آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ مهر ۱۴۰۴

      Cram

      kræm kræm

      گذشته‌ی ساده:

      crammed

      شکل سوم:

      crammed

      سوم‌شخص مفرد:

      crams

      وجه وصفی حال:

      cramming

      معنی cram | جمله با cram

      verb - transitive informal

      پرکردن، چپاندن، فشردن، انباشتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      They crammed seventy of us into an old bus.

      هفتاد نفر از ما را در یک اتوبوس قراضه چپاندند.

      He crammed his mouth with food.

      دهان خود را از خوراک پر کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He crammed so many letters in the envelope that it tore.

      او آن‌قدر نامه در پاکت چپاند که پاکت پاره شد.

      a shelf crammed with books

      طاقچه‌ای پر از کتاب

      verb - transitive informal

      فشرده انجام دادن، در مدت کوتاه گنجاندن، در مدت کم جا دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      She managed to cram several errands into her lunch break.

      او توانست چند کار مختلف را در زمان ناهارش فشرده انجام دهد.

      The schedule was so tight that we had to cram every task into the afternoon.

      برنامه آن‌قدر فشرده بود که مجبور شدیم تمام کارها را در بعدازظهر در مدت کم جا دهیم.

      verb - intransitive

      با عجله خواندن برای امتحان، درس را شب امتحانی خواندن، تندخوانی کردن، فشرده درس خواندن

      He tried to cram a whole semester’s work into one weekend.

      او سعی کرد کل مطالب یک ترم را در آخر هفته تندخوانی کند.

      I had to cram all night to pass the final test.

      مجبور شدم تمام شب را با عجله درس بخوانم تا در امتحان نهایی قبول شوم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A week before the exam, he started cramming.

      یک هفته به امتحان مانده گذاشت پشت درس.

      cram courses

      کلاس‌های فشرده

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cram

      1. verb fill to overflowing; compress
        Synonyms:
        fill load pack stuff squeeze press force drive shove thrust compact crowd crush heap jam charge overfill overeat gorge guzzle devour wolf satiate ingurgitate choke tamp squash wedge ram chock pack in pack 'em in pack like sardines jam-pack overcrowd slop slosh stive sardine
        Antonyms:
        release let out open
      1. verb study intensely
        Synonyms:
        review read revise study intensely hit the books mug up burn midnight oil heavy booking megabook

      سوال‌های رایج cram

      گذشته‌ی ساده cram چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده cram در زبان انگلیسی crammed است.

      شکل سوم cram چی میشه؟

      شکل سوم cram در زبان انگلیسی crammed است.

      وجه وصفی حال cram چی میشه؟

      وجه وصفی حال cram در زبان انگلیسی cramming است.

      سوم‌شخص مفرد cram چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد cram در زبان انگلیسی crams است.

      ارجاع به لغت cram

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «cram» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/cram

      لغات نزدیک cram

      • - craigie
      • - crake
      • - cram
      • - crambo
      • - crammed
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pisa munchkin pay it forward peerless personify puppy parenteral AI thrust air cover discover hike toddler acron floodwater زیرا زخمی زندگی کردن سخت کوش سر سرسام‌آور سرسره بازی سرطان خودکامه خوش آتیه خوش یمن خونگرم خیلی زیاد داستان زندگی سرزده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.