آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۵ خرداد ۱۴۰۵

      Check

      tʃek tʃek

      گذشته‌ی ساده:

      checked

      شکل سوم:

      checked

      سوم‌شخص مفرد:

      checks

      وجه وصفی حال:

      checking

      شکل جمع:

      checks

      معنی check | جمله با check

      verb - intransitive verb - transitive A2

      چک کردن، بررسی کردن، وارسی کردن، کنترل کردن، نگاه کردن (برای اطمینان)

      Please check to see if the guests have come!

      لطفاً ببین آیا مهمان‌ها آمده‌اند یا نه!

      They checked all of the rooms.

      آن‌ها همه‌ی اتاق‌ها را وارسی کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I checked the air in the tires.

      باد تایرها را اندازه گرفتم.

      verb - intransitive verb - transitive B1

      پرس‌وجو کردن، مطلع شدن، پیگیری کردن، اطلاع گرفتن، جویا شدن، سراغ گرفتن، بررسی کردن، چک کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      Before making a decision, he checked what other options were available.

      قبل‌از تصمیم‌گیری، بررسی کرد چه گزینه‌های دیگری وجود دارد.

      She checked with her doctor to find out whether the medicine was safe.

      از دکترش جویا شد که آیا دارو بی‌خطر است یا نه.

      verb - transitive

      بازداشتن، جلوگیری کردن، ممانعت کردن، مقابله کردن، مهار کردن، کنترل کردن، متوقف کردن، سد کردن

      Our defensive line checked the enemy's advance.

      خط پدافندی ما پیشرفت دشمن را متوقف کرد.

      Vaccination programs are designed to check the spread of dangerous diseases.

      برنامه‌های واکسیناسیون برای کنترل گسترش بیماری‌های خطرناک، طراحی شده‌اند.

      verb - transitive

      انگلیسی آمریکایی تحویل دادن (بار)

      در انگلیسی بریتانیایی از check in استفاده می‌شود.

      The airline allowed each passenger to check one bag for free.

      خطوط هوایی به هر مسافر اجازه داد یک چمدان را به‌صورت رایگان تحویل دهد.

      She forgot to check her luggage, so she had to carry it onto the plane.

      او فراموش کرد چمدانش را تحویل دهد و مجبور شد آن را داخل هواپیما ببرد.

      verb - transitive

      انگلیسی آمریکایی امانت گذاشتن، سپردن، تحویل دادن

      She checked her laptop at the hotel reception while waiting for her room to be ready.

      او لپ‌تاپش را در پذیرش هتل به امانت سپرد تا اتاقش آماده شود.

      You can check your backpack at the front desk if you don’t want to carry it inside.

      اگر نمی‌خواهید کیف خود را داخل ببرید، می‌توانید آن را به پذیرش بسپارید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      After checking into the room, I slept for some two hours.

      پس از ورود به اتاق (هتل) دو ساعتی خوابیدم.

      I am going to check the book out of the library.

      خیال دارم کتاب را از کتابخانه قرض کنم.

      verb - intransitive

      انگلیسی آمریکایی هم‌خوانی داشتن، جور بودن، سازگار بودن، مطابقت داشتن، هماهنگ بودن

      The accounts check.

      حساب‌ها با هم می‌خوانند.

      The witness’s account checks perfectly with the security footage.

      روایت شاهد با فیلم دوربین امنیتی کاملاً سازگار است.

      verb - intransitive verb - transitive A1

      انگلیسی آمریکایی تیک زدن، علامت زدن

      در انگلیسی بریتانیایی از tick استفاده می‌شود.

      Students must check the appropriate boxes during the exam.

      دانش‌آموزان باید درطول آزمون، کادرهای مربوطه را علامت بزنند.

      Make sure you check the correct answer on the form.

      مطمئن شوید پاسخ درست را در فرم تیک بزنید.

      verb - transitive

      شطرنج ورزش کیش کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شطرنج

      مشاهده

      The player checked the king with a surprising knight move.

      بازیکن با حرکت غافلگیرکننده‌ی اسب، شاه را کیش کرد.

      She checked Ali again, forcing him to move his king to the corner.

      او دوباره علی را کیش کرد و مجبورش کرد شاه را به گوشه منتقل کند.

      verb - transitive

      ورزش (هاکی روی یخ) تنه زدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He was penalized for checking the player too aggressively.

      او به‌خاطر تنه‌زدن بیش از حد تهاجمی، جریمه شد.

      Good players know exactly when to check and when to avoid contact.

      بازیکنان خوب دقیقاً می‌دانند چه زمانی باید تنه بزنند و چه زمانی از تماس پرهیز کنند.

      noun countable B1

      بررسی، وارسی، کنترل، بازبینی، چک

      You should give your work a check before submitting it.

      بهتر است قبل‌از تحویل دادن، کارت را بررسی کنی.

      A routine safety check is required for all machines.

      برای همه‌ی ماشین‌آلات، بازبینی روتین ایمنی لازم است.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی اقتصاد چک

      شکل نوشتاری در انگلیسی بریتانیایی: cheque

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی اقتصاد

      مشاهده

      His check bounced.

      چک او برگشت خورد.

      Please make the check payable to my company.

      لطفاً چک را به نام شرکت من صادر کنید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a bad check

      چک بی‌محل، چک برگشتی

      to draw (write) a check

      چک کشیدن (نوشتن)

      to cash a check

      چک را نقد کردن

      noun countable uncountable

      طرح چهارخانه

      The curtains have a red check pattern that brightens the room.

      پرده‌ها، طرح چهارخانه‌ی قرمزی دارند که اتاق را روشن‌تر می‌کند.

      The tablecloth in the café was decorated with a green check design.

      رومیزی کافه با طرح چهارخانه‌ی سبز تزیین شده بود.

      noun countable A2

      انگلیسی آمریکایی صورت‌حساب (در رستوران و غیره)

      Waiter, the check please.

      گارسون، لطفاً صورت‌حساب را بیاورید.

      They asked for the check right after finishing their meal.

      آن‌ها بلافاصله بعداز تمام کردن غذا، صورت‌حساب را خواستند.

      noun countable A2

      انگلیسی آمریکایی علامت تیک

      در انگلیسی بریتانیایی از tick استفاده می‌شود.

      Please put a check by the dates that work for you.

      لطفاً کنار تاریخ‌هایی که برایت مناسب است، تیک بزن.

      The teacher put a small check on each correct answer.

      معلم روی هر پاسخ درست، تیک گذاشت.

      noun uncountable

      ورزش (شطرنج) کیش

      The check on the king created an opportunity for a quick win.

      کیش شاه فرصتی برای برد سریع ایجاد کرد.

      The player avoided check by moving the king to a safer square.

      بازیکن با جابه‌جا کردن شاه به خانه‌ی امن‌تر از کیش فرار کرد.

      noun countable

      ورزش (هاکی روی یخ) تنه

      His defensive check stopped the opponent from getting close to the goal.

      تنه‌ی دفاعی او مانع نزدیک شدن حریف به دروازه شد.

      A strong check in the first period changed the momentum of the game.

      تنه‌ی محکم در وقت اول، جریان بازی را تغییر داد.

      exclamation

      انگلیسی آمریکایی تأیید، هست، آره، انجام شد، چک

      “First-aid kit?” “Check.”

      «جعبه‌ی کمک‌های اولیه؟» «چک شد.»

      “Flashlight?” “Check.”

      «چراغ‌قوه؟» «هست.»

      exclamation

      ورزش (شطرنج) کیش

      He moved his bishop and said, “Check!”

      او فیلش را حرکت داد و گفت: «کیش!»

      He pointed at my king and said loudly, “Check!”

      او به شاه من اشاره کرد و با صدای بلند گفت: «کیش!»

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد check

      1. noun inspection, examination
        Synonyms:
        test checkup review control investigation research inquiry analysis examination inspection scrutiny audit poll rein
      1. noun restraint, hindrance
        Synonyms:
        control limitation constraint inhibition restraint impediment obstruction curb setback frustration trouble stoppage holdup reversal reverse rejection disappointment damper harness blow restrainer grunt
        Antonyms:
        help assistance permission allowance liberation indulgence
      1. noun symbol for ticking off
        Synonyms:
        mark sign tick x cross line dot score stroke
      1. noun pattern of squares
        Synonyms:
        plaid checkerboard patchwork tartan quilt
      1. verb inspect, examine
        Synonyms:
        look at examine study review go through investigate test try prove analyze verify find out make sure correct confirm inspect scrutinize monitor assess probe note count take stock look over ascertain tell compare audit case quiz frisk eyeball scout out enquire about balance account candle overlook keep account look see
      1. verb hinder, restrain
        Synonyms:
        stop control delay prevent impede limit hold back obstruct frustrate restrain inhibit reduce suppress constrain curb hinder counteract interrupt neutralize arrest thwart foil moderate repress preclude discourage terminate withhold hold down checkmate slow down rebuff circumvent hold in keep back bit bridle tame harness retard squelch slacken pace cut short nip in the bud play for time pause baffle bar repulse obviate bottleneck snub
        Antonyms:
        help assist allow permit aid expedite liberate indulge

      Phrasal verbs

      check in

      (هتل، فرودگاه، کنفرانس) نام‌نویسی کردن، وارد شدن

      check off

      تأیید یا تصدیق کردن، صحه گذاشتن

      check out

      تسویه کردن، ترک کردن، خارج شدن، چک‌اوت کردن

      بررسی کردن

      سر زدن، رفتن (جایی)

      قرض گرفتن، امانت گرفتن (کتاب) (از کتابخانه)

      حساب کردن (در فروشگاه) (کالاهای خریداری‌شده)

      مردن، غزل خداحافظی را خواندن

      check up (on)

      بازسنجی کردن، (کیفیت کار یا شخصیت کسی را) بررسی کردن، وارسیدن، معاینه کردن

      check with

      مشورت کردن، صلاح‌دید کردن، هماهنگ کردن

      توافق داشتن، جور درآمدن، مطابقت داشتن

      Collocations

      in check

      مهار شده، تحت کنترل، تحت مراقبت

      bearer check (cheque)

      چک در وجه حامل

      pay by check

      با چک پرداخت کردن

      سوال‌های رایج check

      گذشته‌ی ساده check چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده check در زبان انگلیسی checked است.

      شکل سوم check چی میشه؟

      شکل سوم check در زبان انگلیسی checked است.

      شکل جمع check چی میشه؟

      شکل جمع check در زبان انگلیسی checks است.

      وجه وصفی حال check چی میشه؟

      وجه وصفی حال check در زبان انگلیسی checking است.

      سوم‌شخص مفرد check چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد check در زبان انگلیسی checks است.

      ارجاع به لغت check

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «check» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/check

      لغات نزدیک check

      • - cheaters
      • - cheating
      • - check
      • - check bit
      • - check character
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      fund hang gliding burst into Pres vertical sore go to college, school, university board of directors vein wonder homogeneous tuple wedding surplus Dardanelles داستان‌نویس در صورت امکان در چه شرایطی درازنشست درختچه درد دل کردن دروغین دریاچه در حقیقت دست تکان دادن دست دادن دشت موز ونزوئلا نارون
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.