فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Dense

dens dens
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    denser
  • صفت عالی:

    densest

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective B2
    متراکم، چگال
  • adjective
    چگال، غلیظ، متراکم، انبوه، احمق، خنگ
    • - a dense forest
    • - جنگل انبوه
    • - a dense substance
    • - ماده‌ی چگال
    • - a dense smoke or liquid
    • - دود یا مایع غلیظ
    • - a dense crowd
    • - جمعیت متراکم (هم‌فشرده)
    • - How come you are so dense?
    • - تو چرا اینقدر خنگی؟
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد dense

  1. adjective compressed, thick
    Synonyms: close, close-knit, compact, condensed, crammed, crowded, heaped, heavy, impenetrable, jammed, jam-packed, massed, opaque, packed, packed like sardines, piled, solid, substantial, thickset
    Antonyms: open, scattered, sparse, thin, uncompressed
  2. adjective slow, stupid
    Synonyms: blockheaded, boorish, doltish, dull, dumb, fatheaded, ignorant, imbecilic, impassive, lethargic, numskulled, oafish, obtuse, phlegmatic, simple, slow-witted, sluggish, stolid, thick, torpid
    Antonyms: brainy, clever, intelligent, smart

ارجاع به لغت dense

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «dense» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/dense

لغات نزدیک dense

پیشنهاد بهبود معانی