آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Low

      loʊ ləʊ

      صفت تفضیلی:

      lower

      صفت عالی:

      lowest

      معنی low | جمله با low

      adjective B1

      پایین، پست، فروتن، محقر، اندک، افتاده

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      situated low in the foothills

      قرار گرفته در پایین کوهپایه‌ها

      a low blow to the stomach

      ضربه به قسمت پایین شکم

      adjective

      (شدت یا میزان یا مقدار یا ارزش و غیره) کم، بی ارزش، کم ارزش، دارای مقدار کم (از چیزی)، کم -، ناچیز

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      low in calories

      کم کالری

      low-salt diet

      رژیم خوراکی کم نمک

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      low income

      کم درآمد

      I am low on cash.

      پول نقد کم دارم.

      low on ammunition

      دارای مهمات کم

      low speed

      سرعت کم

      low pressure

      فشار کم

      low intelligence

      هوش کم

      fog and low visibility

      مه و دید کم

      The water is low in the reservoir.

      آب منبع کم شده است.

      adjective

      (از حد معمول کم ارتفاع تر یا کوتاه تر یا کم ژرفاتر یا کم قدرت تر و غیره) پست، دون، دون پایه، زبون، خوار، زار، فرومایه

      The bird made a low swoop toward the lake.

      پرنده به‌سوی دریاچه شیرجه ی کوتاهی زد.

      a man of low origin

      مرد بی‌اصل‌ونسب

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      low man on this team

      دون‌پایه‌ترین مرد این گروه

      women of low character

      زنان فرومایه

      adjective

      کم ارتفاع، کم عمق، کم بلندی

      low clouds

      ابرهای کم‌ارتفاع

      adjective

      زیر، زیرین، کوتاه، فرو رفته، گود

      a man of low stature

      مردی کوتاه‌قد

      the low levels in a mine

      طبقات زیرین معدن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      low land

      زمین گود

      adjective

      افسرده، پژمرده، ضعیف، کم قوت، بی‌حال، بی‌رمق، رنجور، محزون، گرفته، بی دل و دماغ، بی‌حوصله، زمخت

      low pulse

      نبض ضعیف

      low style

      سبک ضعیف

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He spoke in a low voice.

      او با صدای ضعیفی حرف می‌زد.

      He is in a low state of mind.

      او از نظر فکری افسرده است.

      low cost

      هزینه‌ی کم

      Today the patient seems very low.

      امروز بیمار خیلی بی‌رمق می‌نماید.

      adjective

      نزدیک به افق، در حضیض، نزدیک به خط استوا

      a low comedy

      نمایش خنده‌دار روحوضی

      a low latitude

      نزدیک به خط استوا

      adjective

      بی‌ادب، بد دهان، هرزه گو، پست فطرتانه، قابل تحقیر، نامردانه، دنی

      a low trick

      حیله‌ی نامردانه

      a woman of low taste

      زن کج‌سلیقه

      adjective

      (نادر) بر زمین افتاده، نقش بر زمین، مرده

      Rustam laid him low with one blow.

      رستم با یک ضربه او را فرو افکند.

      adjective

      نهان، پنهان، ناشناخته

      adjective

      (صدا) بم، (صدای) کوتاه، (صدای) ضعیف

      adjective

      آب‌و‌هوا ناحیه‌ی دارای فشار بارومتری کم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی آب‌و‌هوا

      مشاهده
      adjective

      دارای مقدار کم (از چیزی)، در کمبود، کم پول، در مضیقه

      Loved by everyone, high and low.

      همه او را دوست داشتند، چه اعیان و چه فقیر.

      adjective

      (زیست شناسی - از نظر تکامل طبیعی) ناپیشرفته، آغازین

      adjective

      (آوا شناسی) باز (واکه)، واکه‌ی افتاده

      adjective

      (در عقیده و تشریفات مذهبی و غیره) غیر رسمی و آسانگیر

      adjective

      (اتومبیل و غیره - دنده‌ی) سنگین

      verb - intransitive

      (صدای گاو) مع‌مع کردن

      The cows lowed and the sheep bleated.

      گاوها ماغ می‌کشیدند و گوسفندان بع‌بع می‌کردند.

      to stay low

      قایم شدن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a low bow

      تعظیم غرا

      a dress with a low neckline

      پیراهن دکلته

      a low form of plant life

      نوع بدوی زیست گیاهی

      low organisms

      سازواره‌های آغازین

      manuscript of a low date

      نسخه‌ی خطی سنوات اخیر

      We are running low on gasoline.

      بنزین‌مان دارد ته می‌کشد.

      His bullets laid the enemy low.

      گلوله‌های او دشمن را از پای درآورد.

      a low wall

      دیوار کوتاه

      a bird of low flight

      پرنده‌ی کوته‌پرواز

      shoes with low heel

      کفش‌های پاشنه‌کوتاه

      the Low Countries

      هلند (سرزمین‌های سفلی)

      The river is low.

      سطح آب رودخانه پایین است.

      low fever

      تب خفیف

      low numbers

      تعداد معدود

      The stock market reached a new low.

      بازار سهام به حداقل جدیدی رسید.

      You've gotten low marks (in the exam).

      (در امتحان) نمرات بدی گرفته‌ای.

      The sun was low.

      خورشید پایین بود.

      verb - intransitive

      فروغ بخشیدن، مشتعل شدن، زبانه کشیدن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد low

      1. adjective close to the ground; short
        Synonyms:
        short little small under below deep flat inferior lesser minor shallow sunken depressed level nether profound stunted bottom junior squat beneath crouched low-lying subsided unelevated bottommost ground-level low-set not high squatty decumbent low-hanging prostrate rock-bottom subjacent
        Antonyms:
        high tall above
      1. adjective reduced; mediocre
        Synonyms:
        cheap poor small little low-grade inferior moderate modest reasonable inexpensive economical reduced cut deficient inadequate depleted meager scant sparse paltry puny trifling insignificant nominal second-rate substandard worthless cut-rate marked down slashed shoddy uncostly
        Antonyms:
        high elevated increased above prominent
      1. adjective crude, vulgar
        Synonyms:
        rude coarse vulgar nasty offensive base gross rough raw mean common vile blue crass sordid uncouth degraded dishonorable disreputable scurvy despicable contemptible undignified ineligible unbecoming unrefined ill-bred wretched miserable abject crumby scrubby scruffy servile dastardly ignoble depraved woeful woebegone menial unworthy
        Antonyms:
        honest decent moral respectable honorable upright
      1. adjective living in, coming from poor circumstances
        Synonyms:
        poor humble lowly simple plain mean base obscure unpretentious rude plebeian lowborn baseborn unwashed meek ignoble
        Antonyms:
        rich high
      1. adjective depressed
        Synonyms:
        sad unhappy down blue downcast downhearted dejected disheartened miserable gloomy down in the dumps bad down in the mouth glum despondent forlorn fed up moody morose spiritless crestfallen in the pits dragged low-down singing the blues down and out
        Antonyms:
        happy cheerful gay
      1. adjective not feeling well
        Synonyms:
        ill sick unwell poorly ailing weak feeble frail exhausted debilitated indisposed dizzy faint stricken reduced sickly sinking prostrate dying
        Antonyms:
        healthy well strong
      1. adjective not loud
        Synonyms:
        quiet soft muted hushed gentle muffled subdued faint whispered

      Phrasal verbs

      lay low

      (با ضربه) به زمین انداختن، نقش بر زمین کردن، غلبه کردن

      lie low

      پنهان شدن، از نظرها محو شدن، قایم شدن

      Idioms

      have a low opinion of

      دست کم گرفتن، با تحقیر نظر کردن به، پست شمردن

      لغات هم‌خانواده low

      noun
      low
      adjective
      low, lower, lowly
      verb - transitive
      lower
      adverb
      low

      سوال‌های رایج low

      صفت تفضیلی low چی میشه؟

      صفت تفضیلی low در زبان انگلیسی lower است.

      صفت عالی low چی میشه؟

      صفت عالی low در زبان انگلیسی lowest است.

      ارجاع به لغت low

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «low» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/low

      لغات نزدیک low

      • - lovingkindness
      • - lovingly
      • - low
      • - low beam
      • - low blood pressure
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      sweat NES regimented old-womanish flashing critical mass roentgenize ladybird ladybug jackal jawline forge indent convert light دوره آموزشی دورهمی دوست داشتنی دوست قدیمی دوشیدن دکتر داروساز دیدن دیروقت دیشب دیوار ذوق کردن راست گفتن راه راکد رخت
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.