ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Clever

ˈklevər ˈklevə
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    more clever
  • صفت عالی:

    most clever

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective A1
    باهوش، ناقلا، زرنگ، زیرک، بااستعداد، چابک
    • - a clever answer
    • - پاسخ زیرکانه
    • - a clever joke
    • - شوخی (بزله‌ی) رندانه
    • - Betty is as clever as her brother Tom.
    • - بتی مثل برادرش تام باهوش است.
    • - It is obvious that she is very clever.
    • - مشخص است که او خیلی بااستعداد است.
    • - His cleverness was apparent at an early age.
    • - زیرکی او از کودکی آشکار بود.
    • - He would cleverly avoid his creditors.
    • - او با زرنگی از گیر طلبکاران خود فرار می‌کرد.
    • - a clever book
    • - کتابی که زبردستانه (ماهرانه) نگاشته شده است
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد clever

  1. adjective bright, ingenious
    Synonyms: able, adept, adroit, alert, apt, astute, brainy, brilliant, cagey, canny, capable, competent, crackerjack, cunning, deep, dexterous/dextrous, discerning, egghead, expert, foxy, gifted, good, handy, intelligent, inventive, keen, knowing, knowledgeable, many-sided, nimble, nobody’s fool, pretty, pro, qualified, quick, quick on trigger, quick-witted, rational, resourceful, sagacious, savvy, sensible, sharp, shrewd, skilled, skillful, slick, sly, smart, sprightly, talented, versatile, wise, witty
    Antonyms: awkward, foolish, idiotic, ignorant, naive, senseless, stupid, unclever

Idioms

  • too clever by half

    (انگلیس - عامیانه - با تداعی منفی) خیلی زرنگ، مرد رند، نیرنگ باز، اهل شیله پیله

ارجاع به لغت clever

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «clever» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/clever

لغات نزدیک clever

پیشنهاد بهبود معانی