با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Diamond

ˈdaɪəmənd ˈdaɪəmənd
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    diamonded
  • شکل سوم:

    diamonded
  • سوم شخص مفرد:

    diamonds
  • وجه وصفی حال:

    diamonding
  • شکل جمع:

    diamonds
  • countable uncountable noun
    الماس
    • - The jeweler carefully examined the diamond.
    • - جواهرساز الماس را به‌دقت بررسی کرد.
    • - The diamond sparkled in the sunlight.
    • - الماس زیر نور خورشید می‌درخشید.
  • noun plural
    جواهرات الماس‌نشان، جواهرات ساخته‌شده از الماس (diamonds)
    • - The tiara was encrusted with sparkling diamonds.
    • - نیم‌تاج پوشیده از جواهرات الماس‌نشان درخشان بود.
    • - I wear the diamonds with this dress.
    • - با این لباس جواهرات ساخته‌شده از الماس را بر سر می‌گذارم.
  • countable uncountable noun
    هندسه لوزی
    • - She drew a diamond on the paper.
    • - روی کاغذ لوزی کشید.
    • - My socks had diamond patterns.
    • - جوراب‌های من طرح لوزی داشت.
  • countable noun
    ورزش زمین بیسبال
    • - The team celebrated their victory on the diamond.
    • - این تیم پیروزی خود را روی زمین بیسبال جشن گرفت.
    • - The pitcher threw a ball down the middle of the diamond.
    • - گوی‌انداز توپی را وسط زمین بیسبال انداخت.
  • noun plural
    (خال) خشت (در ورق) (diamonds)
    • - queen of diamonds
    • - بی‌بی خشت
    • - The king of diamonds is a powerful card in the game of poker.
    • - شاه خشت در بازی پوکر کارت قدرتمندی است.
  • noun
    الماس‌مانند (چیزی که از نظر درخشندگی یا ارزش یا کیفیت و غیره شبیه الماس است)
    • - Her smile was a diamond.
    • - لبخندش الماس‌مانند بود.
    • - The painting was a diamond.
    • - این نقاشی الماس‌مانند بود.
  • verb - transitive
    الماس‌آذین کردن، الماس‌نشان کردن
    • - The bride's dress was diamonded.
    • - لباس عروس الماس‌آذین شده بود.
    • - The designer diamonded the shoes.
    • - طراح کفش‌ها را الماس‌نشان کرد.
  • adjective
    مربوط به سالگرد شصت یا هفتادوپنج سالگی یا جشن آن
    • - When Queen Victoria was celebrating her diamond jubilee.
    • - هنگامی که ملکه ویکتوریا جشن شصتمین سال تاج‌گذاری خود را برگزار می‌کرد.
    • - the diamond wedding anniversary of that aged couple
    • - جشن شصتمین سال ازدواج آن زن و شوهر پیر
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

Idioms

  • a diamond in the rough

    1- الماس نتراشیده 2- (شخص یا چیز) خوب ولی از کار درنیامده، عالی ولی نیازمند به ممارست و آمایش

ارجاع به لغت diamond

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «diamond» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۰ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/diamond

لغات نزدیک diamond

پیشنهاد و بهبود معانی