آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۲ تیر ۱۴۰۴

      Disadvantage

      ˌdɪsədˈvænt̬ɪdʒ ˌdɪsədˈvɑːntɪdʒ

      گذشته‌ی ساده:

      disadvantaged

      شکل سوم:

      disadvantaged

      سوم‌شخص مفرد:

      disadvantages

      وجه وصفی حال:

      disadvantaging

      شکل جمع:

      disadvantages

      معنی disadvantage | جمله با disadvantage

      noun countable uncountable B1

      نقطه‌ضعف، زیان، عیب، ضرر، ایراد، نقص، شرایط نامطلوب، اشکال، کمبود

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      They spread reports to the disadvantage of the candidate.

      آنان شایعاتی را پخش می‌کنند که به ضرر نامزد انتخاباتی است.

      This book's disadvantage is that it is written in a boring style.

      نقطه‌ضعف این کتاب این است که به سبک خسته‌کننده‌ای نوشته شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This house has two major disadvantages.

      این خانه دو عیب بزرگ دارد.

      verb - transitive

      متضرر کردن، نابرابری ایجاد کردن، باعث زیان شدن، محروم کردن از مزیت، در شرایط نامطلوب قرار دادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The new tax policy may disadvantage small businesses.

      سیاست مالیاتی جدید ممکن است به ضرر کسب‌وکارهای کوچک تمام شود.

      Limiting internet access would disadvantage rural students.

      محدود کردن دسترسی به اینترنت، دانش‌آموزان مناطق روستایی را در شرایط نابرابری قرار می‌دهد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد disadvantage

      1. noun hurt, loss
        Synonyms:
        harm injury damage detriment prejudice disservice deprivation
        Antonyms:
        benefit advantage profit gain blessing

      Collocations

      at a disadvantage

      (نسبت به دیگری) در وضع نابرابر قرار داشتن

      لغات هم‌خانواده disadvantage

      noun
      advantage
      adjective
      advantageous, advantaged
      verb - transitive
      disadvantage
      adverb
      advantageously

      سوال‌های رایج disadvantage

      شکل جمع disadvantage چی میشه؟

      شکل جمع disadvantage در زبان انگلیسی disadvantages است.

      گذشته‌ی ساده disadvantage چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده disadvantage در زبان انگلیسی disadvantaged است.

      شکل سوم disadvantage چی میشه؟

      شکل سوم disadvantage در زبان انگلیسی disadvantaged است.

      وجه وصفی حال disadvantage چی میشه؟

      وجه وصفی حال disadvantage در زبان انگلیسی disadvantaging است.

      سوم‌شخص مفرد disadvantage چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد disadvantage در زبان انگلیسی disadvantages است.

      ارجاع به لغت disadvantage

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «disadvantage» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/disadvantage

      لغات نزدیک disadvantage

      • - disaccredit
      • - disaccustom
      • - disadvantage
      • - disadvantaged
      • - disadvantageous
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      birthrate blow down boron carbide brava brazen sprawl spritz sputum stagnate stand aside state of the art stavanger astigmatism pigeon reset تجدید حیات مورب تکاپو کردن عیب ماهور داروخانه کوست یک میلیون بورانی پیدا پدیده براق بید انتها اساس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.