آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ دی ۱۴۰۴

      Designate

      ˈdezɪɡneɪt ˈdezɪɡnət ˈdezɪɡneɪt

      گذشته‌ی ساده:

      designated

      شکل سوم:

      designated

      سوم‌شخص مفرد:

      designates

      وجه وصفی حال:

      designating

      معنی designate | جمله با designate

      verb - transitive C1

      برگزیدن، در نظر گرفتن، معرفی کردن، انتخاب کردن، گماشتن (شخص)

      The king designated his second son as his successor.

      پادشاه پسر دوم خود را به‌عنوان جانشین برگزید.

      The teacher will designate a student to be the class representative.

      معلم یک دانش‌آموز را به عنوان نماینده‌ی کلاس در نظر می‌گیرد.

      verb - transitive

      تعیین کردن، در نظر گرفتن، مشخص کردن، تخصیص دادن (جا و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      They designated the boundaries of the land.

      آن‌ها حدود زمین را تعیین کردند.

      This room has been designated for reading.

      این اتاق برای قرائت تخصیص داده شده است.

      adjective

      منتخب، منصوب‌شده، برگزیده

      The Ambassador designate is preparing for his new diplomatic post.

      سفیر منتخب درحال آماده‌سازی برای سمت دیپلماتیک جدید خود است.

      Board members welcomed the Finance Director designate at the meeting.

      اعضای هیئت‌مدیره در جلسه از مدیر مالی منصوب‌شده استقبال کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an ambassador designate

      نامزد شغل سفارت

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد designate

      1. verb name, entitle
        Synonyms:
        call name label term title style nickname denominate nominate christen dub baptize cognominate
      1. verb specify as selection
        Synonyms:
        choose name assign indicate define describe delegate nominate elect specify denote mark show finger tap pick tag allocate appoint set aside earmark slot favor pinpoint stipulate allot mete charge reserve appropriate authorize constitute dictate depute deputize individualize connote evidence button down peg put down for single set apart make tab commission

      سوال‌های رایج designate

      گذشته‌ی ساده designate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده designate در زبان انگلیسی designated است.

      شکل سوم designate چی میشه؟

      شکل سوم designate در زبان انگلیسی designated است.

      وجه وصفی حال designate چی میشه؟

      وجه وصفی حال designate در زبان انگلیسی designating است.

      سوم‌شخص مفرد designate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد designate در زبان انگلیسی designates است.

      ارجاع به لغت designate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «designate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/designate

      لغات نزدیک designate

      • - design automation
      • - design objective
      • - designate
      • - designated hitter
      • - designation
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      birthrate blow down boron carbide brava brazen sprawl spritz sputum stagnate stand aside state of the art stavanger astigmatism pigeon reset تجدید حیات مورب تکاپو کردن عیب ماهور داروخانه کوست یک میلیون بورانی پیدا پدیده براق بید انتها اساس
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.