آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ مهر ۱۴۰۴

      Firm

      fɜːrm fɜːm

      گذشته‌ی ساده:

      firmed

      شکل سوم:

      firmed

      سوم‌شخص مفرد:

      firms

      وجه وصفی حال:

      firming

      شکل جمع:

      firms

      صفت تفضیلی:

      firmer

      صفت عالی:

      firmest

      معنی firm | جمله با firm

      adjective B2

      سفت، محکم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      After a while, the cement becomes firm.

      پس از مدتی سیمان سفت می‌شود.

      His teeth are firm.

      دندان‌های او محکم هستند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      firm muscles

      عضلات محکم

      a firm order

      سفارش لغونشدنی

      adjective

      ثابت، محکم، استوار، مستحکم

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      We need a firm foundation to build the house on.

      ما به پایه‌ای مستحکم برای ساخت خانه نیاز داریم.

      The picture frame was attached to the wall in a firm position.

      قاب عکس در جایگاه ثابتی روی دیوار نصب شده بود.

      adjective

      ثابت‌قدم، استوار، سخت‌گیر، پایدار (در عقاید و...)

      The company is firm on not lowering its prices.

      شرکت در عدم کاهش قیمت‌های خود پایدار است.

      She is firm in her decision to study abroad next year.

      او در تصمیم خود برای تحصیل در خارج از کشور در سال آینده، ثابت‌قدم است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a firm friendship

      دوستی پایدار

      a firm faith

      ایمان پابرجا

      firm news

      خبر موثق

      firm principles

      اصول استوار

      adjective adverb C2

      محکم، سفت

      Make sure the screws are fixed firm before using the shelf.

      قبل‌از استفاده از قفسه، مطمئن شوید پیچ‌ها محکم بسته شده‌اند.

      She gave the rope a firm tug to test it.

      او طناب را برای امتحان کردن، محکم کشید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      stand (or hold) firm

      (علیرغم شکست و تهدید و غیره) پایدار ماندن، مصمم باقی ماندن

      adjective B2

      راسخ، قاطع، مطمئن، قطعی

      He is a firm believer in fate.

      او به سرنوشت اعتقاد راسخ دارد.

      He is a firm supporter of renewable energy projects.

      او حامی مطمئنی برای پروژه‌های انرژی تجدیدپذیر است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a firm decision

      تصمیم قطعی

      a firm date for the meeting

      تاریخ قطعی برای ملاقات

      a firm contract

      قرارداد محکم و قطعی

      adjective C2

      سخت‌گیر، قاطع، جدی

      He was firm with the students.

      او با شاگردان جدی رفتار می‌کرد.

      A firm manager can prevent conflicts from escalating.

      مدیر قاطع می‌تواند از تشدید تعارض‌ها جلوگیری کند.

      noun countable B1

      شرکت (که خدمات حرفه‌ای ارائه می‌دهد)

      Many law firms are offering online legal services these days.

      امروزه بسیاری از شرکت‌های حقوقی، خدمات حقوقی آنلاین ارائه می‌دهند.

      The consulting firm provides advice to multinational companies.

      این شرکت مشاوره به شرکت‌های چندملیتی مشاوره می‌دهد.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی شرکت، کسب‌وکار (معمولاً کوچک)

      They decided to start a firm that offers web design services.

      آن‌ها تصمیم گرفتند شرکتی راه‌اندازی کنند که خدمات طراحی وب ارائه دهد.

      Many small firms rely on local customers for survival.

      بسیاری از کسب‌وکارهای کوچک برای بقا به مشتریان محلی متکی هستند.

      noun countable informal

      انگلیسی بریتانیایی (the Firm) خانواده‌ی سلطنتی بریتانیا (به‌عنوان یک سازمان)

      Some members of The Firm rarely appear in public.

      برخی از اعضای خانواده‌ی سلطنتی بریتانیا به‌ندرت در جمع‌های عمومی ظاهر می‌شوند.

      She has written a book about the workings of The Firm.

      او کتابی درباره‌ی چگونگی فعالیت‌های خانواده‌ی سلطنتی بریتانیا نوشته است.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی فوتبال هواداران پرخاشگر (ورزش فوتبال)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی فوتبال

      مشاهده

      He was warned not to join a football firm.

      به او هشدار داده شد که به گروه هواداران پرخاشگر تیم فوتبال نپیوندد.

      The police arrested members of a football firm after the riot.

      پلیس، اعضای گروه هواداران پرخاشگر را بعداز شورش دستگیر کرد.

      verb - intransitive

      استوار شدن، ثابت شدن، محکم شدن، سفت شدن

      Interest rates are expected to firm next month.

      پیش‌بینی می‌شود نرخ بهره ماه آینده ثابت شود.

      Housing prices are beginning to firm after months of decline.

      قیمت مسکن پس‌از ماه‌ها کاهش شروع به ثابت شدن کرده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      This facial creme firms the skin.

      این کرم پوست صورت را سفت می‌کند.

      The cheese is firming.

      پنیر دارد سفت می‌شود.

      to firm a wooden post in the ground

      تیر چوبی را در زمین استوار کردن

      He firmed his grip on the sword.

      او پنجه‌ی خود را بر (قبضه‌ی) شمشیر محکم‌تر کرد.

      The country's economy is firming up.

      اقتصاد کشور دارد بهتر می‌شود.

      verb - transitive

      انگلیسی بریتانیایی سفت کردن، فشردن، محکم کردن (خاک)

      You can tamp down the soil to firm it before watering.

      قبل‌از آبیاری می‌توانید خاک را کوبیده و سفت کنید.

      Make sure to firm the soil around the newly planted shrubs.

      مطمئن شوید خاک اطراف بوته‌های تازه‌کاشته‌شده، محکم شده باشد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      firming a soil by rolling

      سخت کردن زمین از راه غلتک‌زنی

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد firm

      1. adjective inflexible
        Synonyms:
        rigid hard stiff dense solid unyielding close compact heavy thick close-grained compressed concentrated concrete condensed congealed fine-grained hardened impenetrable impermeable impervious inelastic jelled nonporous refractory set solidified sturdy substantial tough
        Antonyms:
        flexible soft yielding supple weak loose slack
      1. adjective stable, unmoving
        Synonyms:
        fixed steady secure fast immovable sound strong durable robust immobile motionless stationary set settled anchored fastened attached braced mounted rooted tight bolted nailed spiked screwed cemented soldered welded tightened secured unshakable substantial taut tenacious petrified riveted unfluctuating closed embedded
        Antonyms:
        unstable moving unsettled wavering
      1. adjective unalterable, definite
        Synonyms:
        fixed sure definite established explicit stated stipulated settled exact resolved consistent constant strong adamant inflexible unyielding unbending resolute stable steady unshakable unchangeable unwavering steadfast determined persistent tenacious abiding enduring persevering unflinching undeviating staunch true specific intent bound obdurate unshaken never-failing going flat prevailing dead set on stand pat bent hang tough unqualified strict
        Antonyms:
        indefinite changeable alterable irresolute
      1. noun business
        Synonyms:
        company organization concern enterprise house association partnership corporation outfit group bunch crew gang crowd ring conglomerate multinational megacorp mob

      Collocations

      be firm with somebody

      (با کسی) جدی بودن، (مثلاً بچه را) لوس نکردن

      firm ground

      زمین سفت

      firm pillow

      بالش سفت

      firm bed

      تخت سفت (takht-e seft)

      firm conviction

      اعتقاد راسخ، باور محکم

      Collocations بیشتر

      take a firm stance against

      موضع محکمی در برابر ... اتخاذ کردن

      firm friends

      دوستان صمیمی

      it is my firm conviction

      این اعتقاد راسخ من است

      Idioms

      be on firm ground

      به اطلاعات خود اعتماد داشتن، در زمینه‌ای وارد بودن

      on firm ground

      در شرایط خوب، دارای دلایل خوب

      لغات هم‌خانواده firm

      noun
      firmness, infirmity
      adjective
      firm, infirm
      adverb
      firmly

      سوال‌های رایج firm

      گذشته‌ی ساده firm چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده firm در زبان انگلیسی firmed است.

      شکل سوم firm چی میشه؟

      شکل سوم firm در زبان انگلیسی firmed است.

      شکل جمع firm چی میشه؟

      شکل جمع firm در زبان انگلیسی firms است.

      وجه وصفی حال firm چی میشه؟

      وجه وصفی حال firm در زبان انگلیسی firming است.

      سوم‌شخص مفرد firm چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد firm در زبان انگلیسی firms است.

      صفت تفضیلی firm چی میشه؟

      صفت تفضیلی firm در زبان انگلیسی firmer است.

      صفت عالی firm چی میشه؟

      صفت عالی firm در زبان انگلیسی firmest است.

      ارجاع به لغت firm

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «firm» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/firm

      لغات نزدیک firm

      • - firing-iron
      • - firkin
      • - firm
      • - firm bed
      • - firm conviction
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.