«فست‌دیکشنری، حامیِ خيريه‌ی کودکان فرشته‌اند»
فروشگاه نیکوکاری

Get معنی

  • American English phonetic: ɡet
  • British English phonetic: ɡet
  • (Noun) (Verb - intransitive) (Adverb) تحصیل شده، کسب کرده، به‌دست آمده، فرزند، به‌دست آوردن، فراهم کردن، حاصل کردن، تحصیل کردن، تهیه کردن، فهمیدن، رسیدن، عادت کردن، ربودن، فائق آمدن، زدن، (درمورد جانوران) زایش،(درمورد جانوران) تولد
    • - to get money
    • - پول به‌دست آوردن
    • - He got a good seat.
    • - صندلی خوبی گیر آورد.
    • - he got no answer
    • - جوابی دریافت نکرد
    • - to get home early
    • - زود به خانه رفتن
    • - He got to school at 8 o'clock.
    • - ساعت 8 به مدرسه رسید.
    • - get the B.B.C.!
    • - رادیو لندن را بگیر!
    • - Get Esfahan so I may talk to my brother.
    • - (شماره‌ی) اصفهان را بگیر تا با برادرم حرف بزنم.
    • - get me some tea!
    • - قدری چای بیار!
    • - go get the books!
    • - برو کتاب‌ها را بیاور!
    • - to get a disease
    • - بیمار شدن
    • - to get sad
    • - اندوهگین شدن
    • - I don't get it.
    • - آن را درک نمی‌کنم.
    • - Get her to sing.
    • - وادارش کن آواز بخواند.
    • - Get the door to close properly.
    • - کاری کن که در درست بسته شود.
    • - He got his hands dirty.
    • - دست‌هایش را کثیف کرد.
    • - He got ten years for robbery.
    • - به جرم دزدی ده سال محکوم شد.
    • - He got her with child.
    • - او را آبستن کرد.
    • - He has got to go.
    • - او باید برود.
    • - He has got blue eyes.
    • - او چشمان آبی دارد.
    • - His illness finally got to him.
    • - بالأخره بیماریش او را از پا درآورد.
    • - One of these days they will finally get him.
    • - یکی از این روزها بالأخره به حسابش خواهند رسید.
    • - The bullet got him in the leg.
    • - گلوله به پایش خورد.
    • - to get praised
    • - مورد تحسین واقع شدن
    • - what are you getting at?
    • - منظورت چیست؟
    • - Someday, I'll get back at him.
    • - روزی سزای عملش را خواهم داد.
    • - He gets behind in his rent payment.
    • - در پرداخت کرایه نکول می‌کند.
    • - He gets by with a little income.
    • - او با درآمدی کم گذران می‌کند.
    • - Let's get down to details!
    • - بیایید به جزئیات بپردازیم !
    • - I tried to convince her but I got nowhere.
    • - کوشیدم او را مجاب کنم؛ ولی به جایی نرسیدم.
    • - I got off the train in Ghom.
    • - در قم از ترن پیاده شدم.
    • - do you get off for Nowruz?
    • - آیا نوروز تعطیلی دارید؟
    • - He is getting on in years.
    • - دارد شکسته می‌شود.
    • - He got over his losses.
    • - ضررهای خود را جبران کرد.
    • - Hassan was offended but he soon got over it.
    • - حسن رنجیده شد؛ ولی به‌زودی آن را فراموش کرد.
    • - It got so that I could not tolerate him anymore.
    • - کار به جایی رسید که دیگر نمی‌توانستم او را تحمل کنم.
    • - I couldn't get my meaning through to him.
    • - نتوانستم مقصود خود را به او بفهمانم.
    مشاهده نمونه جمله بیشتر

دیکشنری و مترجم متن دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary and translator