آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۴

      Squash

      skwɑːʃ / / skwɒːʃ skwɒʃ

      گذشته‌ی ساده:

      squashed

      شکل سوم:

      squashed

      سوم‌شخص مفرد:

      squashes

      وجه وصفی حال:

      squashing

      شکل جمع:

      squashes

      معنی squash | جمله با squash

      verb - transitive B2

      له کردن، مچاله کردن، پرس کردن، فشرده کردن

      Julie squashed a fly on the windowpane.

      جولی مگس روی شیشه‌ی پنجره را له کرد.

      The child squashed the clay between his hands.

      کودک گِل را بین دست‌هایش مچاله کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Ripe peaches fell squashing to the ground.

      هلوهای رسیده به زمین می‌افتادند و له می‌شدند.

      The accident reduced the car to squash.

      تصادف ماشین را خرد و خمیر کرد.

      Ramin went squashing through the mud.

      رامین شلپ‌شلپ‌کنان از میان گل‌و‌لای رد شد.

      verb - intransitive verb - transitive B2

      چپاندن، به‌زور جا دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      Five of us squashed into the tiny elevator.

      پنج نفرمان در آن آسانسور کوچیک به‌زور جا شدیم.

      He squashed himself between two passengers on the crowded bus.

      او خودش را بین دو مسافر در اتوبوس شلوغ چپاند.

      verb - transitive

      سرکوب کردن، خاموش کردن، در نطفه خفه کردن، مانع چیزی شدن، خاتمه دادن (به‌زور)

      His request was squashed before it even reached the board.

      درخواست او حتی قبل‌از رسیدن به هیئت مدیره رد و خاموش شد.

      She tried to squash any hope of reconciliation.

      او سعی کرد هر امیدی برای آشتی را در نطفه خفه کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to squash a rebellion

      شورش را در هم کوبیدن

      to squash a strike

      اعتصاب را شکستن

      He was constantly squashed by his wife.

      زنش دائماً به او سرکوفت می‌زد.

      noun singular

      انگلیسی بریتانیایی ازدحام، شلوغی، تنگی جا

      It’ll be a bit of a squash, but we can all fit in if we don’t mind sitting close.

      کمی جا تنگ خواهد بود، اما اگر مشکلی با نزدیک نشستن نداشته باشیم، همه جا می‌شویم.

      It was a real squash in the elevator this morning.

      امروز صبح داخل آسانسور واقعاً خیلی شلوغ بود.

      noun uncountable B1

      ورزش اسکواش (ورزش راکتی داخل سالن)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      They built a new squash court at the sports center.

      در مرکز ورزشی، زمین اسکواش جدیدی ساخته‌اند.

      He used to be a professional squash player before becoming a coach.

      قبل‌از اینکه مربی شود، بازیکن حرفه‌ای اسکواش بود.

      noun countable uncountable

      انگلیسی بریتانیایی اسکواش، شربت غلیظ (برای رقیق کردن با آب)

      You should dilute the squash with at least five parts water.

      باید این شربت را با حداقل پنج برابر آب رقیق کنی.

      This orange squash tastes just like fresh juice.

      این اسکواش پرتقالی طعمی درست مانند آب پرتقال تازه دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      lemon squash

      اسکواش لیمو

      noun countable uncountable

      سبزی‌جات کدو تنبل، کدو حلوایی

      شکل جمع دیگر: squash

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سبزی‌جات

      مشاهده

      We harvested several large squashes from our garden.

      چند کدوی بزرگ از باغمان برداشت کردیم.

      Squash seeds can be roasted and eaten as a healthy snack.

      تخمه‌های کدو را می‌توان بوداده کرد و به‌عنوان میان‌وعده‌ی سالم خورد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد squash

      1. verb to bring to an end forcibly as if by imposing a heavy weight
        Synonyms:
        crush quash quell squelch suppress choke off extinguish annihilate beat cram put down crowd disconcert fall flatten game mash quench pound press squeeze squish stop undermine vegetable
      1. noun a court game
        Synonyms:
        squash racquets squash tennis racquet ball squash-rackets
      1. noun any of numerous annual trailing plants of the genus Cucurbita grown for their fleshy edible fruits
        Synonyms:
        squash vine
      1. verb compress
        Synonyms:
        press squeeze crush flatten smash suppress mash squish jam pound bruise distort crowd push kill quell extinguish annihilate scrunch pulp macerate triturate trample stamp on sit on shut down put down bear
        Antonyms:
        open uncompress fan

      سوال‌های رایج squash

      گذشته‌ی ساده squash چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده squash در زبان انگلیسی squashed است.

      شکل سوم squash چی میشه؟

      شکل سوم squash در زبان انگلیسی squashed است.

      وجه وصفی حال squash چی میشه؟

      وجه وصفی حال squash در زبان انگلیسی squashing است.

      سوم‌شخص مفرد squash چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد squash در زبان انگلیسی squashes است.

      شکل جمع squash چی میشه؟

      شکل جمع squash در زبان انگلیسی squashes است.

      ارجاع به لغت squash

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «squash» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/squash

      لغات نزدیک squash

      • - squarish
      • - squarrose
      • - squash
      • - squash bug
      • - squasher
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      on top orbit otis paris petrol establish pointed face predictable probably punctate real-time wash blind side unscramble convey دلخوشی دلربا دلشوره دلهره دلپسند دل‌درد دما دندان‌درد دو امدادی دوباره سنجی دوبل درددل کردن درس عبرت درست حدس زدن درس گرفتن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.