آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ فروردین ۱۴۰۴

    Traverse

    trəˈvɜːrs ˈtrævɜːs

    گذشته‌ی ساده:

    traversed

    شکل سوم:

    traversed

    سوم‌شخص مفرد:

    traverses

    وجه وصفی حال:

    traversing

    معنی traverse | جمله با traverse

    verb - transitive formal

    پیمودن، عبور کردن، گذشتن، طی کردن، حرکت کردن، گشتن

    We walked through the streets we had traversed the night before.

    در خیابان‌هایی که شب قبل از آن‌ها عبور کرده بودیم، راه رفتیم.

    We watched the cars that were traversing along the road.

    اتومبیل‌هایی را که در راستای جاده حرکت می‌کردند، تماشا کردیم.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the revolutionary period that the world is traversing now

    دوران انقلابی که اکنون دنیا می‌گذراند

    verb - transitive

    در تضاد بودن، نقض کردن، تناقض داشتن، مخالفت کردن، ایستادگی کردن، مقاومت کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    Since demands traverse each other, we have to make a choice.

    چون خواسته‌ها با هم تضاد دارند، باید گزینش بکنیم.

    He traversed the plan at every step, delaying its execution.

    او در هر مرحله با برنامه مخالفت کرد و اجرای آن را به تعویق انداخت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Her actions traversed the rules of the organization.

    رفتار او در تناقض با قوانین سازمان بود.

    verb - transitive

    بررسی کردن، تحقیق کردن، مورد مطالعه قرار دادن

    They traversed every possible explanation before concluding.

    آن‌ها پیش‌از نتیجه‌گیری، تمام توضیحات ممکن را بررسی کردند.

    This research traverses complex mathematical theories.

    این تحقیق، نظریه‌های پیچیده‌ی ریاضی را مورد مطالعه قرار می‌دهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    an area of research recently traversed by scientists

    زمینه‌ی پژوهشی‌ای که اخیراً مورد بررسی دانشمندان قرار گرفته است

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد traverse

    1. verb cross over; travel
      Synonyms:
      cross go across pass through travel go over cross over move over cover do walk travel over pass over cut across span range track negotiate wander roam perambulate tread ply intersect crisscross bisect quarter decussate peregrinate
    1. verb resist, contradict
      Synonyms:
      oppose combat fight withstand counter deny contradict contest dispute cross frustrate impede obstruct thwart counteract hinder repel check go against gainsay negative negate buck contravene impugn duel balk disaffirm
      Antonyms:
      confirm back up

    سوال‌های رایج traverse

    گذشته‌ی ساده traverse چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده traverse در زبان انگلیسی traversed است.

    شکل سوم traverse چی میشه؟

    شکل سوم traverse در زبان انگلیسی traversed است.

    وجه وصفی حال traverse چی میشه؟

    وجه وصفی حال traverse در زبان انگلیسی traversing است.

    سوم‌شخص مفرد traverse چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد traverse در زبان انگلیسی traverses است.

    ارجاع به لغت traverse

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «traverse» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/traverse

    لغات نزدیک traverse

    • - traversable
    • - traversal
    • - traverse
    • - traverseal
    • - travertine
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.