Bee

biː biː
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    bees

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable B1
    زنبور عسل، مگس انگبین، زنبور
    • - He thinks he is the bee's knees!
    • - فکر می‌کنه آدمیه!
    • - a sewing bee
    • - جلسه‌ی خیاطی بانوان
    • - spelling bee
    • - مسابقه املای واژه‌ها
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد bee

  1. noun honey-making, stinging insect
    Synonyms: bumblebee, drone, honey bee, killer bee, queen bee
  2. noun collective task
    Synonyms: communal gathering, harvest, party, social, work party

Idioms

  • bee's knees

    (عامیانه) آدم مهم، کله گنده

  • busy as a bee

    خیلی گرفتار، دارای کار زیاد، پر مشغله

  • have a bee in one's bonnet

    1- مرتب درباره‌ی یک چیز حرف زدن و اندیشیدن، وسواس داشتن 2- خل بودن

ارجاع به لغت bee

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bee» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/bee

لغات نزدیک bee

پیشنهاد بهبود معانی