آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۸ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Crystal

      ˈkrɪstl ˈkrɪstl

      شکل جمع:

      crystals

      معنی crystal | جمله با crystal

      noun uncountable C2

      بلور، کریستال (ظرف و غیره) (صفت‌گونه) بلوری، کریستالی

      He gifted her a set of crystal glasses for their anniversary.

      یک دست لیوان کریستالی برای سالگرد آن‌ها به او هدیه داد.

      She poured the wine into the crystal glass.

      او شراب را در گیلاس بلور ریخت.

      noun countable

      انگلیسی آمریکایی کریستال (پوشش شیشه‌ای یا پلاستیکی شفاف برای ساعت دیواری یا مچی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری

      The crystal on my watch shattered.

      کریستال ساعتم شکست.

      I need to replace the crystal on my clock due to a small crack forming.

      به دلیل ایجاد ترک کوچک باید کریستال ساعتم را تعویض کنم.

      noun countable

      شیمی بلور

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

      مشاهده

      The scientist examined the crystal under a microscope.

      دانشمند این بلور را زیر میکروسکوپ بررسی کرد.

      Diamonds are a type of crystal that have a unique arrangement of carbon atoms.

      الماس نوعی بلور است که آرایش منحصر‌به‌فردی از اتم‌های کربن دارد.

      noun countable uncountable

      کریستال (گوشواره و غیره)

      She wore a beautiful crystal necklace to the party.

      او در مهمانی گردن‌بند کریستالی زیبایی به گردن داشت.

      She wore a beautiful crystal necklace that sparkled in the sunlight.

      گردن‌بند کریستالی زیبایی به گردن داشت که زیر نور خورشید می‌درخشید.

      noun

      کریستال (نوعی ماده‌ی مخدر صنعتی)

      The police seized a large quantity of crystal.

      پلیس مقدار زیادی کریستال کشف و ضبط کرد.

      Crystal abuse can have devastating effects on both the individual and him/her loved ones.

      سوءمصرف کریستال می‌تواند اثرات مخربی هم بر فرد و هم بر نزدیکان آن فرد داشته باشد.

      adjective

      شفاف، روشن

      The teacher provided crystal explanations for each concept.

      معلم برای هر مفهوم توضیحات شفاف ارائه کرد.

      The lawyer delivered a crystal argument that swayed the jury.

      وکیل استدلالی روشن ارائه کرد که هیئت‌منصفه را تحت‌تأثیر قرار داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد crystal

      1. adjective clear, transparent
        Synonyms:
        clear-cut lucid lucent translucent limpid luminous pellucid unblurred transpicuous
        Antonyms:
        foggy clouded

      Collocations

      crystal sugar

      نبات، تبرزد، گل قند

      سوال‌های رایج crystal

      شکل جمع crystal چی میشه؟

      شکل جمع crystal در زبان انگلیسی crystals است.

      ارجاع به لغت crystal

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «crystal» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/crystal

      لغات نزدیک crystal

      • - cryptozoic
      • - cryst
      • - crystal
      • - crystal ball
      • - crystal detector
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.