Verify

ˈverɪfaɪ ˈverɪfaɪ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    verified
  • شکل سوم:

    verified
  • سوم‌شخص مفرد:

    verifies
  • وجه وصفی حال:

    verifying

معنی و نمونه‌جمله‌ها

verb - transitive C1
تصدیق کردن، تأیید کردن، به ثبوت رساندن link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

همگام سازی در فست دیکشنری
- Witnesses verified his claim.
- شهود ادعای او را تأیید کردند.
- to verify the authenticity of a document
- اصالت یک سند را به ثبوت رساندن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد verify

  1. verb confirm, validate
    Synonyms:
    check prove support validate justify establish certify test determine authenticate verify corroborate substantiate attest demonstrate document settle ascertain bear out make sure find out make certain hold up double-check check out check up check up on add up size size up eye eyeball peg pan out stand up try debunk
    Antonyms:
    disprove invalidate discredit

ارجاع به لغت verify

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «verify» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/verify

لغات نزدیک verify

پیشنهاد بهبود معانی