آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ تیر ۱۴۰۳

      Record

      rɪˈkɔːrd ˈrekərd rɪˈkɔːd ˈrekɔːd

      گذشته‌ی ساده:

      recorded

      شکل سوم:

      recorded

      سوم‌شخص مفرد:

      records

      وجه وصفی حال:

      recording

      شکل جمع:

      records

      معنی record | جمله با record

      verb - transitive A2

      ضبط کردن (صدا یا فیلم)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      They will record the live concert.

      کنسرت زنده را ضبط خواهند کرد.

      Please remind me to record the meeting for those who cannot attend.

      لطفاً به من یادآوری کنید که جلسه را برای کسانی که نمی‌توانند در آن شرکت کنند، ضبط کنم.

      verb - transitive B2

      ثبت کردن (اطلاعات و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      The date of their wedding has not been recorded anywhere.

      تاریخ ازدواج آن‌ها در جایی ثبت نشده است.

      The company requires employees to accurately record their hours worked each day.

      این شرکت از کارمندان می‌خواهد که ساعات کاری روزانه‌ی خود را به‌دقت ثبت کنند.

      verb - transitive C1

      نشان دادن (دماسنج و غیره)

      A thermometer records temperatures.

      دماسنج دما را نشان می‌دهد.

      The thermometer recorded a high temperature of 100 degrees.

      دماسنج دمای بالای ۱۰۰ درجه را نشان داد.

      noun countable uncountable B2

      گزارش، شرح، ثبت

      The record of sales for this month shows a significant increase compared to last year.

      گزارش فروش این ماه نسبت به سال گذشته افزایش چشمگیری را نشان می‌دهد.

      The company keeps a record of all its financial transactions.

      این شرکت گزارش تمام تراکنش‌های مالی خود را نگه می‌دارد.

      noun countable B2

      سابقه، پیشینه

      He refused to show his medical record.

      او از نشان دادن سابقه‌ی پزشکی خود امتناع کرد.

      The police officer checked his record.

      افسر پلیس سابقه‌ی او را بررسی کرد.

      noun countable B1

      موسیقی صفحه (گرامافون)

      I found an old record in my grandfather's attic.

      صفحه‌ای قدیمی در اتاق زیر شیروانی پدربزرگم پیدا کردم.

      She placed the record carefully on the turntable.

      او صفحه را با دقت روی گرامافون قرار داد.

      noun countable B1

      موسیقی آهنگ (ضبط‌شده روی صفحه)

      a jazz record

      آهنگ جاز

      This is one of his latest records.

      این یکی از آخرین آهنگ‌های او است.

      noun countable B1

      ورزش رکورد

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      Our champion broke the world record.

      قهرمان ما رکورد جهانی را شکست.

      Our team's record of ten wins and two losses is the best in the country.

      تیم ما با ده برد و دو باخت صاحب بالاترین رکورد در کشور است.

      adjective

      بی‌سابقه (خرید و فروش و غیره)، رکوردشکن (امتیاز و ضربه و غیره)

      The work was finished in record time.

      آن کار در کمترین زمان انجام شد.

      The farmers celebrated a record harvest this year.

      کشاورزان امسال برداشت بی‌سابقه را جشن گرفتند.

      verb - transitive

      یادداشت کردن

      The teacher reminded the students to record their observations in their science notebooks.

      معلم به دانش‌آموزان یادآوری کرد که مشاهدات خود را در دفترهای علمی خود یادداشت کنند.

      The journalist quickly recorded the interview.

      روزنامه‌نگار مصاحبه را به‌سرعت یادداشت کرد.

      verb - intransitive

      ضبط شدن (صدا یا تصویر)

      It is recorded on this tape that we had a great time at the party last night.

      روی این نوار ضبط شده است که در مهمانی دیشب به ما خوش گذشت.

      The song is recorded in a professional studio.

      این آهنگ در استودیوی حرفه‌ای ضبط شده است.

      noun countable

      کامپیوتر رکورد (مجموعه‌ای از داده‌های ساختاریافته‌)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      The database contains a record of all the customers who have purchased products from the company.

      پایگاه داده مشتمل‌بر رکورد تمام مشتریانی است که محصولاتی را از شرکت خریداری کرده‌اند.

      Our database has a record of every transaction made in the last five years.

      پایگاه داده‌ی ما رکوردی از هر تراکنش انجام‌شده در پنج سال گذشته دارد.

      noun countable

      یادداشت

      His daily records are not complete.

      یادداشت‌های روزانه‌ی او کامل نیست.

      I am reading her daily records.

      دارم یادداشت‌های روزانه‌ی او را می‌خوانم.

      verb - transitive

      اشاره کردن به، نشان دادن، حاکی بودن از

      Histories record how Babylon fell.

      تواریخ به چگونگی سقوط بابل اشاره می‌کنند.

      Newspapers record that inflation has increased.

      روزنامه‌ها اشاره می‌کنند که تورم افزایش یافته است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Those metal tools record an advanced civilization.

      آن ابزار فلزی حکایت از یک تمدن پیشرفته دارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد record

      1. noun account of event or proceedings
        Synonyms:
        story report account history chronicle journal log register file document entry note memo memorandum minutes paper trail evidence testimony writing written material trace remembrance manuscript transcript transcription archives archive scroll inscription legend witness memorial monument annals diary track record registry documentation almanac directory comic book swindle sheet jacket script memoir
      1. noun background, experience
        Synonyms:
        history experience work career performance track record case history conduct past behavior studies administration accomplishment curriculum vitae reign way of life
      1. noun achievement
        Synonyms:
        maximum ceiling
        Antonyms:
        loss
      1. verb write down; store information
        Synonyms:
        write down note put down take down list enter register log file inscribe enumerate set down document copy preserve mark down put in writing report chronicle insert enroll book tabulate put on file transcribe catalog tape dub indite wax video tape-record make a recording put on paper put on tape keep account lay down matriculate can chalk up cut cut a track videotape mark
      1. verb give evidence of
        Synonyms:
        show indicate point to mark say explain designate point out register read contain

      Collocations

      (just) for the record

      برای ثبت رسمی، به منظور اعلام رسمی

      hold a record

      (ورزش و غیره) رکورد (چیزی را) در دست داشتن

      make (or keep) record of something

      چیزی را یادداشت‌کردن یا مورد‌توجه خاص قرار دادن، اسناد چیزی را نگه‌داشتن

      off the record

      محرمانه و خصوصی

      on (the) record

      ثبت‌ شده، رسماً اعلام‌ شده

      Collocations بیشتر

      record-breaker

      رکوردشکن، فردادشکن، بی‌سابقه

      recorded delivery

      (انگلیس) نامه‌ی سفارشی، پست سفارشی

      record-holder

      دارنده‌ی رکورد، دارنده‌ی فرداد

      put the record straight

      سابقه‌ی امری را دقیقاً و صادقانه بیان کردن

      Idioms

      go on record

      رسماً نظر خود را اعلام کردن، علنی عقیده‌ی خود را گفتن

      put (or set) the record straight

      رفع سوء تفاهم کردن، شرح صحیح چیزی را دادن

      لغات هم‌خانواده record

      noun
      record, recorder, recording
      adjective
      recorded
      verb - transitive
      record

      سوال‌های رایج record

      گذشته‌ی ساده record چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده record در زبان انگلیسی recorded است.

      شکل سوم record چی میشه؟

      شکل سوم record در زبان انگلیسی recorded است.

      شکل جمع record چی میشه؟

      شکل جمع record در زبان انگلیسی records است.

      وجه وصفی حال record چی میشه؟

      وجه وصفی حال record در زبان انگلیسی recording است.

      سوم‌شخص مفرد record چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد record در زبان انگلیسی records است.

      ارجاع به لغت record

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «record» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/record

      لغات نزدیک record

      • - reconvey
      • - reconveyance
      • - record
      • - record blocking
      • - record changer
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      volume vivisect visa vina vicariously vibraphone verbiage potent velázquez urbanization urawa upscale up-to-date unseen unsolved میخ کوبیدن ناخن‌کار ناخوانا نامعلوم نامدار ناهمواری ناواضح نخل پزشک یار چشم‌انداز چشم‌به‌راه چندش‌آور چندین دفعه چه طور چهره
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.