آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۴ اسفند ۱۴۰۴

      Express

      ɪkˈspres ɪkˈspres

      گذشته‌ی ساده:

      expressed

      شکل سوم:

      expressed

      سوم‌شخص مفرد:

      expresses

      وجه وصفی حال:

      expressing

      شکل جمع:

      expresses

      صفت تفضیلی:

      more express

      صفت عالی:

      most express

      معنی express | جمله با express

      verb - transitive B2

      اظهارداشتن، بیان کردن، ابراز کردن، نشان دادن، اعلام کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The citizens have the right to express their views freely.

      شهروندان حق دارند عقاید خود را آزادانه بیان کنند.

      They expressed their sorrow on account of the earthquake.

      آنان مراتب تأسف خود را به‌دلیل زلزله ابراز داشتند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      His face expressed sorrow.

      حزن از چهره‌اش می‌بارید.

      The murderer's gestures expressed no regrets.

      حرکات قاتل گویای هیچ‌گونه ندامت نبود.

      This story expresses Sadegh Hedayyat's dissatisfactions.

      این داستان بیانگر نارضایتی‌های صادق هدایت است.

      This sign + expresses addition.

      نشان + علامت جمع است.

      verb - transitive

      انگلیسی آمریکایی ارسال سریع کردن، سریع پست کردن، با سرعت فرستادن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      We can have your goods expressed to your address within a day.

      می‌توانیم کالاهای شما را ظرف یک روز به آدرس‌تان ارسال کنیم.

      The company expressed all urgent letters immediately.

      شرکت، همه‌ی نامه‌های فوری را سریعاً ارسال کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He can't express himself well in English.

      منظور خود را نمی‌تواند به انگلیسی بیان کند.

      verb - intransitive verb - transitive

      پزشکی دوشیدن (شیر مادر)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      Many mothers use pumps to express milk efficiently.

      بسیاری از مادران برای دوشیدن شیر مؤثر از پمپ استفاده می‌کنند.

      She expressed milk every two hours to build up a supply for the baby.

      هر دو ساعت شیر دوشید تا ذخیره‌ای برای نوزاد فراهم کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Cotton seed is expressed to yield oil.

      پنبه‌دانه را می‌فشارند تا روغن بدهد.

      adjective

      سریع، فوری

      The express bus reaches the city center in 30 minutes.

      اتوبوس سریع‌السیر، ظرف ۳۰ دقیقه به مرکز شهر می‌رسد.

      We offer express shipping for all online orders.

      برای همه‌ی سفارشات آنلاین، ارسال فوری ارائه می‌دهیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      an express train

      قطار تندرو

      express mail

      پست فوری، پست اکسپرس

      an express highway

      جاده‌ی تیزرو

      an express laundry service

      اتوشویی تندکار (اکسپرس)

      adjective

      صریح، مشخص، آشکار، روشن، مستقیم

      The contract contains an express clause about late payments.

      قرارداد، دارای بندی صریح درباره‌ی تأخیر در پرداخت است.

      He made an express request for a private meeting.

      او درخواست مستقیمی برای جلسه‌ی خصوصی کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She is the express image of her aunt.

      او عین قیافه‌ی عمه‌اش را دارد.

      against the express orders of his superior officer

      برخلاف دستور صریح افسر مافوقش

      her express reason for going

      دلیل آشکار او برای رفتن

      express regulations

      مقررات مخصوص

      for the express purpose of carrying oil

      تنها برای حمل نفت

      adverb

      فوری، سریع، سریع‌السیر

      I sent the letter express.

      نامه را (با پست) فوری فرستادم.

      The courier will deliver your package express within 24 hours.

      پیک، بسته‌ی شما را ظرف ۲۴ ساعت به‌صورت ارسال فوری تحویل خواهد داد.

      noun countable

      قطار سریع‌السیر، اتوبوس سریع‌السیر

      The express for Mashad was ready to go.

      قطار سریع‌السیر مشهد آماده‌ی رفتن بود.

      She prefers to travel by express bus rather than local buses.

      او ترجیح می‌دهد با اتوبوس سریع‌السیر سفر کند تا اتوبوس‌های محلی.

      noun uncountable

      سرویس سریع‌السیر

      All international shipments can be sent by express service.

      همه‌ی ارسال‌های بین‌المللی را می‌توان با سرویس سریع‌السیر ارسال کرد.

      Please send the contract by express to the client.

      لطفاً قرارداد را با سرویس سریع‌السیر برای مشتری بفرستید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد express

      1. adjective certain, precise
        Synonyms:
        specific definite exact clear explicit precise intentional deliberate outright direct plain unambiguous individual distinct special expressed unconditional categorical considered intended particular unmistakable voluntary designful clear-cut accurate set voiced pointed qualified clean-cut singular especial out-and-out witting premeditated definitive
        Antonyms:
        uncertain vague indefinite imprecise obscure
      1. adjective direct, speedy
        Synonyms:
        fast quick rapid speedy swift accelerated high-speed velocious nonstop
        Antonyms:
        slow indirect
      1. verb articulate; signify, mean
        Synonyms:
        say tell mean show indicate communicate represent state denote convey reveal suggest signify declare pronounce utter voice verbalize articulate disclose divulge manifest evince symbolize designate imply hint put give air assert ventilate circulate insinuate bespeak import intend intimate make known embody depict phrase couch formulate put into words word frame asseverate stand for spell testify exhibit broach put across pop off add up to vent
      1. verb discharge by squeezing or force
        Synonyms:
        expel extract force out squeeze out press out dispatch ship forward crush distill
      1. noun rapid transport of goods
        Synonyms:
        expressage express mail
      1. noun public transport consisting of a fast train or bus that makes only a few scheduled stops
        Synonyms:
        limited
        Antonyms:
        local

      Collocations

      express oneself

      (افکار و غیره‌ی خود را) بیان کردن، نشان دادن

      feel (or have or show, or express) interest in something (or someone)

      نسبت به چیزی (یا کسی) احساس علاقه کردن (یا علاقه داشتن یا نشان دادن یا بیان کردن)

      express your disappointment

      ابراز ناامیدی کردن، ابراز تاسف کردن

      express your disapproval

      ابراز نارضایتی کردن / مخالفت خود را بیان کردن

      express admiration

      ابراز تحسین کردن

      لغات هم‌خانواده express

      noun
      expression, expressiveness
      adjective
      expressive, expressionless, inexpressible
      verb - transitive
      express
      adverb
      expressively, inexpressibly, expressionlessly

      سوال‌های رایج express

      گذشته‌ی ساده express چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده express در زبان انگلیسی expressed است.

      شکل سوم express چی میشه؟

      شکل سوم express در زبان انگلیسی expressed است.

      وجه وصفی حال express چی میشه؟

      وجه وصفی حال express در زبان انگلیسی expressing است.

      سوم‌شخص مفرد express چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد express در زبان انگلیسی expresses است.

      صفت تفضیلی express چی میشه؟

      صفت تفضیلی express در زبان انگلیسی more express است.

      صفت عالی express چی میشه؟

      صفت عالی express در زبان انگلیسی most express است.

      شکل جمع express چی میشه؟

      شکل جمع express در زبان انگلیسی expresses است.

      ارجاع به لغت express

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «express» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/express

      لغات نزدیک express

      • - exposure to light (or germs or sunshine etc.)
      • - expound
      • - express
      • - express admiration
      • - express oneself
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hibernation high-grade hideout map heter- herding herbal tea hammer away at brake help out helminthology heartiness hear (something) on the grapevine havoc have to اسباب آبشار آب‌نارنج آدامس آدم آن آهنگساز آوارگی آویختن تماشاخانه به کمک به یاد داشتن بهانه گرفتن به طور خلاصه بو کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.