آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ تیر ۱۴۰۴

      Account

      əˈkaʊnt əˈkaʊnt

      گذشته‌ی ساده:

      accounted

      شکل سوم:

      accounted

      سوم‌شخص مفرد:

      accounts

      وجه وصفی حال:

      accounting

      شکل جمع:

      accounts

      معنی account | جمله با account

      noun countable B1

      حساب (بانکی)

      همچنین می‌توان از bank account هم استفاده کرد.

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      What is the balance of my account?

      مانده‌ی حساب من چیست؟

      He transferred the money into his savings account.

      او پول را به حساب پس‌اندازش منتقل کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a bank account

      حساب بانکی

      noun countable B2

      شرح، توصیف، روایت، گزارش

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      There were accounts of the crime in the papers.

      شرح جنایت در روزنامه‌ها درج شده بود.

      He gave a detailed account of what had happened.

      او آنچه را که رخ داده بود به تفصیل شرح داد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I do not believe his account.

      توضیح او را باور نمی‌کنم.

      noun countable

      حساب (برای خرید نسیه یا قسطی توسط مشتری)

      I have a charge account with this store.

      در این مغازه حساب نسیه دارم.

      They opened an account at the electronics store for bulk purchases.

      آن‌ها برای خرید عمده در فروشگاه لوازم الکترونیکی حسابی باز کردند.

      noun countable

      مشتری (تجاری)

      This company is one of our best accounts.

      این شرکت یکی از بهترین مشتری‌های ماست.

      The company just landed a major international account.

      شرکت به‌تازگی مشتری بزرگ بین‌المللی جذب کرده است.

      noun countable

      حساب کاربری

      He forgot the password to his Instagram account.

      رمز عبور حساب اینستاگرامش را فراموش کرد.

      You need to create an account to use this app.

      برای استفاده از این اپلیکیشن باید حساب کاربری بسازید.

      noun uncountable formal

      اهمیت، ارزش، تأثیر

      He considered our complaint of absolutely no account.

      او اصلاً به شکایت ما اهمیت نداد.

      His background was of little account to the hiring manager.

      پیشینه‌اش برای مدیر استخدام اهمیت چندانی نداشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a thing of small account

      چیز کم‌اهمیت (ارزش)

      noun countable

      صورت‌حساب، گزارش مالی

      He submitted an account of his expenditures.

      صورت‌حساب مخارج خود را ارائه داد.

      They submitted their annual accounts to the tax office.

      آن‌ها گزارش‌های مالی سالانه‌ی خود را به اداره‌ی مالیات ارائه دادند.

      verb - transitive formal

      محسوب شدن، در نظر گرفته شدن، قلمداد شدن، دانستن، تلقی شدن، شناخته شدن، به شمار آمدن

      He was accounted a good painter.

      او نقاش خوبی به شمار می‌آمد.

      The theory was accounted revolutionary at the time.

      این نظریه در آن زمان انقلابی محسوب می‌شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His effort accounted for the success of the team.

      کوشش او موجب موفقیت تیم بود.

      Carpets account for a major part of our non-oil exports.

      فرش بخش عمده‌ی صادرات غیرنفتی ما را تشکیل می‌دهد.

      verb - intransitive

      توجیه کردن، توضیح دادن، پاسخگو بودن، مسئولیت چیزی را بر عهده گرفتن

      Can she account for her actions?

      آیا می‌تواند رفتار خود را توجیه کند؟

      The company must account for every cent spent.

      شرکت باید برای تک‌تک هزینه‌ها توضیح بدهد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Someday, he will account for his crime.

      روزی تقاص جنایت خود را پس خواهد داد.

      verb - intransitive

      از بین بردن، منهدم کردن، نابود کردن، کشتن، ساقط کردن، حذف کردن

      he accounted for five of the enemy

      او پنج نفر از دشمنان را کشت.

      Our submarine accounted for two enemy vessels in the area.

      زیردریایی ما دو ناو دشمن را در آن منطقه منهدم کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد account

      1. noun a feeling of deference, approval, and liking
        Synonyms:
        respect admiration appreciation consideration esteem estimation favor honor regard
      1. verb furnish a justifying analysis or explanation
        Synonyms:
        answer-for
      1. noun a formal contractual relationship established to provide for regular banking or brokerage or business services
        Synonyms:
        business relationship
      1. verb to consider as being; deem.
        Synonyms:
        consider
      1. noun written description of past events
        Synonyms:
        story history report chronicle narrative version recital narration detail explanation run-down tale bulletin lowdown the picture the whole picture take blow by blow play by play tab make ABCs score
      1. noun record of finances, fees, or charges
        Synonyms:
        bill charge record statement tab check balance score ledger register book books tally invoice report computation reckoning inventory iou bad news cuff grunt
      1. noun basis or consideration for action
        Synonyms:
        reason cause ground motive justification rationale grounds regard interest sake rationalization

      Phrasal verbs

      account for

      تشکیل دادن، شامل بودن، اختصاص داشتن، سهم داشتن، در بر گرفتن

      توضیح دادن، نشان دادن، حاکی بودن، دال بر چیزی بودن، دلیل چیزی بودن

      از بین بردن، نابود کردن، کشتن، به هلاکت رساندن، از پا درآوردن، منهدم کردن

      account to

      پاسخگو بودن

      Collocations

      bank account

      حساب بانکی

      joint account

      حساب (بانکی) مشترک

      give an account of

      شرح دادن، گزارش دادن

      detailed account

      شرح/گزارش مفصل

      exhaustive account

      شرح/گزارش جامع و کامل

      Collocations بیشتر

      open a current account

      افتتاح حساب جاری

      call to account

      1- توضیح خواستن 2- توبیخ کردن

      on account

      به‌خاطر، به‌دلیل، به‌سبب

      به‌طور نسیه، قسطی، به‌عنوان بیعانه

      on someone's account

      به خاطر کسی، از سوی کسی، به حساب کسی دیگر

      take account of

      به حساب آوردن، مورد توجه قرار دادن، متوجه شدن

      turn to account

      بهره‌گیری کردن، استفاده بردن از

      current account

      (بانکداری) حساب جاری

      call deposit account

      حساب سپرده‌ی دیداری (عندالمطالبه)

      abstract of account

      خلاصه‌ی حساب، سیاهه

      budget account

      (انگلیس) حساب نسیه (در فروشگاه‌ها و غیره)، اعتبار خرید قسطی

      clearing account

      حساب پایاپای بانکها، حساب تهاتری بانکها

      cost account

      حساب هزینه‌ی تمام‌شده، حساب برآورد هزینه

      credit account

      (حسابداری) حساب بستانکار

      Idioms

      give a good account of oneself

      خوب عمل کردن، خوب کار کردن، خوب ظاهر شدن

      on no account

      تحت هیچ‌ شرایطی، به‌هیچ‌عنوان، به‌هیچ‌وجه، به‌هیچ‌روی، ابداً، هرگز

      سوال‌های رایج account

      معنی account به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی Account در زبان فارسی به «حساب» ترجمه می‌شود.

      کلمه‌ی «حساب» در زبان انگلیسی با واژه‌ی Account معادل است و در زمینه‌های مختلفی به‌کار می‌رود. این واژه در ساده‌ترین تعریف، به ابزاری برای نگهداری، پیگیری و ثبت اطلاعات مالی، کاربری یا حتی رفتاری اشاره دارد. در زندگی روزمره، از حساب بانکی گرفته تا حساب‌های کاربری در شبکه‌های اجتماعی و خدمات آنلاین، همگی نمونه‌هایی از این کاربرد متنوع هستند. گستردگی معنای «Account» باعث شده است که در حوزه‌های مالی، فناوری، مدیریتی، و حتی ارتباطات فردی، نقش کلیدی ایفا کند.

      در زمینه‌ی مالی، واژه‌ی Account معمولاً به «حساب بانکی» اشاره دارد. این نوع حساب‌ها امکان ذخیره‌سازی و انتقال پول، دریافت خدمات بانکی، پرداخت قبوض، مدیریت درآمد و هزینه‌ها را فراهم می‌کنند. افراد و شرکت‌ها بسته به نیاز خود از انواع مختلف حساب‌ها مانند حساب جاری، حساب پس‌انداز، حساب ارزی یا حساب مشترک استفاده می‌کنند. علاوه‌بر این، هر حساب بانکی دارای یک شماره‌ی منحصربه‌فرد و مشخصات هویتی صاحب آن است که امکان ردیابی و امنیت بیشتر را فراهم می‌سازد.

      در دنیای دیجیتال، Account به معنای «حساب کاربری» به‌کار می‌رود. هنگام استفاده از یک وب‌سایت، اپلیکیشن یا پلتفرم خاص، کاربران نیاز به ایجاد یک حساب دارند تا بتوانند اطلاعات خود را ذخیره کرده، تنظیمات شخصی‌سازی شده اعمال کنند و به خدمات اختصاصی دسترسی پیدا کنند. این حساب‌ها معمولاً شامل نام کاربری، گذرواژه، ایمیل، و گاهی اطلاعات بیشتر برای امنیت هستند. حفظ امنیت حساب‌های دیجیتال از طریق احراز هویت دومرحله‌ای و رمزگذاری، یکی از چالش‌های مهم دنیای فناوری محسوب می‌شود.

      در کاربردهای رسمی‌تر، Account می‌تواند به معنای «گزارش» یا «توضیح» نیز تعبیر شود. برای مثال، عبارت «give an account of» به معنای ارائه‌ی توضیح یا گزارش درباره‌ی یک رویداد یا عملکرد است. این معنا در سازمان‌ها، جلسات رسمی و گزارش‌دهی مدیریتی بسیار رایج است. همچنین در متون حقوقی و مدیریتی، حساب‌دهی (Accountability) از مفاهیم بنیادین به‌شمار می‌رود که به پاسخ‌گو بودن فرد یا نهاد در قبال تصمیم‌ها و عملکردهایش اشاره دارد.

      در حوزه‌ی حسابداری و تحلیل مالی، Account نه‌تنها به عنوان یک واحد مستقل در دفتر کل به‌کار می‌رود، بلکه یکی از ارکان مهم برای پایش وضعیت مالی یک سازمان است. هر حساب نمایان‌گر یک دسته‌بندی مشخص از دارایی‌ها، بدهی‌ها، درآمدها یا هزینه‌هاست. تحلیل دقیق حساب‌ها به تصمیم‌گیری بهتر، بودجه‌بندی و شناسایی روندهای مالی کمک می‌کند. بدون وجود حساب‌های ساختاریافته و ثبت دقیق تراکنش‌ها، سازمان‌ها نمی‌توانند عملکرد خود را ارزیابی کرده یا آینده‌نگری مالی انجام دهند.

      گذشته‌ی ساده account چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده account در زبان انگلیسی accounted است.

      شکل سوم account چی میشه؟

      شکل سوم account در زبان انگلیسی accounted است.

      شکل جمع account چی میشه؟

      شکل جمع account در زبان انگلیسی accounts است.

      وجه وصفی حال account چی میشه؟

      وجه وصفی حال account در زبان انگلیسی accounting است.

      سوم‌شخص مفرد account چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد account در زبان انگلیسی accounts است.

      ارجاع به لغت account

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «account» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/account

      لغات نزدیک account

      • - accoucheur
      • - accoucheuse
      • - account
      • - account balance
      • - account book
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.