Stink

stɪŋk stɪŋk
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    stunk
  • شکل سوم:

    stunk
  • سوم شخص مفرد:

    stinks
  • وجه وصفی حال:

    stinking
  • شکل جمع:

    stinks

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • adverb
    تعفن، گند، بوی بد دادن، بدبو کردن، تعفن داشتن
    • - Rotten food stinks.
    • - خوراک گندیده بوی بد می‌دهد.
    • - His mouth stinks.
    • - دهانش بوی گند می‌دهد.
    • - His treatment of his father stinks.
    • - رفتار او با پدرش بسیار ناخوشایند است.
    • - This factory's products stink.
    • - محصولات این کارخانه گندش را بالا آورده است.
    • - I noticed its stink from afar.
    • - گند آن را از دور احساس کردم.
    • - The workers kicked up quite a stink.
    • - کارگران خیلی جار‌و‌جنجال به‌پا کردند.
    • - He is working like stink.
    • - خیلی زحمت می‌کشد.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد stink

  1. noun bad smell
    Synonyms: fetor, foulness, foul odor, malodor, noisomeness, offensive smell, stench
    Antonyms: perfume, sweetness
  2. verb smell badly
    Synonyms: be offensive, be rotten, funk, have an odor, offend, reek, smell up, stink to high heaven
    Antonyms: perfume
  3. verb be lousy, bad
    Synonyms: be abhorrent, be detestable, be held in disrepute, be no good, be offensive, be rotten, have a bad name, smell
    Antonyms: be excellent, be good

Phrasal verbs

  • stink out

    (با بوی گند) از خود راندن، دور کردن، فرار دادن

  • stink up

    گنداندن، متعفن کردن، موجب بدبویی شدن

Idioms

  • like a stink

    (انگلیس - عامیانه) سخت، شدید، بسیار زیاد

ارجاع به لغت stink

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «stink» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/stink

لغات نزدیک stink

پیشنهاد بهبود معانی