Arrival

əˈraɪvl əˈraɪvl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    arrivals

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun uncountable B1
ورود، آمدن، رسیدن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- the arrival of spring
- آمدن بهار
- Mina's arrival was delayed two hours.
- رسیدن مینا دو ساعت به تأخیر افتاد.
noun countable
از راه‌ رسیده، تازه‌وارد، نووارد
- The new arrivals went to the hotel.
- تازه‌واردین به هتل رفتند.
- The hotel staff was ready to welcome all the arrivals.
- کارکنان هتل آماده‌ی استقبال از تمام مهمانان از راه رسیده بودند.
noun countable informal
نوزاد، نورسیده
- By the way, how is the arrival?
- راستی حال نوزاد چطوره؟
- Her new arrival was keeping her busy.
- نوررسیده‌ی جدیدش او را مشغول کرده بود
noun uncountable
ظهور، بروز، پیدایش
- the arrival of democracy
- ظهور دموکراسی
- The arrival of the pandemic has disrupted businesses worldwide.
- بروز این بیماری همه‌گیر باعث اختلال در تجارت در سراسر جهان شده است.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد arrival

  1. noun coming to a destination
    Synonyms:
    appearance approach return entrance landing arriving accession happening meeting influx advent homecoming alighting ingress debarkation dismounting disembarkation
    Antonyms:
    departure disappearance leave
  1. noun something that makes it to a destination
    Synonyms:
    visitor traveler passenger newcomer guest comer entrant arriver delivery shipment freight cargo package parcel mail addition representative delegate envoy caller visitant tourist conferee

ارجاع به لغت arrival

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «arrival» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/arrival

لغات نزدیک arrival

پیشنهاد بهبود معانی