آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Minor

      ˈmaɪnər ˈmaɪnə

      گذشته‌ی ساده:

      minored

      شکل سوم:

      minored

      سوم‌شخص مفرد:

      minors

      وجه وصفی حال:

      minoring

      شکل جمع:

      minors

      صفت تفضیلی:

      more minor

      صفت عالی:

      most minor

      معنی minor | جمله با minor

      adjective B2

      خرد، صغیر، جزئی، فرعی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      a minor road

      جاده‌ی فرعی

      a minor illness

      بیماری جزئی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      minor surgery

      عمل جراحی جزئی

      a minor victory

      پیروزی کم‌اهمیت

      adjective

      کمتر، کوچکتر، پایین رتبه

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      a minor poet

      شاعر دست دوم

      minor of a determinant

      کهاد دترمینان

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      minor of a circle

      قوس کوچک‌تر دایره

      Smith minor

      اسمیت کهتر، اسمیت کوچک

      noun

      خردسال، شخص نابالغ، صغیر

      If you are fifteen, you are still considered to be a minor.

      اگر پانزده سال داری، هنوز صغیر محسوب می‌شوی.

      Minor are not permitted to enter.

      اشخاص نابالغ اجازه‌ی ورود ندارند.

      noun

      رشته فرعی، در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن

      My major was English literature and my minor was linguistics.

      رشته‌ی اصلی من ادبیات انگلیس و رشته‌ی فرعی من زبان‌شناسی بود.

      She minored in chemistry.

      رشته‌ی فرعی او شیمی بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد minor

      1. adjective insignificant, small
        Synonyms:
        small lesser inferior secondary junior dependent subordinate slight light petty trivial inconsiderable unimportant inconsequential negligible paltry minus smaller accessory casual trifling small-time piddling low dinky below the mark bush-league second-string small-fry two-bit tacky younger
        Antonyms:
        large major significant greater adult
      1. noun person under legal age of maturity
        Synonyms:
        child youth teenager youngster juvenile underage adolescent boy girl infant baby little one lad schoolboy schoolgirl
        Antonyms:
        adult

      سوال‌های رایج minor

      گذشته‌ی ساده minor چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده minor در زبان انگلیسی minored است.

      شکل سوم minor چی میشه؟

      شکل سوم minor در زبان انگلیسی minored است.

      شکل جمع minor چی میشه؟

      شکل جمع minor در زبان انگلیسی minors است.

      وجه وصفی حال minor چی میشه؟

      وجه وصفی حال minor در زبان انگلیسی minoring است.

      سوم‌شخص مفرد minor چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد minor در زبان انگلیسی minors است.

      صفت تفضیلی minor چی میشه؟

      صفت تفضیلی minor در زبان انگلیسی more minor است.

      صفت عالی minor چی میشه؟

      صفت عالی minor در زبان انگلیسی most minor است.

      ارجاع به لغت minor

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «minor» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/minor

      لغات نزدیک minor

      • - minnow
      • - minoan
      • - minor
      • - minor ailment
      • - minor change
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.