آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۳ شهریور ۱۴۰۴

    Blue Moon

    ˌbluː ˈmuːn ˌbluː ˈmuːn

    معنی blue moon | جمله با blue moon

    noun countable

    بلومون، ماه آبی (دومین ماه کاملی که در یک ماه از تقویم میلادی اتفاق بیفتد)

    The blue moon rose high in the night sky.

    ماه آبی در آسمان شب نمایان شد.

    Have you ever witnessed a blue moon before?

    آیا تابه‌حال شاهد ماه آبی بوده‌اید؟

    noun

    سالی یک‌بار، سالی به دوازده ماه، زمان دراز، مدت طولانی، به‌ندرت

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    I only see my old friend once in a blue moon.

    من دوست قدیمی‌ام را تنها یک‌بار در طولانی‌مدت می‌بینم.

    It felt like a blue moon since we last spoke.

    از آخرین باری که صحبت کردیم انگار زمان درازی می‌گذرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد blue moon

    1. noun long period of time
      Synonyms:
      years long time ages forever and a day forever and ever coon's age

    سوال‌های رایج blue moon

    معنی blue moon به فارسی چی می‌شه؟

    کلمه‌ی «blue moon» در زبان فارسی به «ماه آبی» ترجمه می‌شود.

    «ماه آبی» اصطلاحی است که در فرهنگ‌ها و زبان انگلیسی برای اشاره به پدیده‌ای نجومی به کار می‌رود که در آن دو بار ماه کامل در یک ماه تقویمی ظاهر می‌شود. این پدیده نسبتاً نادر است و به همین دلیل، اصطلاح «blue moon» در مکالمات روزمره نیز به معنای چیزی که به ندرت اتفاق می‌افتد به کار می‌رود. به عبارت دیگر، وقتی کسی می‌گوید «once in a blue moon»، منظورش وقوع یک رویداد بسیار کم‌احتمال یا نادر است.

    پدیده‌ی نجومی ماه آبی ناشی از تناسب زمان‌بندی بین چرخه‌های قمری و تقویم‌های خورشیدی است. چرخه‌ی کامل ماه حدود ۲۹.۵ روز طول می‌کشد، بنابراین در برخی ماه‌ها دو بار شاهد ماه کامل خواهیم بود. این وضعیت معمولاً هر دو تا سه سال یک‌بار رخ می‌دهد و همین نادر بودن باعث شده تا «ماه آبی» در ادبیات و فرهنگ عامه نمادی از اتفاقات کمیاب و خاص باشد.

    علاوه بر کاربرد نجومی، «ماه آبی» در هنر، ادبیات و موسیقی نیز جایگاه ویژه‌ای دارد. این اصطلاح گاهی به زیبایی و آرامش شب‌های روشن ماه کامل اشاره می‌کند و شاعران و نویسندگان از آن برای توصیف احساسات نادر، لحظات خاص یا تجربه‌های منحصر به فرد استفاده می‌کنند. در شعر و داستان‌ها، ماه آبی نمادی از رویاها، آرزوها و لحظات فراموش‌نشدنی است.

    در فرهنگ بصری و عکاسی، گاهی اصطلاح «ماه آبی» به زمانی گفته می‌شود که ماه به رنگ مایل به آبی دیده می‌شود، هرچند این رنگ واقعی نیست و بیشتر ناشی از شرایط جوی و پخش نور در اتمسفر زمین است. این جلوه‌ی نادر و جذاب باعث شده تا ماه آبی در هنرهای تجسمی و عکاسی موضوعی مورد توجه و الهام‌بخش باشد.

    از نظر فرهنگی، اصطلاح «ماه آبی» یادآور کمیابی و ارزشمندی است و به همین دلیل در مکالمات روزمره، کتاب‌ها و حتی تبلیغات به کار می‌رود تا به چیزی خاص و غیرمعمول اشاره کند. این مفهوم نمادی است از لحظات ویژه و فرصت‌های نادر زندگی که باید قدرشان را دانست.

    ارجاع به لغت blue moon

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «blue moon» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/blue-moon

    لغات نزدیک blue moon

    • - blue law
    • - blue mold
    • - blue moon
    • - blue mountains
    • - blue note
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.