فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Attest

əˈtest əˈtest
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    attested
  • شکل سوم:

    attested
  • سوم شخص مفرد:

    attests
  • وجه وصفی حال:

    attesting

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • verb - transitive
    گواهی دادن (با to )، شهادت دادن، سوگند یاد کردن، تصدیق امضا کردن
    • - all those who know me will attest ...
    • - همه‌ی آن‌هایی که مرا می‌شناسند گواهند که ...
    • - His signature has been attested by a notary.
    • - امضای او توسط محضر تصدیق شده است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد attest

  1. verb affirm, vouch for
    Synonyms: adjure, announce, argue, assert, asservate, authenticate, aver, bear out, bear witness, certify, confirm, corroborate, countersign, declare, demonstrate, display, exhibit, give evidence, indicate, prove, ratify, seal, show, substantiate, support, sustain, swear, testify, uphold, verify, warrant, witness
    Antonyms: deny

ارجاع به لغت attest

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «attest» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/attest

لغات نزدیک attest

پیشنهاد بهبود معانی