آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

    Examine

    ɪɡˈzæmɪn ɪɡˈzæmɪn

    گذشته‌ی ساده:

    examined

    شکل سوم:

    examined

    سوم‌شخص مفرد:

    examines

    وجه وصفی حال:

    examining

    معنی examine | جمله با examine

    verb - transitive B2

    بازرسی کردن، معاینه کردن، بازجویی کردن، بررسی کردن

    They examined the signature and found it to be forged.

    آن‌ها امضا را بررسی کردند و به جعلی بودن آن پی بردند.

    Experts are still examining the causes of the fire.

    کارشناسان هنوز دارند علل آن آتش‌سوزی را بررسی می‌کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The police examined his pockets.

    پلیس جیب‌های او را گشت.

    I went to have my eye examined.

    رفتم که چشمم را معاینه کنند.

    The doctor examined his patients.

    دکتر بیماران خود را معاینه کرد.

    verb - transitive

    امتحان کردن، آزمودن، آزمون کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    Tomorrow the teacher will examine each one of us.

    فردا معلم از همه‌ی ما امتحان خواهد گرفت.

    verb - intransitive

    امتحان دادن، امتحان شدن

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد examine

    1. verb analyze, test
      Synonyms:
      test study investigate check review consider explore go over inspect search probe research assess appraise weigh screen scan scrutinize survey criticize look over delve into go into prove try audit view pore over sift size up assay canvass case check out chew over dig into eye finger frisk gun inquire look see parse pat down peruse pick at ponder prospect read reconnoiter scrutinate search into sweep take stock of turn over vet winnow
    1. verb ask questions pointedly
      Synonyms:
      interrogate question quiz grill query inquire check try pump cross-examine catechize judge weigh measure experiment try out give the third degree put through the wringer give the third

    لغات هم‌خانواده examine

    noun
    exam, examination, cross-examination, examiner
    verb - transitive
    examine, cross-examine

    سوال‌های رایج examine

    گذشته‌ی ساده examine چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده examine در زبان انگلیسی examined است.

    شکل سوم examine چی میشه؟

    شکل سوم examine در زبان انگلیسی examined است.

    وجه وصفی حال examine چی میشه؟

    وجه وصفی حال examine در زبان انگلیسی examining است.

    سوم‌شخص مفرد examine چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد examine در زبان انگلیسی examines است.

    ارجاع به لغت examine

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «examine» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/examine

    لغات نزدیک examine

    • - examination
    • - examinatorial
    • - examine
    • - examinee
    • - examiner
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    critically cumin curettage curl up customs cut through functionality cuticle in respect of cutie Cyrus dawg in addition light switch like flipping a light switch الم امت امتیاز دیکشنری آلمانی ذخیره خال گوشتی خاموش خاموش کردن خاک بر سرت! خبر خجالت‌آور خجالت‌زده خجالت کشیدن خدا رحم کند!
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.