آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ آذر ۱۴۰۳

      Query

      ˈkwɪri ˈkwɪəri

      گذشته‌ی ساده:

      queried

      شکل سوم:

      queried

      سوم‌شخص مفرد:

      queries

      وجه وصفی حال:

      querying

      شکل جمع:

      queries

      توضیحات:

      شکل قدیمی دیگر این لغت: quaere

      معنی query | جمله با query

      noun countable B2

      پرسش، سوال، پرس‌و‌جو، استفسار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      many queries concerning his real name

      پرس‌و‌جوهای بسیار درباره‌ی نام واقعی او

      I have a query regarding the new policy changes.

      من سوالی در مورد تغییرات سیاست جدید دارم.

      verb - transitive

      سوال کردن، تحقیق و بازجویی کردن، پرسیدن، جویا شدن، نظر‌خواهی کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      "is your father home?" he queried.

      او پرسید: «پدرتان منزل هستند؟»

      They queried three experts for advice.

      آن‌ها از سه کارشناس نظر‌خواهی کردند.

      noun countable

      شک، تردید، گمان، ابهام، دودلی، شبهه

      His query was met with thoughtful consideration from the team.

      تردید او با توجه متفکرانه‌ی تیم روبه‌رو شد.

      I couldn't shake the query that had been troubling me all week.

      نمی‌توانستم شکی را که در تمام این هفته آزارم می‌داد، کم کنم.

      noun countable

      علامت سوال، نشانه‌ی پرسش، علامت استفهام (علامت «؟» در فارسی و برای زبان‌های چپ به راست: «?»)

      She placed a query at the end of her sentence to show it was an inquiry.

      او علامت سوالی در انتهای جمله‌ی خود قرار داد تا نشان دهد که یک پرسش است.

      A query can change the tone of a statement significantly.

      علامت سوال می‌تواند لحن یک جمله را به‌طور قابل توجهی تغییر دهد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد query

      1. noun demand for answers
        Synonyms:
        question inquiry interrogation concern problem doubt uncertainty objection reservation suspicion questioning mistrust skepticism dubiety interrogatory
        Antonyms:
        answer reply
      1. verb ask
        Synonyms:
        enquire inquire question interrogate examine quiz challenge impeach dispute impugn doubt distrust mistrust suspect catechize knock hit up put out a feeler test the waters
        Antonyms:
        answer reply

      سوال‌های رایج query

      گذشته‌ی ساده query چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده query در زبان انگلیسی queried است.

      شکل سوم query چی میشه؟

      شکل سوم query در زبان انگلیسی queried است.

      شکل جمع query چی میشه؟

      شکل جمع query در زبان انگلیسی queries است.

      وجه وصفی حال query چی میشه؟

      وجه وصفی حال query در زبان انگلیسی querying است.

      سوم‌شخص مفرد query چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد query در زبان انگلیسی queries است.

      ارجاع به لغت query

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «query» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۶ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/query

      لغات نزدیک query

      • - querulous
      • - querulously
      • - query
      • - query language
      • - ques
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      send in an application senorita set yourself clear objectives sextuple sharp pain shoplifting shoulder to shoulder show of unity simultaneity sinusitis sirloin slake solitude socioeconomic so far سه چهار پنج هفت ده طوطی کفشدوزک روح جیگر چهل پنجاه شصت هفتاد هشتاد صد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.