آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Shove

      ʃʌv ʃʌv

      گذشته‌ی ساده:

      shoved

      شکل سوم:

      shoved

      سوم‌شخص مفرد:

      shoves

      وجه وصفی حال:

      shoving

      معنی shove | جمله با shove

      verb - intransitive verb - transitive

      هل دادن

      Pari shoved the table against the wall.

      پری میز را به طرف دیوار هل داد.

      He had to shove the heavy box aside to clear the path.

      مجبور شد جعبه‌ی سنگین را هل بدهد تا مسیر را باز کند.

      verb - intransitive verb - transitive

      عقب زدن، پس راندن (با فشار)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      The police shoved the strikers back.

      پلیس اعتصاب‌کنندگان را عقب زد.

      The bully attempted to shove his classmate.

      قلدر سعی کرد هم‌کلاسی‌اش را عقب بزند.

      verb - transitive informal

      چپاندن، گذاشتن (چیزی در جایی) (با عجله یا با بی‌دقتی)

      Don't shove your dirty clothes under the bed.

      لباس‌های کثیفت رو زیر تخت نچپان.

      The kids shoved their toys under the bed to hide them.

      بچه‌ها اسباب‌بازی‌هایشان را زیر تخت گذاشتند تا آن‌ها را پنهان کنند.

      verb - intransitive informal

      انگلیسی بریتانیایی کنار رفتن، جا باز کردن (برای کسی)

      Please shove over so I can sit down on the bench.

      کنار برو تا بتونم روی نیمکت بشینم.

      Shove over so she can sit down.

      جا باز کن تا بتونه بشینه.

      noun countable

      هل

      Ali's shove sent me sliding down the ice.

      هل علی مرا روی یخ به پایین سر داد.

      With a sudden shove, the door swung open.

      با هل ناگهانی در باز شد.

      verb - transitive

      مجازی گذاشتن، انداختن، تحمیل کردن (با روش غیرفیزیکی)

      My neighbor always tries to shove his responsibilities onto someone else.

      همسایه‌ی من همیشه سعی می‌کند مسئولیت‌های خود را روی دوش شخص دیگری بگذارد.

      The manager tried to shove extra work on me.

      مدیر سعی کرد کار اضافی را روی [دوش] من بیندازد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I will not let you shove your opinions upon me.

      نمی‌ذارم نظراتت رو به من تحمیل کنی.

      verb - intransitive

      جلو رفتن، راه خود را باز کردن (با هل دادن)

      The angry crowd began to shove.

      جمعیت خشمگین شروع به جلو رفتن کردند.

      My little brother always tries to shove to be the first in line.

      برادر کوچکم همیشه سعی می‌کند راهش را باز کند تا در صف اول باشد.

      verb - intransitive

      رفتن (معمولاً با off می‌آید)

      As soon as the meeting ended, the participants began to shove.

      به محض پایان جلسه، شرکت‌کنندگان شروع به رفتن کردند.

      He didn't want to talk to anyone, so he shoved off without saying a word.

      نمی‌خواست با کسی حرف بزنه، پس بدون اینکه حرفی بزنه، رفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد shove

      1. verb push without gentleness
        Synonyms:
        push press drive thrust prod poke nudge elbow shoulder propel impel force cram jam jostle hustle crowd bulldoze buck boost dig jab
        Antonyms:
        pull

      Phrasal verbs

      shove off

      1- با هل دادن قایق را از کرانه دور کردن 2- (عامیانه) راهی شدن، عزیمت کردن

      Idioms

      if push comes to shove

      (عامیانه) اگر برخورد تبدیل به جنگ شود، اگر قضیه بالا بگیرد

      push comes to shove

      (عامیانه - معمولا با: if یا when) بحران، سختی

      سوال‌های رایج shove

      گذشته‌ی ساده shove چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده shove در زبان انگلیسی shoved است.

      شکل سوم shove چی میشه؟

      شکل سوم shove در زبان انگلیسی shoved است.

      وجه وصفی حال shove چی میشه؟

      وجه وصفی حال shove در زبان انگلیسی shoving است.

      سوم‌شخص مفرد shove چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد shove در زبان انگلیسی shoves است.

      ارجاع به لغت shove

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «shove» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/shove

      لغات نزدیک shove

      • - shouter
      • - shouting distance
      • - shove
      • - shove off
      • - shovel
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.