آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۴ دی ۱۴۰۴

    Cover

    ˈkʌvər ˈkʌvə

    گذشته‌ی ساده:

    covered

    شکل سوم:

    covered

    سوم‌شخص مفرد:

    covers

    وجه وصفی حال:

    covering

    شکل جمع:

    covers

    معنی cover | جمله با cover

    verb - transitive A2

    پوشاندن، پوشش دادن، فرا گرفتن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    White feathers covered the small bird's body.

    پر سپید، تن پرنده‌ی کوچک را پوشانده بود.

    The sky was covered by clouds.

    آسمان از ابر پوشیده شده بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Snow has covered the road.

    برف جاده را پوشانده است.

    Flood water covered the fields.

    سیلاب مزارع را فراگرفته بود.

    He covered his face with his hands.

    چهره‌اش را با دست‌های خود پوشاند.

    The floor is covered with cement.

    کف اتاق دارای پوشش سیمانی است.

    His hands were covered in blood.

    دستانش خون‌آلود بود.

    He had covered his hatred under a smile.

    او نفرت خود را زیر لبخندی پوشانده بود.

    He covered himself with glory.

    خود را غرق در افتخار کرد.

    Most of the earth is covered by water.

    بیشتر سطح زمین از آب پوشیده شده است.

    verb - transitive B1

    شامل شدن، پوشش دادن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    Only thirty percent of that country's people are covered by health insurance.

    فقط سی درصد مردم آن کشور از پوشش بیمه‌ی درمانی برخوردارند.

    This class will cover the literature of the sixteenth century.

    این کلاس، ادبیات قرن شانزدهم را مورد بررسی قرار خواهد داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    His speech covered several important topics.

    سخنرانی او حاوی چندین مطلب مهم بود.

    This law does not cover such cases.

    این قانون شامل چنین حالاتی نمی‌شود (چنین حالاتی را نمی‌پوشاند).

    verb - transitive C1

    پوشش دادن (رویداد خبری)

    The newspaper covered the international summit in great detail.

    آن روزنامه، اجلاس بین‌المللی را با جزئیات فراوان پوشش داد.

    Our network is covering the conference live from the capital city.

    شبکه‌ی ما این کنفرانس را به‌صورت زنده از پایتخت پوشش می‌دهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He was gone to Atlanta to cover the Olympic Games.

    او به آتلانتا رفته است تا مسابقات المپیک را گزارش کند.

    verb - transitive C1

    پوشش دادن، شامل کردن (از نظر بیمه‌ای)

    Does this insurance policy cover all our health costs?

    آیا این بیمه‌نامه شامل کلیه‌ی هزینه‌های بهداشتی ما می‌شود؟

    Does the company’s insurance cover damage caused by natural disasters?

    آیا بیمه‌ی شرکت، خسارت‌های ناشی از بلایای طبیعی را پوشش می‌دهد؟

    verb - transitive B2

    پیمودن، طی کردن (مسافت)

    We covered that distance in two hours.

    آن مسافت را دو ساعته پیمودیم.

    The marathon runners covered the entire course despite the heavy rain.

    باوجود باران شدید، دوندگان ماراتن تمام مسیر را طی کردند.

    verb - transitive C1

    کفاف دادن، پوشش دادن، جواب‌گو بودن، تأمین کردن، پرداخت کردن (هزینه‌ها)

    Who will cover the costs?

    هزینه‌ها را چه کسی خواهد پرداخت؟

    His salary is not enough to cover all of his expenses.

    حقوق او آن‌قدر نیست که همه‌ی مخارج وی را بپوشاند.

    verb - transitive

    هوای کسی را داشتن، پوشش دادن، پشتیبانی کردن (نظامی)

    The sniper covered the unit from a nearby rooftop during the operation.

    تک‌تیرانداز در جریان عملیات، یگان را از روی پشت‌بامی نزدیک، پشتیبانی کرد.

    He advanced toward the injured civilian while his partner covered him.

    او به سوی غیرنظامی مجروح پیش رفت، درحالی‌‌که همکارش او را پوشش می‌داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The military operations will be covered by fighter planes.

    عملیات نظامی زیر پوشش هواپیماهای جنگنده انجام خواهد شد.

    verb - transitive

    تحت کنترل داشتن، پوشش دادن، اشراف داشتن (بر جایی برای محافظت از آن)

    Patrols were deployed to cover all access routes to the area.

    گشت‌ها برای پوشش دادن همه‌ی مسیرهای دسترسی به آن منطقه، مستقر شدند.

    From their vantage point, they could cover the bridge and prevent anyone from crossing.

    از نقطه‌ی دید خود بر پل اشراف داشتند و می‌توانستند از عبور هرکسی جلوگیری کنند.

    verb - transitive

    انگلیسی آمریکایی فوتبال پوشش دادن (بازیکن)

    در انگلیسی بریتانیایی از mark استفاده می‌شود.

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی فوتبال

    مشاهده

    If you don’t cover that forward properly, he will create scoring chances.

    اگر آن مهاجم را درست پوشش ندهید، موقعیت گل ایجاد خواهد کرد.

    Two defenders took turns covering the playmaker to disrupt their attacks.

    دو مدافع به‌نوبت، بازیکن بازی‌ساز را پوشش دادند تا حملات آن‌ها را مختل کنند.

    verb - intransitive verb - transitive

    کسب‌وکار شیفت کسی را پوشش دادن، جای کسی کار کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

    مشاهده

    We take turns covering each other’s duties during holidays.

    در ایام تعطیلات، نوبتی وظایف همدیگر را بر عهده می‌گیریم.

    He agreed to cover for his colleague during the conference.

    او پذیرفت که درطول کنفرانس، به‌جای همکارش کار کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    to cover a territory as a salesman

    تصدی ناحیه‌ای را به‌عنوان فروشنده به‌عهده داشتن

    an under-cover agent

    مأمور مخفی

    verb - transitive

    موسیقی کاور کردن (بازخوانی کردن آهنگ)

    The band covered the hit single and released it as a new acoustic version.

    گروه، آن تک‌آهنگ پرفروش را کاور کرد و آن را به‌صورت نسخه‌ای آکوستیک منتشر نمود.

    The singer decided to cover the song as a tribute to its original composer.

    خواننده تصمیم گرفت این آهنگ را به‌عنوان ادای احترام به آهنگ‌ساز اصلی، کاور کند.

    verb - transitive

    جانورشناسی پشت اسبی رفتن، روی تخم خوابیدن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

    مشاهده

    A hen covers her eggs.

    مرغ روی تخم‌های خود می‌خوابد.

    A horse covers a mare.

    اسب پشت مادیان می‌رود.

    noun countable B1

    روکش، پوشش، سرپوش

    They placed a protective cover over the machinery while it was not in use.

    زمانی که دستگاه‌ها استفاده نمی‌شدند، پوشش محافظی روی آن‌ها قرار دادند.

    He bought a waterproof cover for his motorcycle during the rainy season.

    برای فصل بارندگی، روکش ضدآبی برای موتورش خرید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a typewriter cover

    پوشش ماشین تحریر

    a box cover

    در جعبه

    a jar cover

    درب پارچ

    pillow cover

    روکش متکا

    noun countable B1

    جلد (کتاب)

    The magazine cover featured a famous actor this month.

    روی جلد این ماه مجله، بازیگری مشهور بود.

    The author’s photo appeared on the cover of the new novel.

    عکس نویسنده روی جلد رمان جدید قرار گرفت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a book cover

    جلد کتاب

    noun countable

    (انگلیسی هندی) پاکت نامه

    The documents were sent in a large cover to prevent folding.

    مدارک داخل پاکت بزرگی ارسال شدند تا، تا نشوند.

    Write the recipient’s address on the cover.

    آدرس گیرنده را روی پاکت بنویسید.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    We will send you the book under separate cover.

    کتاب را در بسته‌ی دیگری برایتان خواهیم فرستاد.

    noun plural

    روانداز، ملافه‌ها، روتختی‌ها

    She was lying under the covers.

    او زیر ملافه و پتو خوابیده بود.

    The hotel provided clean covers for every guest.

    هتل برای هر مهمان، ملافه‌ها و روتختی‌های تمیز فراهم کرده بود.

    noun uncountable C1

    پناه، پناهگاه، سرپناه، پوشش

    We took cover behind a wall.

    ما به دیواری پناه بردیم، پشت دیوار سنگر گرفتیم.

    The soldiers went to the other side of the hill in search of cover.

    سربازان برای یافتن پناهگاه به آن سوی تپه رفتند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The club was a cover for a group of smugglers.

    گروه قاچاقچیان از آن باشگاه برای پنهان کردن اعمال خود استفاده می‌کرند.

    under cover of night

    در تاریکی شب

    noun uncountable

    پناهگاه، پوشش (گیاهی، برف)

    Dense cover provides birds with safe nesting sites.

    پوشش گیاهی متراکم، مکان‌های امنی برای لانه‌سازی پرندگان فراهم می‌کند.

    Dense cover provides birds with safe nesting sites.

    پوشش گیاهی متراکم، مکان‌های امنی برای لانه‌سازی پرندگان فراهم می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The rabbits hide in the cover to escape predators.

    خرگوش‌ها برای فرار از شکارچیان، در پوشش گیاهی مخفی می‌شوند.

    noun uncountable

    پوشش، پشتیبانی (مسلحانه)

    Advance! I'll give you cover.

    پیشروی کن! من تو را پوشش می‌دهم.

    The helicopter gave cover from above while the ground team moved in.

    درحالی‌که تیم زمینی جلو می‌رفت، هلیکوپتر از بالا پشتیبانی می‌کرد.

    noun uncountable C1

    انگلیسی بریتانیایی بیمه، پوشش مالی

    در انگلیسی آمریکایی از coverage استفاده می‌شود.

    They purchased £50,000 worth of cover for their business equipment.

    برای تجهیزات کسب‌وکارشان، پوشش بیمه‌ای به ارزش ۵۰٬۰۰۰ پوند خریدند.

    Do you have cover for theft or loss of personal belongings?

    آیا برای سرقت یا گم شدن وسایل شخصی‌تان، بیمه‌ای دارید؟

    noun countable

    موسیقی کاور (نسخه‌ی بازخوانی‌شده‌ی آهنگ)

    همچنین می‌توان از cover version استفاده کرد.

    This live performance was actually a cover of a song originally recorded in the 1980s.

    این اجرای زنده در واقع کاور ترانه‌ای بود که در دهه‌ی ۱۹۸۰ ضبط شده بود.

    Many artists have performed covers of Beatles songs over the years.

    بسیاری از هنرمندان طی سال‌ها، کاورهایی از آهنگ‌های بیتلز اجرا کرده‌اند.

    noun uncountable

    ورزش (کریکت) منطقه‌ی کاور

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    The captain placed two fielders at cover for extra protection on the off side.

    کاپیتان برای محافظت بیشتر در سمت مخالف، دو بازیکن را در منطقه‌ی کاور مستقر کرد.

    A brilliant catch was taken at cover by the young player.

    دریافت توپ عالی در منطقه‌ی کاور توسط بازیکن جوان انجام شد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد cover

    1. noun wrapping, cover-up
      Synonyms:
      covering wrapper jacket case cloak mask screen veil roof cap top coating envelope lid sheet spread tent awning canvas tarp dress front paint seal veneer disguise overlay polish shroud canopy facade guise hood marquee pretense semblance tarpaulin umbrella binding camouflage coverlet false front integument stopper varnish bark caparison dome drop fig leaf put-on smoke screen tegument window-dressing wraps
    1. noun hiding place
      Synonyms:
      shelter refuge harbor haven retreat protection security safety defense screen guard harborage concealment covert sanctuary asylum camouflage front port drop
    1. verb wrap, hide
      Synonyms:
      hide wrap conceal mask veil protect screen clothe dress coat overlay shield enclose envelop mantle shroud cap crown carpet overcast eclipse obscure superimpose surface invest enshroud enfold disguise layer bury blanket house shade stash secrete cache superpose curtain camouflage ensconce canopy daub set on put on board up bush up do on the sly encase
      Antonyms:
      reveal uncover unwrap lay bare lay out
    1. verb protect, guard
      Synonyms:
      guard defend secure protect shield safeguard screen shelter reinforce fend watch over bulwark
      Antonyms:
      ignore disregard leave alone abandon forget
    1. verb include, contain
      Synonyms:
      contain include involve embrace comprise incorporate encompass consider deal with take account of embody refer to provide for examine reach meet suffice be enough
      Antonyms:
      exclude
    1. verb describe in published writing
      Synonyms:
      report relate recount detail narrate tell of write up broadcast investigate
      Antonyms:
      ignore forget disregard
    1. verb fill in for, compensate
      Synonyms:
      substitute stand in for fill in for make up for compensate offset relieve balance counterbalance make good take over insure double for take the rap for
    1. verb travel across area
      Synonyms:
      cross pass through pass over traverse journey over track trek do range
    1. noun concealment
      Synonyms:
      covert screen hiding-place covering blind screening masking concealment
    1. noun shelter
      Synonyms:
      sanctuary asylum retreat protection refuge shelter covert harbor haven
    1. verb *To report news about
      Synonyms:
      report report on recount narrate relate
    1. verb to suffice
      Synonyms:
      reach be enough compensate treat handle meet plow deal overcompensate address
    1. verb copulate with a female, used especially of horses
      Synonyms:
      breed
    1. noun a recording of a song that was first recorded or made popular by somebody else
      Synonyms:
      cover-version cover-song
    1. noun something, such as darkness, that screens, conceals, or disguises.
      Synonyms:
      shelter

    Phrasal verbs

    cover-up

    نهان کردن، (جنایت یا فساد و غیره را) سرپوش گذاشتن، افشا نکردن، پنهان کردن

    Collocations

    under cover

    در خفا، پنهانی

    under cover of

    در پناه

    under plain cover

    در یک پاکت ساده

    under separate cover

    در یک بسته یا پاکت دیگر

    cushion cover

    رو بالشتی، روپوش تشکچه‌ی مبل

    Collocations بیشتر

    mail under a separate cover

    در پاکت یا بسته‌ی جداگانه پست کردن

    under the cover of night (or darkness)

    در پوشش تاریکی شب

    cover a distance of x kilometres

    مسافت x کیلومتر را طی کردن

    cover every eventuality

    همه احتمالات را پوشش دادن، برای هر پیشامدی آماده بودن

    cover a lot of ground

    پیشرفت زیادی کردن، مطالب زیادی را پوشش دادن

    Idioms

    break cover

    از پناهگاه یا نهانگاه بیرون آمدن

    (from) cover to cove

    (کتاب و مجله و غیره) از آغاز تا پایان

    take cover

    به جان‌پناه یا پناهگاه رفتن، پناه بردن به

    don't judge a book by its cover

    از روی ظاهر قضاوت نکن، نمی‌شه فقط از روی ظاهر قضاوت کرد (ما برون را ننگریم و قال را، ما درون را بنگریم و حال را)

    cover ground

    مسافتی را طی کردن، (تاحدی) پیشرفت کردن

    لغات هم‌خانواده cover

    noun
    cover, coverage, covering
    adjective
    undercover, covered
    verb - transitive
    cover
    adverb
    undercover

    سوال‌های رایج cover

    گذشته‌ی ساده cover چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده cover در زبان انگلیسی covered است.

    شکل سوم cover چی میشه؟

    شکل سوم cover در زبان انگلیسی covered است.

    شکل جمع cover چی میشه؟

    شکل جمع cover در زبان انگلیسی covers است.

    وجه وصفی حال cover چی میشه؟

    وجه وصفی حال cover در زبان انگلیسی covering است.

    سوم‌شخص مفرد cover چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد cover در زبان انگلیسی covers است.

    ارجاع به لغت cover

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «cover» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۱ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/cover

    لغات نزدیک cover

    • - covenantor
    • - coventry
    • - cover
    • - cover a distance of x kilometres
    • - cover a lot of ground
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    holland shades of something or someone Manichaean tumult motherhood turn down exponential extant extensible extensively gourmet exterritorial extreme weather extremely subterfuge محموله تحریم تحمیل متحمل یحتمل تحقق مهمل منقار نامگذاری مغیلان مقوا تقدم منقش نصیر منجوق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.