آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

    Individual

    ˌɪndəˈvɪdʒuəl ˌɪndəˈvɪdʒuəl

    شکل جمع:

    individuals

    صفت تفضیلی:

    more individual

    صفت عالی:

    most individual

    معنی individual | جمله با individual

    adjective B2

    شخصی، فردی، جداگانه

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    individual differences

    ناهمسانی‌های فردی

    individual characteristics

    خصوصیت‌های فردی

    adjective

    تکی، یک‌نفره، انفرادی

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    purely individual experiences

    تجربیات صرفاً انفرادی

    Prisoners are kept in individual cells.

    زندانیان را در سلول‌های انفرادی نگاه می‌دارند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    an individual policy in life insurance

    بیمه‌نامه‌ی عمر برای یک نفر

    adjective

    خاص، اختصاصی، مخصوص، ویژه، منحصر‌به‌فرد

    Hafez has an individual style.

    حافظ سبک منحصربه‌فردی دارد.

    noun

    فرد، شخص، آدم

    various individuals came

    کسان مختلفی آمدند

    the rights of each individual

    حقوق هر انسان

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Each individual is responsible for his own actions.

    هر فرد مسئول اعمال خویش است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد individual

    1. adjective distinctive, exclusive
      Synonyms:
      distinct different special specific separate particular own characteristic uncommon original exclusive unique personal sole single reserved select peculiar idiosyncratic diagnostic definite express discrete singular solitary lone alone only proper respective indivisible unitary several especial odd personalized secluded diacritic unusual
      Antonyms:
      ordinary common general
    1. noun singular person, thing
      Synonyms:
      person somebody being body creature entity human being soul self character man woman child number unit something matter stuff material existence substance mortal party type personage dude singleton
      Antonyms:
      group

    لغات هم‌خانواده individual

    noun
    individual, individuality
    adjective
    individual, individualized
    verb - transitive
    individualize
    adverb
    individually

    سوال‌های رایج individual

    شکل جمع individual چی میشه؟

    شکل جمع individual در زبان انگلیسی individuals است.

    صفت تفضیلی individual چی میشه؟

    صفت تفضیلی individual در زبان انگلیسی more individual است.

    صفت عالی individual چی میشه؟

    صفت عالی individual در زبان انگلیسی most individual است.

    ارجاع به لغت individual

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «individual» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/individual

    لغات نزدیک individual

    • - indium
    • - indivertible
    • - individual
    • - individual retirement account
    • - individualism
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.