آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آبان ۱۴۰۴

      Benefit

      ˈbenəfɪt ˈbenəfɪt

      گذشته‌ی ساده:

      benefitted

      شکل سوم:

      benefitted

      سوم‌شخص مفرد:

      benefits

      وجه وصفی حال:

      benefitting

      شکل جمع:

      benefits

      معنی benefit | جمله با benefit

      noun countable uncountable B1

      فایده، سود، منفعت، مزیت، بهره، نفع

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      Many people invest in education to gain long-term benefits.

      بسیاری از مردم برای به‌دست آوردن منافع بلندمدت در آموزش سرمایه‌گذاری می‌کنند.

      The project was designed for the benefit of poor families.

      این پروژه به سود خانواده‌های فقیر طراحی شده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      for somebody's benefit

      به‌خاطر کمک به کسی، برای راهنمایی کسی

      benefits in kind

      کمک‌های غیرنقدی، کمک‌های مادی

      noun plural countable

      کسب‌وکار مزیت (بهره‌مندی شغلی)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      Some benefits include paid holidays and retirement plans.

      برخی از مزایا شامل مرخصی با حقوق و طرح‌های بازنشستگی می‌شوند.

      The company offers great employment benefits to attract skilled workers.

      شرکت برای جذب کارگران ماهر، مزایای استخدامی عالی‌ای ارائه می‌دهد.

      noun countable uncountable

      انگلیسی بریتانیایی کمک‌هزینه، مقرری، مستمری، یارانه (حمایت مالی دولت)

      در انگلیسی آمریکایی از benefits استفاده می‌شود.

      After the accident, he lived on disability benefit for several years.

      پس‌از حادثه، چندین سال از طریق مستمری ازکارافتادگی زندگی می‌کرد.

      She applied for housing benefit to help pay her rent.

      او برای دریافت کمک‌هزینه‌ی مسکن جهت پرداخت اجاره درخواست داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      unemployment benefit

      بیمه‌ی بیکاری

      noun countable

      برنامه‌ی خیریه، رویداد نیکوکارانه، مراسم کمک‌رسانی

      The theater group organized a benefit performance to help refugees.

      گروه تئاتر، اجرای خیریه‌ای برای کمک به پناه‌جویان برگزار کرد.

      All proceeds from the benefit show will go to cancer research.

      تمام عواید نمایش خیریه، صرف تحقیقات مربوط به سرطان خواهد شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a benefit concert

      کنسرت خیریه

      a benefit match

      مسابقه‌ی خیریه

      verb - intransitive verb - transitive B2

      فایده بردن، سود بردن، بهره بردن، کمک گرفتن، کمک کردن، منفعت رساندن

      How can we benefit those who truly need our help?

      چگونه می‌توانیم به کسانی که واقعاً به کمک ما نیاز دارند، نفع برسانیم؟

      The farmers have benefited from recent rainfall.

      کشاورزان از بارش‌های اخیر فایده برده‌اند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد benefit

      1. noun advantage, profit
        Synonyms:
        profit gain advantage help aid good use interest asset assistance favor blessing boon welfare avail worth perk cream extras gravy betterment prosperity benediction godsend egg in one’s beer account
        Antonyms:
        disadvantage loss harm hurt misfortune handicap hindrance
      1. noun event to raise money
        Synonyms:
        fair exhibition exhibit concert dance dinner ball raffle bazaar charitable affair charity performance pancake breakfast
      1. verb help, enhance
        Synonyms:
        help aid assist improve advance further promote favor ameliorate profit contribute to better relieve avail serve pay work for be good for do for one fill the bill do the trick pay off build make it succor advantage make a killing
        Antonyms:
        harm hurt hinder handicap injure

      Idioms

      give someone the benefit of the doubt

      بنا را بر صداقت و اعتماد گذاشتن، باوجود شک به کسی اعتماد کردن

      لغات هم‌خانواده benefit

      noun
      benefit, beneficiary
      adjective
      beneficial
      verb - transitive
      benefit
      adverb
      beneficially

      سوال‌های رایج benefit

      benefit به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی benefit در زبان انگلیسی به معنای «فایده»، «سود» یا «مزیت» است و می‌تواند به هر نوع نتیجه مثبت یا سودمندی که از یک اقدام، محصول، یا شرایط حاصل می‌شود، اشاره کند.

      این واژه هم به‌صورت اسم (a benefit = یک فایده) و هم به‌صورت فعل (to benefit = سود بردن، منفعت داشتن) به کار می‌رود. معادل فارسی آن معمولاً «سود»، «مزیت»، «خدمت»، «فایده» یا «نفع» است که بسته به متن می‌تواند معناهای متفاوتی داشته باشد.

      در زندگی روزمره، وقتی درباره‌ی benefit صحبت می‌کنیم، معمولاً به جنبه‌های مثبت یک تصمیم یا فعالیت اشاره داریم؛ مثلاً ورزش کردن برای سلامتی بدن «benefits» زیادی دارد، یعنی باعث تقویت جسم، افزایش انرژی و بهبود روحیه می‌شود. شناخت این فواید، انگیزه‌ی افراد را برای انجام کارهای مفید افزایش می‌دهد و در نتیجه زندگی سالم‌تر و با کیفیت‌تری خواهند داشت.

      در حوزه‌ی کاری و اقتصادی، benefits به مزایایی گفته می‌شود که کارمندان از شرکت دریافت می‌کنند، مانند بیمه درمانی، مرخصی با حقوق، پاداش و امکانات رفاهی. این مزایا نه‌تنها انگیزه‌بخش کارکنان است بلکه به جذب و نگهداشت نیروی کار کمک می‌کند. در واقع، وجود benefits مناسب باعث می‌شود که افراد با انگیزه بیشتر و احساس رضایت در محیط کار حضور داشته باشند که این امر به بهبود بهره‌وری سازمان می‌انجامد.

      از دیدگاه اجتماعی و حقوقی نیز، benefits می‌تواند به کمک‌ها و حمایت‌هایی اطلاق شود که دولت یا نهادهای مختلف به افراد یا گروه‌های خاص ارائه می‌دهند. مانند کمک‌های مالی برای افراد نیازمند، بیمه بیکاری، یا برنامه‌های حمایتی خانواده‌ها. این خدمات به منظور کاهش نابرابری‌ها و بهبود کیفیت زندگی در جامعه طراحی شده‌اند و نقش مهمی در حفظ عدالت اجتماعی ایفا می‌کنند.

      همچنین، در مباحث علمی و پژوهشی، ارزیابی benefits هر فناوری، درمان پزشکی یا سیاست‌های عمومی اهمیت فراوانی دارد. برای مثال، در ارزیابی یک دارو، علاوه بر بررسی عوارض جانبی، باید فواید درمانی آن به دقت سنجیده شود تا تصمیم‌گیری در مورد مصرف یا تجویز آن بهینه باشد. به همین ترتیب، در سیاست‌گذاری‌های کلان، سنجش منافع اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی، راهنمایی برای انتخاب بهترین راهکارها فراهم می‌کند.

      مفهوم «benefit» در گستره‌ای وسیع و در جنبه‌های مختلف زندگی انسان نقش محوری دارد. از مزایای فردی گرفته تا منافع اجتماعی و اقتصادی، شناخت و درک درست این مفهوم به تصمیم‌گیری‌های بهتر و زندگی مطلوب‌تر کمک می‌کند.

      گذشته‌ی ساده benefit چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده benefit در زبان انگلیسی benefitted است.

      شکل سوم benefit چی میشه؟

      شکل سوم benefit در زبان انگلیسی benefitted است.

      شکل جمع benefit چی میشه؟

      شکل جمع benefit در زبان انگلیسی benefits است.

      وجه وصفی حال benefit چی میشه؟

      وجه وصفی حال benefit در زبان انگلیسی benefitting است.

      سوم‌شخص مفرد benefit چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد benefit در زبان انگلیسی benefits است.

      ارجاع به لغت benefit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «benefit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/benefit

      لغات نزدیک benefit

      • - beneficially
      • - beneficiary
      • - benefit
      • - benefit of clergy
      • - benefit society (or association)
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.