آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۳ آبان ۱۴۰۴

    Brake

    breɪk breɪk

    گذشته‌ی ساده:

    braked

    شکل سوم:

    braked

    سوم‌شخص مفرد:

    brakes

    وجه وصفی حال:

    braking

    شکل جمع:

    brakes

    معنی brake | جمله با brake

    noun countable B1

    راهنمایی و رانندگی ترمز

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    The bicycle has front and rear brakes for better control.

    این دوچرخه برای کنترل بهتر، ترمز جلو و عقب دارد.

    She pressed the brake pedal gently to slow down.

    او پدال ترمز را به‌آرامی فشار داد تا سرعت را کم کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    brake fluid

    روغن ترمز

    brake lining

    لنت ترمز

    brake pedal

    پدال ترمز

    hydraulic brake

    ترمز روغنی

    air brake

    ترمز بادی

    hand brake

    ترمز دستی

    put on/slam on the brake

    ترمز کردن، ترمز زدن

    verb - intransitive B2

    ترمز کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    The driver failed to brake in time and hit the barrier.

    راننده نتوانست به‌موقع ترمز کند و با مانع برخورد کرد.

    She braked suddenly, causing the car behind to stop abruptly.

    او ناگهان ترمز کرد و باعث شد ماشین پشت‌سری به‌طور ناگهانی بایستد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد brake

    1. noun stopping device; check
      Synonyms:
      control restraint check curb hindrance obstacle deterrent constraint rein damper discouragement hamper retarding device anchor binders cinchers hurdle
      Antonyms:
      accelerator
    1. verb check; stop
      Synonyms:
      stop slow slow down halt reduce speed decelerate check impede hinder obstruct block moderate slacken bar dam
      Antonyms:
      accelerate

    Collocations

    ride the brake (or the clutch)

    پا را نیمه‌کاره روی ترمز (یا پدال کلاچ) گذاشتن

    سوال‌های رایج brake

    گذشته‌ی ساده brake چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده brake در زبان انگلیسی braked است.

    شکل سوم brake چی میشه؟

    شکل سوم brake در زبان انگلیسی braked است.

    شکل جمع brake چی میشه؟

    شکل جمع brake در زبان انگلیسی brakes است.

    وجه وصفی حال brake چی میشه؟

    وجه وصفی حال brake در زبان انگلیسی braking است.

    سوم‌شخص مفرد brake چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد brake در زبان انگلیسی brakes است.

    ارجاع به لغت brake

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «brake» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/brake

    لغات نزدیک brake

    • - brainy
    • - braise
    • - brake
    • - brake band
    • - brake drum
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.