آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ آذر ۱۴۰۲

      Handicap

      ˈhændikæp ˈhændikæp

      گذشته‌ی ساده:

      handicapped

      شکل سوم:

      handicapped

      سوم‌شخص مفرد:

      handicaps

      وجه وصفی حال:

      handicapping

      شکل جمع:

      handicaps

      معنی handicap | جمله با handicap

      noun countable

      نقص، مانع، اشکال، ناتوانی، کاستی، معلولیت، نقطه ضعف

      Blindness is a serious handicap.

      نابینایی معلولیت مهمی است.

      students with physical handicaps

      دانش‌آموزان دارای معلولیت‌های جسمی

      verb - transitive

      ناتوان کردن، معلول کردن، مانع شدن، مشکل ایجاد کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The war left him poor and mentally handicapped.

      جنگ موجب فقر و نقص روانی او شد.

      verb - transitive

      امتیاز دادن، آوانس دادن، فرجه دادن

      He gave me a five-point handicap and still won!

      او به من پنج پوان فرجه داد و باز هم برنده شد!

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد handicap

      1. noun disadvantage
        Synonyms:
        drawback disability burden hindrance obstacle limitation restriction detriment impediment shortcoming block barrier injury impairment encumbrance affliction stumbling block load baggage psychological baggage hangup millstone
        Antonyms:
        advantage benefit help
      1. noun advantage
        Synonyms:
        edge favor upper hand head start start points vantage odds bulge
        Antonyms:
        disadvantage drawback limitation shortcoming restriction impairment
      1. verb give disadvantage
        Synonyms:
        hinder impede hamper restrict limit hold back burden cripple help encumber sideline take out put out of commission hog-tie hamstring
        Antonyms:
        help aid assist benefit promote further give advantage

      Collocations

      the handicapped

      معلولان، آکمندان، توان‌کاستگان، توان‌خواهان

      سوال‌های رایج handicap

      گذشته‌ی ساده handicap چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده handicap در زبان انگلیسی handicapped است.

      شکل سوم handicap چی میشه؟

      شکل سوم handicap در زبان انگلیسی handicapped است.

      شکل جمع handicap چی میشه؟

      شکل جمع handicap در زبان انگلیسی handicaps است.

      وجه وصفی حال handicap چی میشه؟

      وجه وصفی حال handicap در زبان انگلیسی handicapping است.

      سوم‌شخص مفرد handicap چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد handicap در زبان انگلیسی handicaps است.

      ارجاع به لغت handicap

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «handicap» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/handicap

      لغات نزدیک handicap

      • - handgun
      • - handhold
      • - handicap
      • - handicapped
      • - handicapper
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.