Keen

kiːn kiːn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    keened
  • شکل سوم:

    keened
  • سوم‌شخص مفرد:

    keens
  • وجه وصفی حال:

    keening
  • شکل جمع:

    keens
  • صفت تفضیلی:

    keener
  • صفت عالی:

    keenest

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

adjective B1
مشتاق، مایل، علاقه‌مند

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار آی او اس فست دیکشنری
- He is not very keen on going.
- خیلی میل به رفتن ندارد.
- He is very keen on the girl next door.
- او گلویش پیش دختر همسایه گیر کرده است (به دختر همسایه علاقه‌مند است).
adjective
قوی، قدرتمند، سخت، سرسخت، شدید، زیاد، خیلی، بسیار
- a keen appetite
- اشتهای شدید
- keen intelligence
- هوش زیاد
- He is keenly interested in seeing you.
- او خیلی مشتاق دیدار شماست.
- a keen desire
- میل شدید
- keen competition
- رقابت سخت
adjective C1
خیلی خوب، تیز، تیزبین، تند
- keen eyes
- چشمان تیزبین
- a keen scent
- بوی تند
adjective
ادبی (باد) شدید، پرزور، تند، سرد
- a keen wind
- باد تند
- The keen wind whipped through the trees, rustling the leaves.
- باد شدید به درختان می‌خورد و صدای خش‌خش برگ‌ها را درمی‌آورد.
adjective
ادبی تیز، برنده، بران
- a keen edge
- لبه‌ی تیز
- a keen sword
- شمشیر بران (تیز)
verb - intransitive verb - transitive
ادبی نوحه‌سرایی کردن، سوگواری کردن، گریه‌وزاری کردن
- The family gathered to keen for their lost loved one.
- خانواده دور هم جمع شده بودند تا برای عشق ازدست‌رفته‌شان سوگواری کنند.
- The old woman keened for her lost husband.
- پیرزن برای شوهر ازدست‌رفته‌اش گریه‌وزاری می‌کرد.
adjective
زیرک، باهوش link-banner

لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه‌ی ضروری

مشاهده
- keen questions
- پرسش‌های تیزهوشانه
- a keen businessman
- یک سوداگر زیرک
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد keen

  1. adjective enthusiastic
    Synonyms:
    eager interested animated lively spirited warm earnest avid zealous fervent devoted impassioned intense vehement ardent anxious agog intent fond of thirsty athirst alert animate breathless ebullient fervid fierce gung ho impatient perfervid sprightly vivacious dying to
    Antonyms:
    uninterested unenthusiastic reluctant
  1. adjective sharp, piercing
    Synonyms:
    acute intense strong extreme fine cutting pointed penetrating incisive edged acid tart caustic trenchant sardonic satirical perceptive observant quick-witted honed razor-sharp unblunted
    Antonyms:
    dull blunt pointless obtuse
  1. adjective intelligent
    Synonyms:
    clever bright smart sharp wise quick astute brilliant perceptive shrewd discerning sagacious perspicacious sensitive canny discriminating sapient sharp as a tack nobody’s fool whiz Einstein
    Antonyms:
    stupid ignorant idiotic obtuse

Collocations

  • keen on something (or somebody)

    مشتاق چیزی یا کسی بودن، خواهان بودن، کسی را دوست داشتن، مجذوب کسی شدن، به چیزی تمایل داشتن، به انجام کاری تمایل داشتن

Idioms

  • keen as mustard

    (انگلیس) بسیار مشتاق، سخت خواهان

لغات هم‌خانواده keen

  • adjective
    keen

ارجاع به لغت keen

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «keen» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/keen

لغات نزدیک keen

پیشنهاد بهبود معانی