آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟ تفاوت deflation و inflation چیست؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ خرداد ۱۴۰۴

      Indicate

      ˈɪndɪkeɪt ˈɪndɪkeɪt

      گذشته‌ی ساده:

      indicated

      شکل سوم:

      indicated

      سوم‌شخص مفرد:

      indicates

      وجه وصفی حال:

      indicating

      معنی indicate | جمله با indicate

      verb - transitive B2

      نشان دادن، نمایان ساختن، اشاره کردن، نشانگر بودن، نشان‌دهنده بودن، دلالت داشتن، حاکی از چیزی بودن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      The students laughter indicated their happiness.

      خنده‌ی شاگردان شادی آن‌ها را نشان می‌داد.

      His silence indicates consent.

      سکوت او علامت رضایت است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Fever indicates illness.

      تب نشانه‌ی بیماری است.

      The map indicates the location of his tomb.

      نقشه محل مزار او را نشان می‌دهد.

      verb - intransitive verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی راهنما زدن، علامت دادن، اشاره کردن (با راهنما)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      He is indicating right.

      او دارد راهنمای راست را می‌زند.

      You must indicate at least three seconds before turning.

      باید حداقل سه ثانیه قبل‌از پیچیدن راهنما بزنید.

      verb - transitive

      نشان دادن، نمایش دادن، مشخص کردن، اعلام کردن (مقادیر توسط دستگاه‌ها)

      The thermostat indicates a rise in room temperature.

      ترموستات، افزایش دمای اتاق را نشان می‌دهد.

      The fuel gauge indicates that the tank is almost empty.

      نمایشگر بنزین مشخص می‌کند که باک تقریباً خالی است.

      verb - transitive

      ایجاب کردن، ضروری دانستن، توصیه کردن، لازم دیدن، مناسب دانستن

      Bed rest is indicated.

      استراحت در بستر توصیه می‌شود.

      A fabric for which dry cleaning is indicated.

      پارچه‌ای که باید خشک‌شویی شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The scientists' conflicting findings indicate further research.

      یافته‌های متغایر دانشمندان، ضرورت پژوهش بیشتر را نشان می‌دهد.

      verb - transitive

      بیان کردن، خاطر‌نشان کردن، ابراز کردن، اشاره کردن

      He indicated a desire to cooperate.

      او تمایل خود را برای همکاری ابراز کرد.

      The letter indicated her intention to resign.

      نامه، بر تمایل او برای استعفا اشاره می‌کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to indicate guidelines for action

      رهنمودهای کار را بیان کردن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد indicate

      1. verb to designate
        Synonyms:
        show designate point out denote mark point to register specify
      1. verb to give a precise indication of, as on a register or scale
        Synonyms:
        show mark read record argue register
      1. verb to lead to by logical inference
        Synonyms:
        suggest imply point to
        Antonyms:
        contraindicate
      1. verb signify, display
        Synonyms:
        show mean express suggest imply symbolize denote demonstrate sign manifest reveal designate evidence prove bespeak argue import mark hint point to specify name signal announce attest witness finger record read register pinpoint intimate illustrate evince betoken point out testify designate connote peg tab tag slot card button down be symptomatic add up to augur pin down make
        Antonyms:
        hide conceal mislead

      لغات هم‌خانواده indicate

      noun
      indication, indicator
      adjective
      indicative
      verb - transitive
      indicate

      سوال‌های رایج indicate

      گذشته‌ی ساده indicate چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده indicate در زبان انگلیسی indicated است.

      شکل سوم indicate چی میشه؟

      شکل سوم indicate در زبان انگلیسی indicated است.

      وجه وصفی حال indicate چی میشه؟

      وجه وصفی حال indicate در زبان انگلیسی indicating است.

      سوم‌شخص مفرد indicate چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد indicate در زبان انگلیسی indicates است.

      ارجاع به لغت indicate

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «indicate» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/indicate

      لغات نزدیک indicate

      • - indican
      • - indicant
      • - indicate
      • - indicated
      • - indication
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      تفاوت deflation و inflation چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      Thur. interconnect hit the books undo represent eph amyl amp fluor fungus gyro half vulcanian halo hem صمغ گرفتن صیدگاه ظاهرساز خورشید تافت متفق کردن علم مالیه عمل‌گرایی لوز محارب منطقه‌ای موهن دور دورترین زرخیز فجر
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.