آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Appearance

      əˈpɪrns əˈpɪərəns

      شکل جمع:

      appearances

      معنی appearance | جمله با appearance

      noun countable uncountable B2

      ظاهر، سیما، نمود، منظر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      Appearances can be deceptive.

      ظاهر می‌تواند فریبنده باشد.

      The most striking feature of his appearance was his long hair.

      بارزترین ویژگی ظاهری او موهای بلندش بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He had the appearance of a drunk.

      او ظاهر مست‌ها را داشت.

      From all appearances, he is innocent.

      تا آنجایی که به نظر می‌رسد او بی‌گناه است.

      the appearance of impropriety

      شبهه‌ی عمل خارج از نزاکت

      noun countable

      ظاهر (بیرونی)، نمود، تظاهر، وانمود

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      Although hostile, he preserved an appearance of neutrality.

      گرچه برضد (بود)، اما ظاهر بی‌طرفی را حفظ کرد.

      He gave the appearance of being busy.

      وانمود کرد که سرش شلوغ است.

      noun countable

      حضور

      It was his first television appearance.

      اولین حضور تلویزیونی او بود.

      his appearance in church

      حضور او در کلیسا

      noun countable

      نمایش

      noun uncountable

      پیدایش

      The appearance of dark clouds is a sign of rain.

      پیدایش ابر سیاه نشانه‌ی باران است.

      the first appearance of that word in Arabic

      اولین پیدایش آن لغت در عربی

      noun countable

      (usually singular) ظهور

      the appearance of the prophet

      ظهور پیامبر

      noun countable

      (قانون)‌ (معرفی خود در دادگاه به عنوان طرف دعوی که غالباً از طرف وکیل صورت می‌گیرد) حضور یا معرفی (خود در دادگاه)

      He is due to make another court appearance on Monday.

      وی قرار است روز دوشنبه در دادگاهی دیگر حضور یابد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد appearance

      1. noun coming into sight
        Synonyms:
        coming arrival presence appearing entrance introduction manifestation representation display showing up turning up emergence debut presentation rise actualization materialization exhibition unveiling
        Antonyms:
        absence departure disappearance leaving
      1. noun outward aspect, characteristic
        Synonyms:
        face look character form manner fashion shape image condition air presence expression figure front bearing outline semblance dress mien guise cast attitude countenance presentation feature mode carriage pose screen blind mannerism stamp
      1. noun outward show; pretense
        Synonyms:
        front show guise semblance pretense facade blind screen image impression illusion dream vision reflection countenance aura phenomenon specter sound mirage idea beard
        Antonyms:
        reality

      Collocations

      put in an appearance

      (برای مدت کوتاهی) حضور یافتن، خود را نشان دادن

      to (or) from all appearances

      (نظر و قضاوت با توجه به چیزهایی که قابل مشاهده هستن) از هر لحاظ، از هر نظر، تا آنجایی که به نظر می‌رسد

      Idioms

      to give an appearance of

      وانمود کردن

      keep up appearances

      صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن، وانمود کردن

      ظواهر را حفظ کردن

      make an appearance

      در ملاء عام ظاهر شدن، حضور یافتن، حاضر بودن

      put in an appearance

      (برای مدت کوتاهی) حضور یافتن، خود را نشان دادن

      لغات هم‌خانواده appearance

      noun
      appearance, reappearance
      verb - intransitive
      appear, reappear

      سوال‌های رایج appearance

      شکل جمع appearance چی میشه؟

      شکل جمع appearance در زبان انگلیسی appearances است.

      ارجاع به لغت appearance

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «appearance» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/appearance

      لغات نزدیک appearance

      • - appear
      • - appear in court
      • - appearance
      • - appease
      • - appeasement
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.