فقط تا پایان اردیبهشت فرصت دارید با قیمت ۱۴۰۳ اشتراک‌های فست‌دیکشنری را تهیه کنید.
آخرین به‌روزرسانی:

Record

rɪˈkɔːrd ˈrekərd rɪˈkɔːd ˈrekɔːd

گذشته‌ی ساده:

recorded

شکل سوم:

recorded

سوم‌شخص مفرد:

records

وجه وصفی حال:

recording

شکل جمع:

records

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive A2

ضبط کردن (صدا یا فیلم)

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی واژگان کاربردی سطح متوسط

مشاهده

They will record the live concert.

کنسرت زنده را ضبط خواهند کرد.

Please remind me to record the meeting for those who cannot attend.

لطفاً به من یادآوری کنید که جلسه را برای کسانی که نمی‌توانند در آن شرکت کنند، ضبط کنم.

verb - transitive B2

ثبت کردن (اطلاعات و غیره)

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری

The date of their wedding has not been recorded anywhere.

تاریخ ازدواج آن‌ها در جایی ثبت نشده است.

The company requires employees to accurately record their hours worked each day.

این شرکت از کارمندان می‌خواهد که ساعات کاری روزانه‌ی خود را به‌دقت ثبت کنند.

verb - transitive C1

نشان دادن (دماسنج و غیره)

A thermometer records temperatures.

دماسنج دما را نشان می‌دهد.

The thermometer recorded a high temperature of 100 degrees.

دماسنج دمای بالای ۱۰۰ درجه را نشان داد.

noun countable uncountable B2

گزارش، شرح، ثبت

The record of sales for this month shows a significant increase compared to last year.

گزارش فروش این ماه نسبت به سال گذشته افزایش چشمگیری را نشان می‌دهد.

The company keeps a record of all its financial transactions.

این شرکت گزارش تمام تراکنش‌های مالی خود را نگه می‌دارد.

noun countable B2

سابقه، پیشینه

He refused to show his medical record.

او از نشان دادن سابقه‌ی پزشکی خود امتناع کرد.

The police officer checked his record.

افسر پلیس سابقه‌ی او را بررسی کرد.

noun countable B1

موسیقی صفحه (گرامافون)

I found an old record in my grandfather's attic.

صفحه‌ای قدیمی در اتاق زیر شیروانی پدربزرگم پیدا کردم.

She placed the record carefully on the turntable.

او صفحه را با دقت روی گرامافون قرار داد.

noun countable B1

موسیقی آهنگ (ضبط‌شده روی صفحه)

a jazz record

آهنگ جاز

This is one of his latest records.

این یکی از آخرین آهنگ‌های او است.

noun countable B1

ورزش رکورد

Our champion broke the world record.

قهرمان ما رکورد جهانی را شکست.

Our team's record of ten wins and two losses is the best in the country.

تیم ما با ده برد و دو باخت صاحب بالاترین رکورد در کشور است.

adjective

بی‌سابقه (خرید و فروش و غیره)، رکوردشکن (امتیاز و ضربه و غیره)

The work was finished in record time.

آن کار در کمترین زمان انجام شد.

The farmers celebrated a record harvest this year.

کشاورزان امسال برداشت بی‌سابقه را جشن گرفتند.

verb - transitive

یادداشت کردن

The teacher reminded the students to record their observations in their science notebooks.

معلم به دانش‌آموزان یادآوری کرد که مشاهدات خود را در دفترهای علمی خود یادداشت کنند.

The journalist quickly recorded the interview.

روزنامه‌نگار مصاحبه را به‌سرعت یادداشت کرد.

verb - intransitive

ضبط شدن (صدا یا تصویر)

It is recorded on this tape that we had a great time at the party last night.

روی این نوار ضبط شده است که در مهمانی دیشب به ما خوش گذشت.

The song is recorded in a professional studio.

این آهنگ در استودیوی حرفه‌ای ضبط شده است.

noun countable

کامپیوتر رکورد (مجموعه‌ای از داده‌های ساختاریافته‌)

link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

مشاهده

The database contains a record of all the customers who have purchased products from the company.

پایگاه داده مشتمل‌بر رکورد تمام مشتریانی است که محصولاتی را از شرکت خریداری کرده‌اند.

Our database has a record of every transaction made in the last five years.

پایگاه داده‌ی ما رکوردی از هر تراکنش انجام‌شده در پنج سال گذشته دارد.

noun countable

یادداشت

His daily records are not complete.

یادداشت‌های روزانه‌ی او کامل نیست.

I am reading her daily records.

دارم یادداشت‌های روزانه‌ی او را می‌خوانم.

verb - transitive

اشاره کردن به، نشان دادن، حاکی بودن از

Histories record how Babylon fell.

تواریخ به چگونگی سقوط بابل اشاره می‌کنند.

Newspapers record that inflation has increased.

روزنامه‌ها اشاره می‌کنند که تورم افزایش یافته است.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

Those metal tools record an advanced civilization.

آن ابزار فلزی حکایت از یک تمدن پیشرفته دارد.

پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد record

  1. noun account of event or proceedings
    Synonyms:
    story report account history chronicle journal log register file document entry note memo memorandum minutes paper trail evidence testimony writing written material trace remembrance manuscript transcript transcription archives archive scroll inscription legend witness memorial monument annals diary track record registry documentation almanac directory comic book swindle sheet jacket script memoir
  1. noun background, experience
    Synonyms:
    history experience work career performance track record case history conduct past behavior studies administration accomplishment curriculum vitae reign way of life
  1. noun achievement
    Synonyms:
    maximum ceiling
    Antonyms:
    loss
  1. verb write down; store information
    Synonyms:
    write down note put down take down list enter register log file inscribe enumerate set down document copy preserve mark down put in writing report chronicle insert enroll book tabulate put on file transcribe catalog tape dub indite wax video tape-record make a recording put on paper put on tape keep account lay down matriculate can chalk up cut cut a track videotape mark
  1. verb give evidence of
    Synonyms:
    show indicate point to mark say explain designate point out register read contain

Collocations

(just) for the record

برای ثبت رسمی، به منظور اعلام رسمی

hold a record

(ورزش و غیره) رکورد (چیزی را) در دست داشتن

make (or keep) record of something

چیزی را یادداشت‌کردن یا مورد‌توجه خاص قرار دادن، اسناد چیزی را نگه‌داشتن

off the record

محرمانه و خصوصی

on (the) record

ثبت‌ شده، رسماً اعلام‌ شده

Collocations بیشتر

record-breaker

رکوردشکن، فردادشکن، بی‌سابقه

recorded delivery

(انگلیس) نامه‌ی سفارشی، پست سفارشی

record-holder

دارنده‌ی رکورد، دارنده‌ی فرداد

put the record straight

سابقه‌ی امری را دقیقاً و صادقانه بیان کردن

Idioms

go on record

رسماً نظر خود را اعلام کردن، علنی عقیده‌ی خود را گفتن

put (or set) the record straight

رفع سوء تفاهم کردن، شرح صحیح چیزی را دادن

لغات هم‌خانواده record

  • verb - transitive
    record

ارجاع به لغت record

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «record» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/record

لغات نزدیک record

پیشنهاد بهبود معانی