آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ مرداد ۱۴۰۴

      Note

      noʊt nəʊt

      گذشته‌ی ساده:

      noted

      شکل سوم:

      noted

      سوم‌شخص مفرد:

      notes

      وجه وصفی حال:

      noting

      شکل جمع:

      notes

      معنی note | جمله با note

      noun countable A1

      یادداشت (پیام یا نوشته‌ای کوتاه)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      She handed him a note with her phone number.

      او یادداشتی با شماره‌ی تلفنش به او داد.

      She takes careful notes in all her classes.

      در همه‌ی کلاس‌هایش یادداشت‌های دقیقی بر می‌دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He made a note on a piece of paper.

      روی یک تکه کاغذ یادداشت نوشت.

      notes on a journey to Chahbahar

      یادداشت‌های سفر چابهار

      a diplomatic note from the Italian Embassy

      یادداشت سیاسی سفارت ایتالیا

      noun countable B2

      یادداشت، پاورقی، توضیح کوتاه، نکته‌ی تکمیلی، حاشیه‌نویسی، زیرنویس (کتاب و...)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Since I didn't understand the text, I kept referring to the notes.

      چون متن را نمی‌فهمیدم، مرتباً به زیرنویس‌ها مراجعه می‌کردم.

      She included a note to clarify a difficult term.

      او یادداشتی برای روشن کردن اصطلاحی دشوار اضافه کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the late Gharib's marginal notes

      حاشیه‌نویسی‌های مرحوم قریب

      noun countable C2

      نت موسیقی

      He missed a few notes during the performance.

      او چند نت را هنگام اجرا جا انداخت.

      Each note on the scale has a specific pitch.

      هر نت در گام موسیقی، تُن (زیر و بمی) مشخصی دارد.

      noun singular C1

      لحن، نشانه‌ای از احساس

      There was a note of sadness in her voice.

      صدای او دارای لحن محزونی بود.

      The movie ends on a hopeful note.

      فیلم با لحنی امیدوارکننده به پایان می‌رسد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He injected a note of intimacy into our conversations.

      او به مکالمات ما یک حالت خودمانی داد.

      noun countable B1

      انگلیسی بریتانیایی اسکناس، پول کاغذی

      در انگلیسی آمریکایی از bill استفاده می‌شود.

      He paid the amount in notes and coin.

      آن مبلغ را به اسکناس و سکه پرداخت کرد.

      The thief took only the notes and left the coins behind.

      دزد فقط اسکناس‌ها را برداشت و سکه‌ها را جا گذاشت.

      noun uncountable formal C2

      اهمیت، قابل‌توجه بودن

      Several speakers of note attended the conference.

      چند سخنران مهم در کنفرانس حضور داشتند.

      It’s a performance of note, well worth watching.

      این اجرایی قابل‌توجه است که ارزش دیدن دارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a person of note

      یک آدم متشخص

      other short stories of note

      دیگر داستان‌های کوتاه در خور توجه

      His popularity has long been a matter of note.

      محبوبیت او مدتهاست که مشهود است.

      He took full note of what had happened.

      کامل متوجه شد که چه روی داده بود.

      verb - transitive formal B1

      توجه کردن، اشاره کردن، ذکر کردن، در نظر گرفتن، یادآوری کردن

      Please note that this bill must be paid within ten days.

      لطفاً توجه بفرمایید که این صورت‌حساب باید ده روزه پرداخت شود.

      Did you note the differences in their accents?

      آیا متوجه تفاوت لهجه‌های آن‌ها شدی؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She was quick to note my sorrow.

      او زود متوجه حزن من شد.

      verb - transitive

      ذکر کردن، بیان کردن، اشاره کردن، مطرح کردن

      The soldiers, he noted, were not yet ready for battle.

      او متذکر شد که سربازان هنوز آمادگی رزمی ندارند.

      The speaker noted the significance of early intervention in mental health.

      سخنران به اهمیت مداخله‌ی زودهنگام در سلامت روان اشاره کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He noted his objection on the margin of the letter.

      او مخالفت خود را در حاشیه‌ی نامه نوشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد note

      1. noun written communication
        Synonyms:
        letter message record memo memorandum entry word dispatch observation comment summary reminder annotation definition remark inscription line diary journal agenda minute missive datum scratch jotting scrawl scribble gloss commentary thank-you mark marginalia epistle obiter dictum calendar
      1. noun symbol, often used in reference to music
        Synonyms:
        sign mark character figure token representation degree key scale tone pitch step interval indication flat sharp natural lick
      1. noun attention, heed
        Synonyms:
        notice mark regard mind observation remark observance cognizance
        Antonyms:
        neglect ignorance heedlessness unobservance
      1. verb observe, perceive
        Synonyms:
        see notice spot view distinguish discern discover perceive mark indicate designate denote mention remark heed take in get a load of get an eyeful catch pick up on write record register document put down set down write down enter transcribe jot down dig clock descry
        Antonyms:
        ignore neglect

      Phrasal verbs

      note down

      (نکات عمده‌ی چیزی را) یادداشت کردن، خلاصه کردن، رئوس مطالب را نوشتن

      Collocations

      compare notes

      تبادل نظر کردن

      تبادل‌نظر کردن، مشاوره و مباحثه کردن، کنکاش کردن

      make notes

      یادداشت کردن، خلاصه‌نویسی کردن

      take notes

      (به‌ویژه سر کلاس یا در کنفرانس‌ها) نت برداشتن، یادداشت برداشتن، خلاصه‌ی مطالب را نوشتن

      take note of

      موردملاحظه‌ی دقیق قرار دادن، موردتوجه کامل قرار دادن

      make a note

      یادداشت کردن

      Idioms

      strike the right note

      جان کلام را ادا کردن، درست نوشتن یا گفتن یا انجام دادن

      strike (or sound) a false note

      اشتباهی عمل کردن، بیجا حرف زدن، غلطی گفتن (یا کردن)

      سوال‌های رایج note

      گذشته‌ی ساده note چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده note در زبان انگلیسی noted است.

      شکل سوم note چی میشه؟

      شکل سوم note در زبان انگلیسی noted است.

      شکل جمع note چی میشه؟

      شکل جمع note در زبان انگلیسی notes است.

      وجه وصفی حال note چی میشه؟

      وجه وصفی حال note در زبان انگلیسی noting است.

      سوم‌شخص مفرد note چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد note در زبان انگلیسی notes است.

      ارجاع به لغت note

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «note» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/note

      لغات نزدیک note

      • - notch
      • - notched
      • - note
      • - note down
      • - notebook
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.