ترجمه و بهبود متون فارسی و انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی (AI)

Keen

kiːn kiːn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    keened
  • شکل سوم:

    keened
  • سوم شخص مفرد:

    keens
  • وجه وصفی حال:

    keening
  • شکل جمع:

    keens
  • صفت تفضیلی:

    keener
  • صفت عالی:

    keenest

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • adjective B1
    مشتاق
    • - He is not very keen on going.
    • - خیلی میل به رفتن ندارد.
    • - keen on swimming
    • - علاقه‌مند به شنا
    • - He is very keen on the girl next door.
    • - او گلویش پیش دختر همسایه گیر کرده است.
  • adjective
    تیز، پرزور، تند، حاد، شدید، تیز
    • - a keen edge
    • - لبه‌ی تیز
    • - a keen sword
    • - شمشیر بران (تیز)
    • - a keen appetite
    • - اشتهای شدید
    • - a keen scent
    • - بوی تند
    • - a keen wind
    • - باد تند
    • - a keen desire
    • - میل شدید
    • - He is keenly interested in seeing you.
    • - او خیلی مشتاق دیدار شماست.
    • - keen intelligence
    • - هوش زیاد
    • - keen eyes
    • - چشمان تیزبین
    • - keen competition
    • - رقابت شدید
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • adjective
    زیرک، باهوش
    • - keen questions
    • - پرسش‌های تیزهوشانه
    • - a keen businessman
    • - یک سوداگر زیرک
  • verb - intransitive
    نوحه سرایی کردن
  • verb - transitive
    تیز کردن، شدید کردن
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد keen

  1. adjective enthusiastic
    Synonyms: agog, alert, animate, animated, anxious, appetent, ardent, athirst, avid, breathless, devoted, dying to, eager, earnest, ebullient, fervent, fervid, fierce, fond of, gung ho, impassioned, impatient, intense, intent, interested, lively, perfervid, spirited, sprightly, thirsty, vehement, vivacious, warm, zealous
    Antonyms: reluctant, unenthusiastic, uninterested
  2. adjective sharp, piercing
    Synonyms: acid, acute, caustic, cutting, edged, extreme, fine, honed, incisive, intense, observant, penetrating, perceptive, pointed, quick-witted, razor-sharp, sardonic, satirical, strong, tart, trenchant, unblunted
    Antonyms: blunt, dull, obtuse, pointless
  3. adjective intelligent
    Synonyms: astute, bright, brilliant, canny, clever, discerning, discriminating, Einstein, nobody’s fool, perceptive, perspicacious, quick, sagacious, sapient, sensitive, sharp, sharp as a tack, shrewd, whiz, wise
    Antonyms: idiotic, ignorant, obtuse, stupid

Collocations

  • keen on something (or somebody)

    مشتاق چیزی یا کسی بودن، خواهان بودن، کسی را دوست داشتن، مجذوب کسی شدن، به چیزی تمایل داشتن، به انجام کاری تمایل داشتن

Idioms

  • keen as mustard

    (انگلیس) بسیار مشتاق، سخت خواهان

لغات هم‌خانواده keen

ارجاع به لغت keen

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «keen» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳ مرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/keen

پیشنهاد بهبود معانی