آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Substance

      ˈsʌbstəns ˈsʌbstəns

      شکل جمع:

      substances

      معنی substance | جمله با substance

      noun countable B2

      ماده، ماده اصلی، جسم، جوهر، شیء، جنس، ذات، مفاد، مفهوم، استحکام، دوام

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      a poisonous substance

      یک ماده زهرآگین

      Water and ice are the same substance in different forms.

      آب و یخ دو شکل مختلف ماده‌ی واحدی هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      My hand hit a hard substance.

      دستم به جسم سختی خورد.

      an argument of little substance

      بحث دارای محتوای کم

      the substance of his speech

      مفاد سخنرانی او

      We agree on the substance of your proposal but disagree on details.

      با اصل پیشنهاد شما موافقیم؛ ولی در جزئیات اختلاف داریم.

      His father is a man of substance.

      پدرش مردی صاحب مکنت است.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد substance

      1. noun entity, element
        Synonyms:
        thing object item something individual being person element matter material body mass bulk reality actuality fabric force staple stuff texture corpus core concreteness hunk animal phenomenon
      1. noun essence, meaning
        Synonyms:
        gist meaning core heart point subject matter focus import basis center effect drift tenor theme thrust burden kernel bottom line sense purport body mass stuff soul crux upshot meat bottom sum total significance staple guts pith amount corpus gravamen marrow virtuality essentiality strength nub brass tacks generality meaning nitty-gritty nuts and bolts name of the game innards ABCs
      1. noun wealth
        Synonyms:
        property assets resources means fortune riches affluence estate worth
        Antonyms:
        poverty

      Collocations

      in substance

      1- عملاً، واقعاً، درواقع 2- از نظر کلی، از اصل، در کنه

      لغات هم‌خانواده substance

      noun
      substance, substantiation, substantive
      adjective
      substantial, substantive
      verb - transitive
      substantiate
      adverb
      substantially

      سوال‌های رایج substance

      شکل جمع substance چی میشه؟

      شکل جمع substance در زبان انگلیسی substances است.

      ارجاع به لغت substance

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «substance» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/substance

      لغات نزدیک substance

      • - subspecific
      • - subst
      • - substance
      • - substance abuse
      • - substandard
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      famously fastness fatally feign felicitous dance floor dali dada cytoplasm CYT cut through red tape contentiously correction Corp. contained تینر جامع جایگزین جزیره جلال سوزاک شکایت کردن فحش دادن قالی لمس کردن مادرشوهر ماندن مشکو مونث هزارپا
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.