آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۳

      Blue

      bluː bluː

      شکل جمع:

      blues

      صفت تفضیلی:

      bluer

      صفت عالی:

      bluest

      معنی blue | جمله با blue

      adjective A1

      رنگ آبی

      blue, آبی
      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی رنگ

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      the blue flowers

      گل‌های آبی

      The little girl wore a blue dress to the party.

      دخترک برای مهمانی لباس آبی پوشیده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      blue curtains

      پرده‌های آبی

      The little girl's eyes were the same bright blue as her mother's.

      چشم‌های دخترک مثل چشم‌های مادرش آبی روشن بود.

      The sky is blue.

      آسمان آبی است.

      adjective

      رنگ مایل به آبی، نسبتاً آبی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      the blue haze of tobacco smoke

      تیرگی نسبتاً آبی دود تنباکو

      the blue hue of the mountains

      رنگ مایل به آبی کوه‌ها

      adjective

      مستهجن، زننده، خارج از نزاکت، ناشایست، شنیع، زشت، ناپسند (نشان‌دهنده یا اشاره به فعالیت جنسی به‌گونه‌ای که بسیاری از افراد را برنجاند)

      a blue movie

      فیلم مستهجن

      a blue joke

      جوک زننده

      adjective

      غمگین، اندوهگین، محزون

      This kind of music makes me blue.

      این نوع موسیقی مرا اندوهگین می‌کند.

      I am feeling blue.

      احساس اندوه می‌کنم.

      adjective

      بسیار خام (گوشت)

      The health department issued a warning against consuming blue meat.

      وزارت بهداشت نسبت به مصرف گوشت بسیار خام هشدار داد.

      blue steak

      استیک بسیار خام

      noun countable informal

      بگومگو، جروبحث، مشاجره (انگلیسی استرالیایی)

      She had a blue with her husband in the middle of the street.

      وسط خیابون با شوهرش جروبحث کرد.

      The blue between the coach and player resulted in the player being benched.

      بگومگوی بین مربی و بازیکن منجر به نیمکت‌نشینی این بازیکن شد.

      noun countable uncountable

      رنگ آبی

      adjective

      روشن‌فکر، دانا (برای خانم‌ها)

      She is a blue woman.

      او زنی روشن‌فکر است.

      The blue woman was the most knowledgeable person in the room.

      این زن دانا آگاه‌ترین فرد اتاق بود.

      adjective

      سخت‌گیر، مقرراتی (از نظر مذهبی و اخلاقی)

      She is very blue about sex.

      او در مورد رابطه‌ی جنسی بسیار سخت‌گیر است.

      his blue attitude

      رویکرد مقرراتی او

      adjective

      حامی یا متمایل به دموکرات‌ها (ایالات متحده‌ی آمریکا)

      blue states

      ایالت‌های حامی دموکرات‌ها

      Many blue lawmakers advocate for gun control.

      بسیاری از قانون‌گذاران حامی دموکرات‌ها طرفدار کنترل اسلحه هستند.

      noun

      لباس یا یونیفرم آبی‌رنگ

      I always wear blue.

      همیشه لباس آبی‌رنگ می‌پوشم.

      dress blues

      یونیفرم‌های آبی‌رنگ

      verb - transitive

      آبی‌رنگ کردن، به رنگ آبی درآوردن

      The costume designer blued the fabric.

      طراح لباس پارچه را آبی کرد.

      She decided to blue her curtains.

      تصمیم گرفت پرده‌هایش را به رنگ آبی درآورد.

      adjective noun

      کبود

      He was whipped black and blue.

      کمر او از شلاق سیاه و کبود شده بود.

      verb - transitive

      حرارت دادن (تا زمانی که به رنگ آبی درآید) (آهن یا فولاد تا حدود ۵۵۰ تا ۶۰۰ درجه‌ی فارنهایت (=۲۸۷/۷۷۸ تا ۳۱۵/۵۵۶ درجه‌ی سلسیوس))

      To enhance the aesthetic appeal of the knife, the bladesmith decided to blue it.

      آهنگر به‌منظور افزایش جذابیت ظاهری چاقو تصمیم گرفت آن را تا آبی شدن حرارت دهد.

      The craftsman skillfully blued the copper plate to give it a unique, bluish hue.

      این صنعتگر ماهرانه بشقاب مسی را حرارت داد تا رنگ منحصر‌به‌فرد و مایل به آبی به آن بدهد.

      verb - intransitive

      کبود شدن

      The patient's skin blued.

      پوست بیمار کبود شد.

      He’s turning blue.

      داره کبود می‌شه.

      slang verb - transitive informal

      ولخرجی کردن، پول حرام کردن، اسراف کردن

      They were blueing a lot of money for things they didn't need.

      آنان پول زیادی برای چیزهایی که نیاز نداشتند حرام می‌کردند.

      He was warned not to blue away his entire salary on gambling, but he didn't listen.

      به او هشدار داده شد که تمام حقوقش را صرف قمار نکند، اما گوش نداد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد blue

      1. adjective sky, sea color
        Synonyms:
        royal navy cobalt azure beryl cerulean teal turquoise indigo sapphire ultramarine
      1. adjective sad
        Synonyms:
        unhappy sad down low depressed downhearted downcast gloomy glum dejected dispirited melancholy moody dismal fed up despondent woebegone disconsolate
        Antonyms:
        happy joyful joyous lighthearted upbeat gay
      1. adjective vulgar
        Synonyms:
        dirty indecent naughty suggestive lewd obscene bawdy smutty salty off-color racy risqué spicy wicked shady
        Antonyms:
        decent clean unvulgar

      Collocations

      the blue

      1- آسمان 2- دریا

      blue vitriol

      (chalcanthite ،copper sulfate) کات کبود

      Idioms

      once in a blue moon

      خیلی به‌ندرت، تقریباً هرگز، خیلی کم

      out of the blue

      به‌طور ناگهانی، یکهویی، بی‌مقدمه، بدون پیش‌بینی، غیرمنتظره، غیرمترقبه، برخلاف انتظار

      out of a clear (blue) sky

      ناگهان، بی‌مقدمه، مثل برق

      between the devil and the deep blue sea

      گیر افتادن بین بد و بدتر، نه راه پس و نه راه پیش داشتن

      boy in blue

      (انگلیس - عامیانه) پاسبان، پلیس

      Idioms بیشتر

      a bolt from the blue

      1- آذرخش، برق از آسمان 2- رویداد ناگهانی (و معمولاً ناخوشایند)، چیز برق‌آسا

      سوال‌های رایج blue

      معنی blue به فارسی چی میشه؟

      کلمه "blue" در زبان انگلیسی به معنای "آبی" است و به رنگی اشاره دارد که در بین رنگ‌های اصلی قرار دارد. این رنگ به طور معمول با آسمان و دریا مرتبط است و احساساتی از قبیل آرامش و سکون را به تصویر می‌کشد. در ادامه، به بررسی معانی و نکات جالب مرتبط با این کلمه می‌پردازیم.

      معانی و کاربردها

      1. رنگ: اصلی‌ترین و واضح‌ترین معنی "blue" رنگ آبی است. این رنگ در طیف‌های مختلفی وجود دارد، از آبی روشن تا آبی تیره. برای مثال، آبی آسمانی و آبی نفتی از جمله انواع مختلف این رنگ هستند.

      2. احساسات: در زبان انگلیسی، اصطلاح "feeling blue" به معنای احساس غم و اندوه است. این عبارت نشان‌دهنده ارتباط عمیق بین رنگ آبی و احساسات منفی است. به طور کلی، آبی به عنوان رنگی آرامش‌بخش شناخته می‌شود، اما در برخی مواقع نیز می‌تواند نشانه‌ای از ناراحتی باشد.

      3. نمادها و فرهنگ: آبی در بسیاری از فرهنگ‌ها نماد ثبات، اعتماد و امنیت است. در فرهنگ‌های مختلف، این رنگ به عنوان رنگی مقدس و روحانی نیز شناخته می‌شود. به عنوان مثال، در ادیان مختلف، آبی به عنوان رنگی که نمایانگر آسمان یا خدایان است، به کار می‌رود.

      نکات جالب

      1. معانی در زبان‌های مختلف: در زبان‌های مختلف، معانی و نشانه‌های رنگ آبی ممکن است متفاوت باشد. به عنوان مثال، در فرهنگ چینی، آبی به عنوان رنگی مرتبط با زندگی و جوانی شناخته می‌شود.

      2. استفاده در طراحی و هنر: در طراحی داخلی و مد، رنگ آبی به دلیل احساس آرامش و خنکی که به فضا می‌بخشد، بسیار محبوب است. طراحان از این رنگ برای ایجاد فضاهای آرامش‌بخش بهره می‌برند.

      3. آبی در طبیعت: در طبیعت، رنگ آبی به وضوح در آسمان و آب‌ها مشاهده می‌شود. این رنگ نه تنها زیبایی طبیعی را به تصویر می‌کشد بلکه نقش مهمی در حفظ تعادل اکوسیستم دارد. به عنوان مثال، دریاچه‌ها و اقیانوس‌ها به دلیل وجود آب به رنگ آبی دیده می‌شوند.

      4. آبی و روانشناسی: رنگ آبی در روانشناسی رنگ‌ها به عنوان رنگی آرامش‌بخش و تسکین‌دهنده شناخته می‌شود. مطالعات نشان داده‌اند که قرار گرفتن در معرض رنگ آبی می‌تواند استرس را کاهش دهد و احساس آرامش را افزایش دهد.

      5. آبی در موسیقی و ادبیات: در موسیقی، اصطلاح "blues" به نوعی از موسیقی مرتبط با احساسات عمیق و غم و اندوه اشاره دارد. همچنین، در ادبیات، رنگ آبی می‌تواند به عنوان نماد امید و آرزو یا احساس تنهایی و غم به کار رود.

      شکل جمع blue چی میشه؟

      شکل جمع blue در زبان انگلیسی blues است.

      صفت تفضیلی blue چی میشه؟

      صفت تفضیلی blue در زبان انگلیسی bluer است.

      صفت عالی blue چی میشه؟

      صفت عالی blue در زبان انگلیسی bluest است.

      ارجاع به لغت blue

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «blue» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/blue

      لغات نزدیک blue

      • - blücher
      • - bludgeon
      • - blue
      • - blue baby
      • - blue blood
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.