Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ مرداد ۱۴۰۴

      Child

      tʃaɪld tʃaɪld

      شکل جمع:

      children

      معنی child | جمله با child

      noun countable A1

      بچه، کودک، طفل، فرزند

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      The children played happily in the park.

      کودکان با خوشحالی در پارک بازی کردند.

      Every child has unique talents and abilities.

      هر بچه استعدادها و توانایی‌های منحصربه‌فردی دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She is a talented child with a passion for music.

      او کودکی بااستعداد است که به موسیقی علاقه‌ی زیادی دارد.

      an innocent child

      طفل معصوم

      an unborn child

      بچه‌ای که هنوز متولد نشده، جنین

      All of his children have wives.

      همه‌ی فرزندان او زن دارند.

      Hamlet is a child of Shakespeare's genius.

      هملت دستاورد نبوغ شکسپیر است.

      the children of Israel

      بنی‌اسرائیل

      the children of the prophet

      اولاد پیامبر

      noun uncountable

      بچه، نابالغ (فردی که در بزرگ‌سالی رفتارهایی مشابه کودکان بدرفتار از خود نشان می‌دهد)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      Don't be such a child!

      بچه نشو!، بچه‌بازی درنیار!

      He acts like a child, throwing tantrums when things don’t go his way.

      او عین بچه رفتار می‌کند و هنگامی‌که کارها طبق میلش پیش نمی‌روند، قشقرق به پا می‌کند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد child

      1. noun very young person
        Synonyms:
        baby kid youth teenager teen youngster infant minor toddler juvenile offspring descendant progeny issue babe brat cub tyke tot nipper mite bairn young one preteen adolescent stripling newborn neonate suckling lamb nestling bambino cherub imp urchin moppet squirt sprout anklebiter shaver small fry pubescent teenybopper whippersnapper dickens chick little one little darling little doll little angel innocent tadpole
        Antonyms:
        adult

      Collocations

      with child

      آبستن، حامله

      child labour

      کار کودکان

      only child

      تک فرزند

      child prodigy

      کودک نابغه

      child psychologist

      روان‌شناس کودک

      Collocations بیشتر

      have a child

      بچه دار شدن

      Idioms

      the child is father of the man

      شخصیت هر کس در دوران کودکی تعیین می‌شود.

      a burnt child fears the fire

      مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد.

      (to be) great with child

      (گویش‌های محلی) آبستن (بودن)

      heavy with child

      آبستن، پا به ماه

      سوال‌های رایج child

      شکل جمع child چی میشه؟

      شکل جمع child در زبان انگلیسی children است.

      ارجاع به لغت child

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «child» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/child

      لغات نزدیک child

      • - chil-
      • - chilblain
      • - child
      • - child care
      • - child labor
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.