آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۷ آذر ۱۴۰۴

      Entrance

      ˈentrəns ɪnˈtræns ˈentrəns ɪnˈtrɑːns

      گذشته‌ی ساده:

      entranced

      شکل سوم:

      entranced

      سوم‌شخص مفرد:

      entrances

      وجه وصفی حال:

      entrancing

      شکل جمع:

      entrances

      معنی entrance | جمله با entrance

      noun countable A2

      مدخل، ورودی، در، دروازه

      All entrances to the city were guarded by armed men.

      کلیه‌ی راه‌های ورود به شهر توسط قراولان مسلح پاسداری می‌شد.

      For the child, books were the entrance to a new world.

      برای آن کودک کتاب دری بود به یک دنیای جدید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We passed through a narrow entrance.

      از مدخل باریکی رد شدیم.

      noun singular countable C2

      ورود (به صحنه توسط بازیگر، رقاص و...)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The actor timed his entrance perfectly to capture attention.

      بازیگر، ورودش را به‌طور کامل زمان‌بندی کرد تا توجه همه جلب شود.

      The dancer’s entrance was met with loud applause.

      ورود رقصنده با تشویق شدید مخاطبان همراه شد.

      noun singular countable

      ورود، داخل شدن

      She smiled upon her entrance into the room.

      هنگام ورود به اتاق لبخند زد.

      He made an entrance through the window.

      او از پنجره داخل شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to make an entrance

      وارد شدن

      the entrance of the army into the city

      ورود قشون به شهر

      the country's entrance into war

      ورود کشور به جنگ

      entrance fee

      ورودیه

      entrance ticket

      بلیط ورودی

      noun uncountable B1

      اجازه ورود، حق ورود

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      Only staff have entrance to the restricted area.

      تنها کارکنان، اجازه‌ی ورود به منطقه‌ی محدود را دارند.

      He has entrance to all areas of the building.

      او، حق ورود به تمام بخش‌های ساختمان را دارد.

      verb - transitive

      ادبی مدهوش کردن، ازخودبی‌خود کردن، شیفته کردن، مسحور کردن

      The beauty of the land entranced them.

      زیبایی آن سرزمین آنان را شیفته کرد.

      The magician entranced the children with his tricks.

      شعبده‌باز، کودکان را با شعبده‌هایش مجذوب خود کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد entrance

      1. noun a way into a place
        Synonyms:
        way access entry opening door approach gate passage path avenue doorway gateway ingress inlet portal threshold hallway corridor passageway hall entryway lobby vestibule porch archway port portico staircase
        Antonyms:
        exit
      1. noun coming into a place; introduction
        Synonyms:
        entry access admission arrival approach introduction beginning start ingress passage penetration appearance importation import invasion admittance debut inception progress enrollment enlistment accession commencement initiation ingoing incoming adit entrée ingression outset baptism trespass
        Antonyms:
        departure exit leave conclusion
      1. verb captivate, hypnotize
        Synonyms:
        charm attract delight please fascinate enchant enthrall gladden mesmerize bewitch spellbind enrapture transport ravish hypnotize put in a trance anesthetize
        Antonyms:
        disgust repel turn off repulse

      لغات هم‌خانواده entrance

      noun
      entrance, entrant, entry
      verb - intransitive
      enter

      سوال‌های رایج entrance

      شکل جمع entrance چی میشه؟

      شکل جمع entrance در زبان انگلیسی entrances است.

      ارجاع به لغت entrance

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «entrance» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/entrance

      لغات نزدیک entrance

      • - entrails
      • - entrain
      • - entrance
      • - entrance fee
      • - entrant
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.