به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Admissible

ədˈmɪsəbl ədˈmɪsəbl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more admissible
  • صفت عالی:

    most admissible

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective
    قابل‌قبول، قابل‌تصدیق، پذیرفتنی، روا، مجاز
    • - admissible evidence
    • - شواهد قابل قبول
    • - Your excuse is not admissible.
    • - عذر شما موجه نیست.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد admissible

  1. adjective able or deserving of consideration; allowable
    Synonyms: acceptable, allowed, applicable, appropriate, concedable, fair, fitting, just, justifiable, lawful, legal, legitimate, licit, likely, logical, not impossible, not unlikely, okay, passable, permissible, permitted, pertinent, possible, probable, proper, rational, reasonable, relevant, right, suitable, tolerable, tolerated, warranted, worthy
    Antonyms: illegitimate, inadmissible, inapplicable, irrelevant, unfair, unjust, unsuitable, wrong

ارجاع به لغت admissible

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «admissible» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/admissible

لغات نزدیک admissible

پیشنهاد بهبود معانی