آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Harvest

      ˈhɑːrvəst ˈhɑːvɪst

      گذشته‌ی ساده:

      harvested

      شکل سوم:

      harvested

      سوم‌شخص مفرد:

      harvests

      وجه وصفی حال:

      harvesting

      شکل جمع:

      harvests

      معنی harvest | جمله با harvest

      noun countable uncountable B2

      فصل برداشت، فصل دِرو، هنگام دِرو، هنگام برداشت

      Farmers happily celebrated the harvest.

      کشاورزان با خوش‌حالی فصل برداشت را جشن گرفتند.

      During the harvest, families come together to help gather the crops.

      در فصل دِرو، خانواده‌ها دور هم جمع می‌شوند تا محصولات را جمع‌آوری کنند.

      noun countable uncountable B2

      دِرو، برداشت محصول، (میوه) چیدن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The quality of the harvest depends on the weather conditions.

      کیفیت دِرو به شرایط آب‌و‌هوایی بستگی دارد.

      Farmers are busy preparing for the autumn harvest.

      کشاورزان مشغول آماده‌سازی برای برداشت پاییزی هستند.

      noun countable uncountable B2

      محصول، خرمن، حاصل، برداشت

      She stored the harvest in a cool, dry place.

      او خرمن را در مکانی خنک و خشک ذخیره کرد.

      The harvest this year was exceptionally bountiful.

      محصول امسال به‌طرز فوق‌العاده‌ای فراوان بود.

      verb - intransitive verb - transitive

      برداشت کردن، درو کردن، جمع کردن، (میوه) چیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      They will harvest the wheat before the rain comes.

      قبل‌از بارش باران، آن‌ها گندم را درو خواهند کرد.

      After a long season, the crops are ready to harvest.

      پس‌از فصلی طولانی، محصولات آماده‌ی برداشت هستند.

      verb - transitive

      (ماده‌ای سودمند) برداشت کردن، استخراج کردن، بهره‌برداری کردن، جمع‌آوری کردن، برداشتن، به دست آوردن

      They harvest essential oils from herbs.

      آن‌ها روغن‌های ضروری را از گیاهان برداشت می‌کنند.

      We can harvest energy from solar panels.

      ما می‌توانیم انرژی را از پنل‌های خورشیدی بهره‌برداری کنیم.

      verb - transitive

      پزشکی (سلول‌ها یا دیگر قسمت‌های بدن) برداشت کردن، استخراج کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

      مشاهده

      The clinic specializes in harvesting healthy tissues for research.

      این کلینیک در برداشت بافت‌های سالم برای تحقیقات تخصص دارد.

      The doctors will harvest stem cells from the patient's bone marrow.

      پزشکان سلول‌های بنیادی را از مغز استخوان بیمار استخراج خواهند کرد.

      verb - transitive

      (اطلاعات) (به‌ویژه‌ به‌صورت خودکار) استخراج کردن، برداشت کردن، جمع‌آوری کردن

      The software can harvest data from various online sources.

      این نرم‌افزار می‌تواند داده‌ها را از منابع آنلاین مختلف جمع‌آوری کند.

      The AI can harvest patterns from vast amounts of unstructured data.

      هوش مصنوعی می‌تواند الگوها را از مقادیر زیادی از داده‌های غیرساختاری جمع‌آوری کند.

      verb - transitive

      بهره‌برداری کردن، کسب مزیت کردن، استفاده کردن، بهره‌ بردن، سود بردن، نفع بردن

      She worked hard to harvest the benefits of her education.

      او به‌سختی کار کرد تا از مزایای تحصیلاتش بهره‌برداری کند.

      They aim to harvest the potential of new technologies in their business.

      آن‌ها هدف دارند تا از پتانسیل فناوری‌های جدید در کسب‌وکار خود استفاده کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد harvest

      1. noun crops; taking in of crops
        Synonyms:
        harvesting gathering reaping fall autumn season produce yield return result effect output fruitage cropping intake by-product consequence repercussion harvest-time garnering ingathering yielding summer storing fruition
      1. verb gathering of produce
        Synonyms:
        gather collect get acquire accumulate amass reap crop pick glean store stash hoard pile up garner take in cut pluck strip mow cull bin cache stow squirrel plow harrow
        Antonyms:
        plant seed

      سوال‌های رایج harvest

      گذشته‌ی ساده harvest چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده harvest در زبان انگلیسی harvested است.

      شکل سوم harvest چی میشه؟

      شکل سوم harvest در زبان انگلیسی harvested است.

      شکل جمع harvest چی میشه؟

      شکل جمع harvest در زبان انگلیسی harvests است.

      وجه وصفی حال harvest چی میشه؟

      وجه وصفی حال harvest در زبان انگلیسی harvesting است.

      سوم‌شخص مفرد harvest چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد harvest در زبان انگلیسی harvests است.

      ارجاع به لغت harvest

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «harvest» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/harvest

      لغات نزدیک harvest

      • - haruspex
      • - harvard
      • - harvest
      • - harvest festival
      • - harvest home
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.