آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ مهر ۱۴۰۴

    Ghost

    ɡoʊst ɡəʊst

    گذشته‌ی ساده:

    ghosted

    شکل سوم:

    ghosted

    سوم‌شخص مفرد:

    ghosts

    وجه وصفی حال:

    ghosting

    شکل جمع:

    ghosts

    معنی ghost | جمله با ghost

    noun countable B1

    شبح، روح

    Hamlet saw the ghost of his father.

    هملت روح پدر خود را دید.

    The villagers believed the ghost appeared every full moon.

    روستاییان باور داشتند که شبح در هر ماه کامل ظاهر می‌شود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to give up the ghost

    جان دادن، مردن

    Holy Ghost

    روح القدس

    noun singular

    ادبی یاد، خاطره (چیزی یا کسی ناخوشایند)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    He could never escape the ghost of his failures.

    او هرگز نتوانست از یاد شکست‌هایش فرار کند.

    The ghost of their broken relationship continued to haunt her for years.

    خاطره‌ی رابطه‌ی شکست‌خورده‌شان تا سال‌ها او را آزار می‌داد.

    verb - transitive

    به‌جای کسی نوشتن (نوشتن اثری برای انتشار به نام شخص دیگر)

    همچنین می‌توان از ghostwrite استفاده کرد.

    He was hired to ghost a celebrity’s new cookbook.

    او برای نویسندگی کتاب آشپزی‌ای به‌جای چهره‌ی معروف استخدام شد.

    She makes a good living ghosting speeches for politicians.

    او از راه نوشتن سخنرانی برای سیاست‌مداران به‌جای خودشان درآمد خوبی دارد.

    verb - intransitive verb - transitive informal

    ناپدید شدن، قطع ارتباط کردن، بی‌جواب گذاشتن، ناگهان غیب زدن، جواب کسی را ندادن، پیام‌های کسی را نادیده گرفتن

    He used to text me every day, but now he’s totally ghosted me.

    قبلاً هر روز برایم پیام می‌فرستاد، ولی حالا کاملاً من را نادیده گرفته.

    I hate when people ghost instead of being honest.

    از این متنفرم که مردم به‌جای صادق بودن، ناگهان غیبشان می‌زند.

    verb - intransitive

    بی‌صدا حرکت کردن، آهسته و نرم حرکت کردن

    The thief ghosted out of the room before anyone noticed.

    دزد پیش‌از آن‌ که کسی متوجه شود، بی‌صدا از اتاق بیرون رفت.

    She ghosted across the dance floor like she was floating.

    او چنان نرم و آرام روی صحنه‌ی رقص حرکت می‌کرد که انگار درحال پرواز است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ghost

    1. noun spirit of the dead
      Synonyms:
      phantom apparition specter shadow spirit wraith vision spook shade phantasm demon devil poltergeist vampire zombie appearance eidolon manes revenant banshee daemon haunt kelpie visitor incorporeal being ethereal being
      Antonyms:
      being entity

    سوال‌های رایج ghost

    شکل جمع ghost چی میشه؟

    شکل جمع ghost در زبان انگلیسی ghosts است.

    ارجاع به لغت ghost

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «ghost» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/ghost

    لغات نزدیک ghost

    • - ghiberti
    • - ghibli
    • - ghost
    • - ghost dance
    • - ghost gun
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.