آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Repel

      rɪˈpel rɪˈpel

      گذشته‌ی ساده:

      repelled

      شکل سوم:

      repelled

      سوم‌شخص مفرد:

      repels

      وجه وصفی حال:

      repelling

      معنی repel | جمله با repel

      adverb

      دفع کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      adverb

      دفع کردن، رد کردن، نپذیرفتن، جلوگیری کردن از، بیزار کردن، مقابله کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Two like electrical charges repel one another.

      دو بار الکتریکی هم‌نام همدیگر را دفع می‌کنند.

      to repel an enemy attack

      حمله‌ی دشمن را دفع کردن

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I angrily repelled his suggestion.

      با خشم پیشنهاد او را رد کردم.

      Parichehr repelled Hassan's advances.

      پریچهر اظهار علاقه‌ی حسن را رد کرد.

      His actions have repelled the voters.

      اعمال او رأی‌دهندگان را از او زده کرده است.

      Fish smell repelled her.

      بوی ماهی او را بیزار می‌کرد.

      This spray repels mosquitos and flies.

      این افشانه پشه و مگس را دور می‌کند.

      a paint that repels moisture

      رنگی که رطوبت در آن اثر ندارد

      Water repels oil.

      آب با چربی آمیخته نمی‌شود.

      She repelled the temptation to pull the trigger.

      او وسوسه‌ی چکاندن ماشه را سرکوب کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد repel

      1. verb push away; repulse
        Synonyms:
        reject refuse resist oppose decline dismiss repulse rebuff withstand drive away push back fend off drive off beat back beat off hold off ward off fight confront dispute parry check traverse buck cut kick cool brush off force back force off hold back put down stave off chase away turn down knock down cast aside put to flight keep off duel stand up against give cold shoulder to keep at bay keep at arm’s length disown
        Antonyms:
        attract draw
      1. verb induce aversion
        Synonyms:
        disgust repulse offend revolt sicken turn off put off make sick turn one’s stomach reluct give a pain in neck
        Antonyms:
        attract draw

      سوال‌های رایج repel

      گذشته‌ی ساده repel چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده repel در زبان انگلیسی repelled است.

      شکل سوم repel چی میشه؟

      شکل سوم repel در زبان انگلیسی repelled است.

      وجه وصفی حال repel چی میشه؟

      وجه وصفی حال repel در زبان انگلیسی repelling است.

      سوم‌شخص مفرد repel چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد repel در زبان انگلیسی repels است.

      ارجاع به لغت repel

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «repel» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/repel

      لغات نزدیک repel

      • - repeating fraction
      • - repechage
      • - repel
      • - repellency
      • - repellent
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.