آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ خرداد ۱۴۰۴

      معنی invalid به فارسی

      ɪnˈvælɪd ˈɪnvəlɪd ɪnˈvælɪd ˈɪnvəliːd

      گذشته‌ی ساده:

      invalided

      شکل سوم:

      invalided

      سوم‌شخص مفرد:

      invalids

      وجه وصفی حال:

      invaliding

      شکل جمع:

      invalids

      معنی invalid | جمله با invalid

      adjective

      بی‌اعتبار، باطل، نامعتبر، فاقد اعتبار قانونی

      Without your signature the document is invalid.

      بدون امضای شما سند ارزش قانونی ندارد.

      Your visa will be invalid if you leave the country.

      اگر کشور را ترک کنید، ویزای شما بی‌اعتبار خواهد شد.

      adjective

      نادرست، باطل، بی‌اساس، غیرمنطقی، غلط

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Many believed the theory, but scientists called it invalid.

      بسیاری این نظریه را پذیرفتند، اما دانشمندان آن را بی‌اساس خواندند.

      His conclusion was based on invalid assumptions.

      نتیجه‌گیری او بر اساس فرضیات نادرست بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      invalid reasoning

      استدلال باطل

      noun countable

      قدیمی علیل، ناتوان، بیمار، زمین‌گیر، معلول، رنجور

      Invalids are given financial assistance.

      به معلولین کمک‌هزینه داده می‌شود.

      The old invalid spends most of his days in bed.

      آن بیمار سال‌خورده بیشتر روزهایش را در تخت می‌گذراند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He hired a nurse to take care of his invalid mother.

      او برای مراقبت از مادر رنجورش پرستار اجیر کرد.

      He called France an economic invalid.

      او فرانسه را یک معلول اقتصادی نامید.

      an invalid home

      خانه‌ی معلولین

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی ناتوان کردن، علیل کردن، زمین‌گیر کردن، مرخص کردن، بازنشسته کردن (به‌خاطر بیماری یا ناتوانی)

      His deteriorating health finally invalided him and confined him to bed.

      وخامت سلامتی‌اش سرانجام او را زمین‌گیر کرد و به تخت بست.

      He was invalided out of the navy after a serious injury.

      او پس‌از جراحتی شدید از نیروی دریایی مرخص شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد invalid

      1. adjective containing fundamental errors in reasoning
        Synonyms:
        false unsound fallacious baseless illogical inauthentic inoperative sophistic nugatory null specious null-and-void of no efficacy spurious powerless unfounded unlawful valetudinarian void
        Antonyms:
        healthy well
      1. verb injure permanently
        Synonyms:
        invalidate nullify disable repeal stultify incapacitate vitiate weaken handicap
      1. adjective worthless; unfounded
        Synonyms:
        bad false wrong unsound baseless untrue void illogical irrational unreasonable fallacious inoperative nugatory null mad reasonless unreasoned not working not binding sophistic unscientific null and void
        Antonyms:
        valid sound worthy worthwhile
      1. adjective sickly
        Synonyms:
        sick ill poorly ailing weak frail feeble run-down down below par laid low out of action bedridden disabled infirm debilitated peaked on the sick list
        Antonyms:
        healthy well
      1. noun sick person
        Synonyms:
        patient sufferer convalescent shut-in consumptive incurable

      سوال‌های رایج invalid

      invalid به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی invalid در زبان انگلیسی چندین معنی و کاربرد متفاوت دارد که بستگی به زمینه‌ی استفاده آن دارد. در حالت کلی، این واژه به معنای «غیرمعتبر»، «باطل»، «نامعتبر» یا «ناسالم» است و در حوزه‌های حقوقی، پزشکی، فناوری اطلاعات و روزمره کاربردهای گسترده‌ای دارد.

      از لحاظ حقوقی، invalid به چیزی گفته می‌شود که از نظر قانونی فاقد اعتبار، ارزش یا اثر حقوقی است. برای مثال، یک قرارداد invalid یعنی قراردادی که به دلایلی مانند نقض قوانین، فقدان رضایت طرفین یا اشتباهات فاحش، قابل اجرا یا قابل قبول نیست. در این معنا، invalid بودن به معنای بی‌اعتباری و ناتوانی در تأثیرگذاری حقوقی است و معمولاً منجر به لغو یا عدم اجرای آن سند یا قرارداد می‌شود.

      در زمینه پزشکی، واژه‌ی invalid گاهی به فردی اشاره دارد که به دلیل بیماری یا ناتوانی شدید، قادر به انجام فعالیت‌های روزمره یا مستقل زندگی کردن نیست. این کاربرد بیشتر در گذشته رایج بود و امروزه ترجیح داده می‌شود به جای آن از اصطلاحات دقیق‌تر و محترمانه‌تری مانند «بیمار مزمن» یا «دارای ناتوانی جسمی» استفاده شود تا بار منفی و تحقیرآمیز کمتری داشته باشد.

      در فناوری اطلاعات و علوم کامپیوتر، invalid برای توصیف داده‌ها، ورودی‌ها یا درخواست‌هایی به کار می‌رود که مطابق قواعد یا استانداردهای تعریف‌شده نیستند. برای مثال، اگر کاربری در یک فرم اینترنتی، اطلاعات اشتباه یا ناقص وارد کند، آن ورودی به عنوان invalid شناسایی شده و سیستم آن را نمی‌پذیرد. این کاربرد کمک می‌کند تا اطلاعات نادرست یا مخرب از سیستم حذف شده و عملکرد صحیح حفظ شود.

      در زبان روزمره، invalid به معنای «نامعتبر» یا «بی‌اعتبار» به کار می‌رود. برای مثال، بلیطی که تاریخ آن گذشته باشد یا کدی که منقضی شده باشد، invalid تلقی می‌شود. این مفهوم با همان معنای اصلی یعنی نداشتن اعتبار یا عدم پذیرش مرتبط است و در موقعیت‌های مختلف اجتماعی و تجاری کاربرد دارد.

      واژه‌ی invalid مفهوم ناتوانی در داشتن اعتبار یا اثر را منتقل می‌کند و نشان‌دهنده وضعیتی است که در آن چیزی یا کسی قادر به انجام وظیفه یا رسیدن به هدف تعریف‌شده نیست. این کلمه با بار منفی همراه است و معمولاً نیازمند اصلاح، بازنگری یا توجه ویژه است تا شرایط بهبود یابد یا از اثرات منفی آن جلوگیری شود

      گذشته‌ی ساده invalid چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده invalid در زبان انگلیسی invalided است.

      شکل سوم invalid چی میشه؟

      شکل سوم invalid در زبان انگلیسی invalided است.

      شکل جمع invalid چی میشه؟

      شکل جمع invalid در زبان انگلیسی invalids است.

      وجه وصفی حال invalid چی میشه؟

      وجه وصفی حال invalid در زبان انگلیسی invaliding است.

      سوم‌شخص مفرد invalid چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد invalid در زبان انگلیسی invalids است.

      ارجاع به لغت invalid

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «invalid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/invalid

      لغات نزدیک invalid

      • - invaginate
      • - invagination
      • - invalid
      • - invalidate
      • - invalidation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      handle a competition handle a difficult situation hematein gulosity guayaquil greenskeeper traffic plow back in bowing attraction pescatarian Silicon Valley pestilence pharmacology phonics بوف بی انرژی بی سر و صدا بیشتر اوقات بیمه کردن بیمه نامه بی آبی بی‌ادب بی دقت بی دقتی بی‌رحم بی‌هویت تابیدن تاکید کردن تاکستان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.