آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ شهریور ۱۴۰۵

      Legitimate

      ləˈdʒɪtəmət ləˈdʒɪtəmət ləˈdʒɪtəmət

      مصدر:

      legitimize

      گذشته‌ی ساده:

      legitimated

      شکل سوم:

      legitimated

      سوم‌شخص مفرد:

      legitimates

      وجه وصفی حال:

      legitimating

      شکل جمع:

      legitimates

      صفت تفضیلی:

      more legitimate

      صفت عالی:

      most legitimate

      توضیحات:

      مخفف این لغت در حالت عامیانه legit است.

      معنی legitimate | جمله با legitimate

      adjective C2

      قانونی، مشروع

      مترجم متن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و...
      امتحان کن

      For a claim to be considered legitimate in an academic context, it must be supported by empirical evidence and peer-reviewed studies.

      برای اینکه یک ادعا در زمینه‌ی آکادمیک مشروع تلقی شود، باید توسط شواهد تجربی و مطالعات داوری‌شده پشتیبانی شود.

      The company ensured that all its business practices were legitimate and adhered to local regulations.

      شرکت اطمینان حاصل کرد که تمام رویه‌های تجاری آن قانونی و مطابق با مقررات محلی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a legitimate claim

      ادعای قانونی

      a legitimate business

      کاسبی مشروع

      adjective C2

      ‫معقول، منطقی، معتبر، موجه، درست، برحق، روا

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      Her concerns about the safety of the new bridge were completely legitimate.

      نگرانی‌های او در مورد ایمنی پل جدید کاملاً معقول و موجه بود.

      Many argue that public funding for arts and culture represents a legitimate investment in societal well-being and cultural heritage.

      بسیاری استدلال می‌کنند که بودجه‌ی عمومی برای هنر و فرهنگ، یک سرمایه‌گذاری معتبر و برحق در رفاه اجتماعی و میراث فرهنگی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a legitimate conclusion

      نتیجه‌گیری درست

      adjective C1

      حلال‌زاده، مشروع (فرزند)

      The legal framework surrounding family structures often delineates the rights and recognition afforded to a legitimate child.

      چارچوب قانونی پیرامون ساختارهای خانوادگی اغلب حقوق و شناختی را که به یک فرزند مشروع اعطا می‌شود، مشخص می‌کند.

      two legitimate daughters and one illegitimate son

      دو دختر حلال‌زاده و یک پسر حرام‌زاده

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He claimed to be the legitimate son of the king.

      او ادعا می‌کرد که پسر مشروع پادشاه است.

      verb - transitive

      قانونی کردن، مشروعیت بخشیدن

      Historical research often seeks to legitimate the claims of marginalized communities by uncovering previously overlooked evidence.

      تحقیقات تاریخی غالباً به‌دنبال مشروعیت بخشیدن به ادعاهای جوامع به‌حاشیه‌رانده‌شده با کشف شواهد قبلاً نادیده‌گرفته‌شده است.

      The government is working on new policies to legitimate the use of certain previously restricted substances for medical purposes.

      دولت درحال کار بر روی سیاست‌های جدیدی است تا استفاده از برخی مواد قبلاً ممنوع را برای مقاصد پزشکی قانونی کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Many activists believe that public protests are crucial to legitimate their demands in the eyes of the authorities.

      بسیاری از فعالان معتقدند که اعتراضات عمومی برای مشروعیت بخشیدن به خواسته‌هایشان در نظر مقامات حیاتی است.

      adjective

      ‫خوب، چشمگیر، دارای پتانسیل موفقیت‬

      The research proposal presented a legitimate approach to addressing climate change, meriting further investigation and funding.

      پیشنهاد پژوهش یک رویکرد چشمگیر برای مقابله با تغییرات آب‌وهوایی ارائه داد که شایسته‌ی بررسی و تامین مالی بیشتر است.

      That's a legitimate idea for our new project; it could really take off.

      این یک ایده‌ی دارای پتانسیل موفقیت برای پروژه‌ی جدید ماست؛ واقعا می‌تواند موفق شود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد legitimate

      1. adjective authentic, valid, legal
        Synonyms:
        true real valid legal
        Antonyms:
        illegal unlawful invalid unwarranted

      ارجاع به لغت legitimate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «legitimate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/legitimate

      لغات نزدیک legitimate

      • - legit
      • - legitimacy
      • - legitimate
      • - legitimation
      • - legitimatize
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      HHS HH burst into view body dysmorphic disorder baggage claim fragmentation in to grow up in years commissionaire flowerpot foozle hawse homoplastic hoodwink jauntily اندوه انس پایداری تلخیص طوق فواد کشت مرز نظارت ناخن‌خشکی نازک‌نی نرگس ننر نوازنده‌ی زیلوفون نورشناسی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.