فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fervid

ˈfɜrːvnt ˈfɜːvɪd
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

  • adjective
    سوزان، مشتاق
    • - Their fervid debate ended in a fight.
    • - بحث داغ آن‌ها به زد‌و‌خورد کشید.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fervid

  1. adjective enthusiastic, excited
    Synonyms: animated, ardent, blazing, burning, devout, dying to, eager, earnest, ecstatic, emotional, enthused, falling all over oneself, fiery, glowing, go great guns, heartfelt, hearty, hot, hot-blooded, impassioned, intense, passionate, perfervid, pious, religious, responsive, serious, sincere, unfeigned, vehement, warm, warmhearted, wholehearted, zealous
    Antonyms: cool, discouraged, dispirited, impassive, uncaring, unenthusiastic, unexcited

ارجاع به لغت fervid

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fervid» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fervid

لغات نزدیک fervid

پیشنهاد بهبود معانی