آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Fast

      fæst fɑːst

      گذشته‌ی ساده:

      fasted

      شکل سوم:

      fasted

      سوم‌شخص مفرد:

      fasts

      وجه وصفی حال:

      fasting

      شکل جمع:

      fasts

      صفت تفضیلی:

      faster

      صفت عالی:

      fastest

      معنی fast | جمله با fast

      adjective A1

      سریع، تند، پرشتاب، (اسب، اتومبیل) تندرو، (قطار) سریع‌السیر، (شخص) چابک، چابک‌دست، جَلد (پیچ و شیب) تیز

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      The fast growth of the company was attributed to its innovative products.

      رشد سریع این شرکت مدیون محصولات نوآورانه‌ی آن بود.

      I prefer using the Fast Dictionary over other dictionaries because it is fast and user-friendly.

      استفاده از فست‌دیکشنری را به دیکشنری‌های دیگر ترجیح می‌دهم زیرا سریع و کاربرپسند است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The fast car zoomed down the highway.

      ماشین تندرو در بزرگراه با سرعت حرکت کرد.

      The fast train arrived at the station right on schedule.

      قطار سریع‌السیر درست طبق برنامه به ایستگاه رسید.

      The fast thinker quickly came up with a solution to the problem.

      متفکر جلد به‌سرعت راه‌حلی برای این مشکل پیدا کرد.

      adjective

      جلو (ساعت)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      My watch is 5 minutes fast.

      ساعت من پنج دقیقه جلو است.

      My clock is always fast.

      ساعتم همیشه جلو است.

      adjective

      هنر حساس، با حساسیت بالا (فیلم عکاسی)

      The fast film allowed me to capture clear images in low light conditions.

      فیلم حساس به من این امکان را می‌داد که در شرایط نور کم تصاویر واضحی ثبت کنم.

      Using fast film, I was able to capture the fast-paced action of the soccer game without any blur.

      با استفاده از با حساسیت بالا، توانستم حرکت خیلی سریع بازی فوتبال را بدون تاری ثبت کنم.

      adjective

      قدیمی بی‌بندوبار، بی‌اخلاق، بی‌حیا، هرزه، عنان‌گسیخته (شخص)، توأم با بی‌اخلاقی، توأم با هرزگی (زندگی و غیره)

      The fast celebrity was involved in numerous scandals.

      این سلبریتی بی‌بندوبار درگیر رسوایی‌های متعددی بود.

      The fast salesperson would say anything to make a sale.

      فروشنده‌ی بی‌اخلاق برای فروش هر چیزی می‌گفت.

      adjective

      ثابت (رنگ)

      I always choose fabrics with fast colors.

      همیشه پارچه‌هایی با رنگ‌های ثابت انتخاب می‌کنم.

      I prefer to buy clothes with fast colors.

      ترجیح می‌دهم لباس‌هایی با رنگ‌های ثابت بخرم.

      adverb

      سریع، به‌سرعت، تند، به‌تندی

      She ran fast to catch the bus before.

      سریع دوید تا به اتوبوس برسد.

      I need to finish this project fast.

      باید این پروژه را به‌سرعت تمام کنم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The cheetah can run fast.

      یوزپلنگ می‌تواند سریع بدود.

      adjective adverb

      محکم، سفت، سخت، قرص، قایم

      the fast knot in the rope

      گره محکم طناب

      She tied the knot fast.

      گره را سفت زد.

      noun countable

      روزه

      The doctor recommended a 24-hour fast to help cleanse the patient's system.

      پزشک برای کمک به پاکسازی سیستم [بدن] بیمار، روزه‌ی بیست‌وچهار ساعته را توصیه کرد.

      I find it challenging to concentrate when I am in the middle of a long fast.

      وقتی وسط روزه‌ی طولانی هستم، تمرکز کردن برایم چالش‌برانگیز است.

      verb - intransitive

      روزه گرفتن، روزه داشتن

      She decided to fast for three days.

      تصمیم گرفت سه روز روزه بگیرد.

      I usually fast for 16 hours each day.

      معمولاً هر روز ۱۶ ساعت روزه می‌گیرم.

      adjective

      باوفا، وفادار (دوست)، استوار، تزلزل‌ناپذیر، پابرجا، ماندگار (دوستی و غیره)

      She is a fast friend and will always have your back.

      او دوستی باوفا است و همیشه هوای شما را خواهد داشت.

      I knew I could rely on her because she was a fast friend.

      می‌دانستم که می‌توانم به او تکیه کنم زیرا او دوستی وفادار بود.

      adjective

      ورزش نرم، روان (زمین بازی و میز بیلیارد)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The tennis court has a fast surface.

      زمین تنیس سطح نرمی دارد.

      The basketball court has a fast surface.

      زمین بسکتبال سطح روانی دارد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fast

      1. adjective speedy
        Synonyms:
        quick rapid swift brisk hasty flying active nimble ready electric flashing racing hurried fleet expeditious snappy agile chop-chop pronto expeditive presto dashing on the double double-time posthaste snap accelerated hairtrigger screamin’ breakneck hot PDQ speedball fleeting hypersonic supersonic in a jiffy lickety split like crazy like mad like all get out blue streak in nothing flat like a bat out of hell velocious winged
        Antonyms:
        slow tardy unhurried plodding
      1. adjective fixed, immovable
        Synonyms:
        fastened attached firm secure stable constant loyal staunch steadfast durable lasting permanent resolute immovable true close sound tight stuck ardent faithful resistant tenacious true blue unwavering constrained fortified glued held indelible impregnable inextricable set adherent wedged
        Antonyms:
        movable loose unfixed unattached insecure impermanent flexible
      1. adjective immoral, promiscuous
        Synonyms:
        loose unchaste lewd licentious lustful wanton dissolute debauched depraved profligate libidinous self-indulgent lascivious lecherous rakish sportive extravagant light wild devil-may-care careless self-gratifying easy libertine promiscuous indecent salacious intemperate sporty frivolous giddy flirtatious reckless gadabout bawdy dissipated incontinent
        Antonyms:
        moral good upright
      1. adverb speedily
        Synonyms:
        quickly rapidly soon promptly swiftly hastily hurriedly expeditiously apace fleetly posthaste pronto presto chop-chop in haste in short order in a flash like a flash like a shot full tilt flat-out like wildfire like greased lightning in nothing flat
        Antonyms:
        slowly slow
      1. adverb fixedly
        Synonyms:
        firmly tightly securely tight hard soundly deeply steadfastly solidly
        Antonyms:
        loosely unfixedly
      1. noun abstention from eating
        Synonyms:
        fasting abstinence diet xerophagy
        Antonyms:
        eating feast gluttony gorging stuffing
      1. verb go without food
        Synonyms:
        starve go hungry not eat abstain diet refrain famish deny oneself forbear
        Antonyms:
        eat stuff gorge glut

      Collocations

      break one's fast

      افطار کردن، روزه‌ی خود را شکستن، روزه‌ی خود را خوردن، ناشتایی خوردن، صبحانه خوردن

      fast-flowing river

      رودخانه‌ی خروشان

      fast cooking

      (خوراک) زودپز

      Idioms

      to be fast (sound) asleep

      درخواب ژرف بودن

      bad news travels fast

      خبر بد زود به گوش همه می‌رسد.

      خبر بد زود پراکنده می‌شود.

      سوال‌های رایج fast

      گذشته‌ی ساده fast چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده fast در زبان انگلیسی fasted است.

      شکل سوم fast چی میشه؟

      شکل سوم fast در زبان انگلیسی fasted است.

      شکل جمع fast چی میشه؟

      شکل جمع fast در زبان انگلیسی fasts است.

      وجه وصفی حال fast چی میشه؟

      وجه وصفی حال fast در زبان انگلیسی fasting است.

      سوم‌شخص مفرد fast چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد fast در زبان انگلیسی fasts است.

      صفت تفضیلی fast چی میشه؟

      صفت تفضیلی fast در زبان انگلیسی faster است.

      صفت عالی fast چی میشه؟

      صفت عالی fast در زبان انگلیسی fastest است.

      ارجاع به لغت fast

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «fast» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۷ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fast

      لغات نزدیک fast

      • - fashionably
      • - fashionmonger
      • - fast
      • - fast access
      • - fast and loose
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hand come out variant crook excess biological equalizer Americano equation Hispanic admissible algonquian allethrin amputator anti-tourism رفع خستگی کردن رنگارنگ رنگ‌کار روال جنت حافظه حر خستگی دل بستن دل کندن دوران نوزیستی ژرف‌کاو جناغ پیاده شدن ترحیمی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.