آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ مرداد ۱۴۰۴

      Weight

      weɪt weɪt

      گذشته‌ی ساده:

      weighted

      شکل سوم:

      weighted

      سوم‌شخص مفرد:

      weights

      وجه وصفی حال:

      weighting

      شکل جمع:

      weights

      معنی weight | جمله با weight

      noun countable uncountable B1

      وزن، سنگینی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      This suitcase exceeds the allowed weight for cabin baggage.

      این چمدان از وزن مجاز برای بار کابین بیشتر است.

      The doctor checked the baby’s weight during the check-up.

      پزشک در معاینه، وزن نوزاد را اندازه‌گیری کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We sell apples by weight.

      سیب‌ها را بر حسب وزن (کیلویی) می‌فروشیم.

      the weight of a stone

      وزن یک سنگ

      net weight

      وزن خالص

      gross weight

      وزن ناخالص

      flyweight

      مگس وزن

      middleweight

      میان وزن

      featherweight

      پر وزن

      heavyweight

      سنگین وزن

      weights and measures

      اوزان و مقیاسات

      weight function

      تابع وزن

      noun countable

      وزنه (ترازو)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The laboratory uses precision weights to calibrate their equipment.

      آزمایشگاه از وزنه‌های دقیق برای کالیبره کردن تجهیزاتش استفاده می‌کند.

      He added more weights until both sides of the scale were balanced.

      او وزنه‌های بیشتری اضافه کرد تا هر دو طرف ترازو متعادل شوند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      You should not lift heavy weights.

      شما نباید بار سنگین بلند کنید.

      the weights of a scale

      وزنه‌های ترازو

      noun countable B2

      بار، وزنه (ورزشی)

      He injured his back by lifting too much weight without proper form.

      او به‌خاطر بلند کردن بیش از حد وزنه بدون فرم صحیح، به کمرش آسیب زد.

      These adjustable weights are great for home workouts.

      این وزنه‌های قابل‌تنظیم، برای تمرین در خانه عالی هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      weight lifting

      وزنه‌برداری

      noun uncountable C2

      اهمیت، اعتبار، ارزش، بار

      Their decisions always carried weight.

      تصمیم‌های آنان همیشه از اهمیت برخوردار بود.

      The CEO’s words carried a lot of weight during the meeting.

      سخنان مدیرعامل در جلسه از اعتبار زیادی برخوردار بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      ... it's a heavy weight to carry on one's shoulder

      ... بار گرانیست کشیدن به دوش

      the weight of responsibility

      بار مسئولیت

      a matter of great weight

      یک مطلب بسیار مهم

      the relative weight of various emotions

      اهمیت نسبی احساسات مختلف

      verb - transitive

      وزنه زدن به چیزی، سنگین کردن چیزی

      The fishing line was weighted to ensure it sank deep into the water.

      طناب ماهی‌گیری با وزنه‌ای سنگین شده بود تا به عمق آب فرو برود.

      She weighted the stack of papers with a book to prevent it from scattering.

      او روی دسته کاغذها کتابی گذاشت تا پراکنده نشوند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد weight

      1. noun heaviness
        Synonyms:
        pressure load burden mass gravity density substance measurement gross net heft poundage tonnage ponderosity avoirdupois ponderousness ballast heftiness adiposity G-factor
      1. noun something used to measure heaviness
        Synonyms:
        mass pressure counterweight counterpoise ballast poundage bob stone rock anchor sandbag sinker pendulum plumb plumb bob counterbalance
      1. noun importance
        Synonyms:
        significance consequence value moment weightiness impact influence power substance consideration emphasis magnitude import credit prestige authority effectiveness potency sway connection clout pull forcefulness persuasiveness efficacy forcefulness signification pith momentousness powerfulness access
        Antonyms:
        unimportance triviality
      1. noun burden
        Synonyms:
        responsibility duty load pressure strain task onus charge tax encumbrance oppression deadweight cumber cumbrance ball and chain excess baggage millstone albatross
        Antonyms:
        advantage benefit pleasure solution

      Collocations

      by weight

      برحسب وزن، کیلویی

      carry weight

      مهم بودن، اهمیت داشتن، دارای نفوذ بودن

      gain (or put on) weight

      وزن زیاد کردن، چاق شدن

      lose (or take off) weight

      وزن کم کردن، لاغر شدن

      over weight (under weight)

      چاق (لاغر)، دارای وزن اضافی (کم)

      Collocations بیشتر

      gain weight

      وزن اضافه کردن، چاق شدن

      Idioms

      carry weight

      مهم بودن، نفوذ داشتن، خر (کسی) رفتن

      pull one's weight

      سهم خود را انجام دادن، به سهم خود کارکردن

      throw one's weight around

      اعمال نفوذ کردن، از قدرت خود سوء استفاده کردن

      از نفوذ و قدرت خود سوءاستفاده کردن

      worth one's (or its) weight in gold

      بسیار پرارزش

      لغات هم‌خانواده weight

      noun
      weight, weighting
      adjective
      overweight, weighted, weighty, weightless
      verb - transitive
      weigh, outweigh, weight

      سوال‌های رایج weight

      گذشته‌ی ساده weight چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده weight در زبان انگلیسی weighted است.

      شکل سوم weight چی میشه؟

      شکل سوم weight در زبان انگلیسی weighted است.

      شکل جمع weight چی میشه؟

      شکل جمع weight در زبان انگلیسی weights است.

      وجه وصفی حال weight چی میشه؟

      وجه وصفی حال weight در زبان انگلیسی weighting است.

      سوم‌شخص مفرد weight چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد weight در زبان انگلیسی weights است.

      ارجاع به لغت weight

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «weight» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/weight

      لغات نزدیک weight

      • - weigher
      • - weighing machine
      • - weight
      • - weight class
      • - weight lifter
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      sweat NES regimented old-womanish flashing critical mass roentgenize ladybird ladybug jackal jawline forge indent convert light دوره آموزشی دورهمی دوست داشتنی دوست قدیمی دوشیدن دکتر داروساز دیدن دیروقت دیشب دیوار ذوق کردن راست گفتن راه راکد رخت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.