آیکن بنر

‫تصحیح و ‫تحلیل کامل‬ رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

‫تصحیح و ‫تحلیل رایتینگ آیلتس‬ در فست‌دیکشنری

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ مرداد ۱۴۰۵

      Write

      raɪt raɪt

      گذشته‌ی ساده:

      wrote

      شکل سوم:

      written

      سوم‌شخص مفرد:

      writes

      وجه وصفی حال:

      writing

      معنی write | جمله با write

      verb - intransitive verb - transitive A1

      نوشتن، تألیف کردن، نگاشتن، نگارش کردن، مکتوب کردن، کتابت کردن، تحریر کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده
      CEFR
      سطح لغات انگلیسیت رو بسنج ۳۰ سوال · رایگان · نتیجه فوری
      شروع تست

      Don't write your name; print it with a pen.

      نام خود را با حروف کوچک ننویسید؛ با قلم و حروف بزرگ بنویسید.

      You must write legibly!

      باید خوانا بنویسی!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Do not write on other people's walls.

      روی دیوار دیگران ننویس.

      to write a letter

      نامه نگاشتن

      to write on (or with) a typewriter

      با ماشین تحریر نوشتن

      the books written by Avicenna

      کتاب‌هایی که توسط ابن‌سینا نوشته شده

      verb - intransitive verb - transitive A2

      نامه نوشتن، مکاتبه کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      He wrote his mother once a week.

      هفته‌ای یک بار به مادرش نامه می‌نوشت.

      Write me before you come.

      پیش‌از آمدن برای من نامه بده.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      They wrote that the soldier had died.

      آن‌ها نامه نوشتند که آن سرباز مرده است.

      verb - transitive B1

      ثبت کردن، یادداشت کردن (اطلاعات)

      همچنین می‌توان از write out استفاده کرد.

      Please write down your name and phone number.

      لطفاً نام و شماره تلفنتان را یادداشت کنید.

      Can you write the address on this form?

      می‌توانی آدرس را در این فرم ثبت کنی؟

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I wrote down their names.

      اسامی آن‌ها را یادداشت کردم.

      I wrote the meeting details in my notebook.

      جزئیات جلسه را در دفترم یادداشت کردم.

      They wrote their observations during the experiment.

      آن‌ها مشاهدات خود را در طول آزمایش ثبت کردند.

      verb - transitive B1

      انشا کردن، خلق کردن

      She writes poems about nature.

      او درباره‌ی طبیعت شعر انشا می‌کند.

      The author has written three books so far.

      نویسنده تاکنون سه کتاب خلق کرده است.

      verb - intransitive B1

      نویسندگی کردن، تٲلیف کردن، تدوین کردن، تصنیف کردن

      He writes for a living.

      او برای امرارمعاش نویسندگی می‌کند.

      to write music

      موسیقی تصنیف کردن

      verb - intransitive

      کامپیوتر ثبت کردن، اطلاعات وارد کردن (در کامپیوتر)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      The clerk wrote the customer's details into the database.

      کارمند مشخصات مشتری را در پایگاه داده ثبت کرد.

      Write the transaction ID into the payment record.

      شماره‌ی تراکنش را در پرونده‌ی پرداخت ثبت کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He wrote the survey responses directly into the app.

      او پاسخ‌های نظرسنجی را مستقیماً در برنامه وارد کرد.

      verb - transitive

      صادر کردن (بیمه)

      The insurance company wrote a policy covering the damaged property.

      شرکت بیمه برای دارایی آسیب‌دیده یک بیمه‌نامه صادر کرد.

      Our agency can write homeowners insurance for new buyers.

      آژانس ما می‌تواند برای خریداران جدید بیمه‌نامه‌ی مسکونی صادر کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He wrote a liability policy for the contractor.

      او برای پیمانکار یک بیمه‌نامه‌ی مسئولیت صادر کرد.

      verb - transitive B2

      تکنولوژی کامپیوتر کدنویسی کردن، برنامه‌نویسی کردن

      We're writing a new module to handle user authentication.

      ما یک ماژول جدید برای مدیریت احراز هویت کاربران کدنویسی می‌کنیم.

      Can you write a function that returns the sum of two numbers?

      می‌توانی یک تابع کدنویسی کنی که مجموع دو عدد را برمی‌گرداند؟

      verb - transitive

      ‫پر کردن، تکمیل کردن‬

      Write the missing words in the blanks.

      کلمات جاافتاده را در جاهای خالی پر کنید.

      Please write your answers on the answer sheet.

      لطفاً پاسخ‌های خود را روی برگه‌ی پاسخ‌ها تکمیل کند.

      verb - transitive

      ‫تنظیم کردن، پیش‌نویس کردن‬

      Please write a draft of the proposal by Monday.

      لطفاً پیش‌نویس پیشنهاد را تا دوشنبه تنظیم کن.

      The committee wrote up the recommendations for the board.

      کمیته توصیه‌ها را برای هیئت‌مدیره پیش‌نویس کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She will write the meeting agenda this afternoon.

      او امروز بعدازظهر دستور جلسه را تنظیم خواهد کرد.

      verb - intransitive B1

      موسیقی آهنگ‌سازی کردن

      He wrote the theme song for the television series.

      او تیتراژ سریال تلویزیونی را آهنگ‌سازی کرد.

      The composer wrote the score for the new ballet.

      آهنگ‌ساز نت‌های موسیقی باله‌ی جدید را آهنگ‌سازی کرد.

      verb - transitive

      مقدر شدن

      Fate wrote that they should meet on that day.

      سرنوشت مقدر شده بود که آن‌ها باید در آن روز یکدیگر را ملاقات کنند.

      The prophecy was written long before their birth.

      پیش‌گویی مدت‌ها پیش‌از تولدشان مقدر شده بود.

      verb - transitive

      نمایان بودن، آشکار بودن، واضح بودن

      His disappointment was written all over his face.

      ناامیدی او کاملاً روی صورتش نمایان بود.

      It was written on his face that he didn't believe me.

      روی صورتش آشکار بود که به من اعتقاد ندارد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Relief was written all over her face when she heard the news.

      وقتی خبر را شنید، آرامش کاملاً در چهره‌اش نمایان شد.

      The reason was written in the pattern of mistakes.

      دلیل در الگوی اشتباهات واضح و نمایان بود.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد write

      1. verb put language down on paper
        Synonyms:
        note record compose communicate copy pen address put in writing set down take down author create formulate send correspond transcribe rewrite sign pencil print inscribe jot down draft tell scrawl scribble letter ink typewrite write down write up set forth drop a line drop a note bang out turn out commit reproduce draw up comp autograph push a pencil knock off dash off knock out ghost chalk engross scribe scriven indite
        Antonyms:
        read

      Phrasal verbs

      write back

      کتبی پاسخ دادن

      write down

      1- یادداشت کردن، نت برداشتن، نوشتن

      2- کتبی مورد انتقاد یا حمله قرار دادن 3- (برای کودکان و غیره) ساده نگاشتن

      write in

      نامه نوشتن

      درج کردن، پر کردن

      write off

      (از حساب بدهی و غیره) حذف کردن، لغو کردن، کم کردن، کاستن، کنار گذاشتن

      تنزل ارزش کردن، حذف ارزش داشتن، مستهلک کردن

      (وسیله‌ی نقلیه) داغون کردن، درب‌وداغون کردن، خراب کردن، از بین رفتن

      از خیر چیزی گذشتن، قید چیزی یا کسی را زدن، دور چیزی را خط کشیدن

      write out

      به تفصیل نوشتن

      Phrasal verbs بیشتر

      write up

      1- شرح چیزی را نوشتن، شرح دادن، مورد نگارش قرار دادن 2- (در نگارش) مورد تحسین قرار دادن، تعریف کردن از 3- (حسابداری)بیش از حد قیمت برای چیزی تعیین کردن، زیاد نمودار کردن

      Collocations

      write an essay

      نوشتن مقاله

      write the music

      نوشتن موسیقی (آهنگسازی)

      write an assignment

      نوشتن تکلیف

      write a song

      نوشتن یک آهنگ

      write off a debt

      بخشیدن بدهی، صرف نظر کردن از بدهی

      Idioms

      nothing (or not much) to write home about

      غیرجالب توجه، پیش‌پا افتاده، آنچه که آش دهان‌سوزی نیست

      لغات هم‌خانواده write

      noun
      writer, writing, rewrite
      adjective
      written
      verb - transitive
      write, rewrite

      سوال‌های رایج write

      گذشته‌ی ساده write چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده write در زبان انگلیسی wrote است.

      شکل سوم write چی میشه؟

      شکل سوم write در زبان انگلیسی written است.

      وجه وصفی حال write چی میشه؟

      وجه وصفی حال write در زبان انگلیسی writing است.

      سوم‌شخص مفرد write چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد write در زبان انگلیسی writes است.

      ارجاع به لغت write

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «write» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/write

      لغات نزدیک write

      • - writ of prohibition
      • - writable
      • - write
      • - write a song
      • - write an assignment
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت job و work چیست؟

      تفاوت job و work چیست؟

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بوکس به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      اصطلاحات شطرنج به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      dormancy durrell econometrics edacious el dorado emerging establish a cause keyword abbreviation expandability freed flattering greed thorough hamilton شبیه‌ساز شفیع شله‌زرد شماها شن شهریه شور و اشتیاق شیشلیک صورتجلسه فرض گله‌ی گاو گواب گوشت بلدرچین گوشت بوقلمون وحشی گوشت خرگوش
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.