Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۶ شهریور ۱۴۰۳

      See

      siː siː

      گذشته‌ی ساده:

      saw

      شکل سوم:

      seen

      سوم‌شخص مفرد:

      sees

      وجه وصفی حال:

      seeing

      شکل جمع:

      sees

      معنی see | جمله با see

      verb - intransitive verb - transitive A1

      دیدن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده

      I can't see without my glasses.

      بدون عینک نمی‌توانم ببینم.

      Some animals can also see at night.

      برخی جانوران در شب هم می‌بینند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She went to India to see Taj Mahal.

      برای دیدن تاج‌محل به هند رفت.

      those who see and those who are blind

      آنان که می‌بینند و آنان که نابینا هستند

      I like to see Moscow.

      میل دارم مسکو را ببینم.

      verb - transitive A2

      دیدن، مشاهده کردن، تماشا کردن (فیلم و برنامه‌ی تلویزیونی)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Have you seen the latest episode of your favorite show?

      آیا تازه‌ترین قسمت برنامه‌ی محبوبت را دیده‌ای؟

      I want to see that documentary everyone has been talking about.

      می‌خواهم آن مستندی را تماشا کنم که همه درباره‌ی آن صحبت می‌کنند.

      verb - transitive C1

      شاهد ... بودن (اغلب به‌صورت مجهول می‌آید)

      The Eighties saw an old world die and a new one come to birth.

      دهه‌های هشتاد شاهد مرگ دنیای پیشین و تولد یک دنیای تازه بود.

      Last week saw a sharp drop in stock prices.

      هفته‌ی پیش شاهد سقوط شدید بهای سهام بود.

      verb - transitive B1

      درک کردن، فهمیدن، متوجه شدن، پی بردن، دریافتن

      I see your meaning.

      مقصود شما را درک می‌کنم.

      I soon saw through his lies.

      به دروغ‌های او زود پی بردم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Now I can see why she was worried.

      حالا می‌فهمم چرا نگران بود.

      He saw the opportunity of getting rich.

      او دریافت که فرصت پولدار شدن را دارد.

      When I thought about it, I saw that I should not go.

      وقتی که در‌باره‌ی آن فکر کردم، متوجه شدم که نباید بروم.

      I soon saw into her true motive.

      زود انگیزه‌ی راستین او را دریافتم.

      verb - intransitive verb - transitive A1

      دیدن، ملاقات کردن

      If you see her, tell her.

      اگر او را دیدی به او بگو.

      I will see him tonight.

      امشب او را ملاقات خواهم کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Nobody can see him today.

      امروز هیچ‌کس نخواهد توانست او را ملاقات کند.

      We went to Isfahan to see Aunt Batool.

      برای دیدن خاله بتول به اصفهان رفتیم.

      Seeing that you are ill, we can meet later.

      چون بیمار هستید می‌توانیم بعداً ملاقات کنیم.

      verb - transitive

      رابطه داشتن (با کسی)

      Nowadays he is seeing a blonde.

      این روزها با یک زن مو طلایی رابطه دارد.

      I can't believe she's seeing my ex-boyfriend now.

      باورم نمی‌شه که حالا با دوست‌پسر قبلی من رابطه داره.

      verb - transitive B2

      پنداشتن، قبول کردن

      I can't see him as president.

      نمی‌توانم او را به عنوان رئیس‌جمهور بپندارم.

      She saw it as her duty.

      آن را وظیفه‌ی خود می‌پنداشت.

      verb - transitive

      همراهی کردن، مشایعت کردن، بدرقه کردن

      I saw her home.

      تا منزلش او را همراهی کردم.

      He saw me to my car.

      تا دم ماشین مرا مشایعت کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We went to Mehrabad to see them off.

      برای بدرقه‌ی آن‌ها به مهرآباد رفتیم.

      verb - transitive C2

      اطمینان حاصل کردن

      Please see that the windows are closed before we leave.

      لطفاً پیش از رفتن ما اطمینان حاصل کنید که پنجره‌ها بسته است.

      Please see that the package is delivered by noon.

      لطفاً اطمینان حاصل کنید بسته تا ظهر تحویل داده می‌شود.

      noun countable

      دین مقر اسقف، اسقف‌نشین، سراسقف‌نشین، مقر اسقف اعظم (مکانی که در آن کلیسای جامع وجود دارد و اسقف یا اسقف اعظم در آن قدرت دارند)

      The historic see is a popular tourist destination for visitors interested in religious architecture.

      اسقف‌نشین تاریخی یک مقصد گردشگری محبوب برای بازدیدکنندگان علاقه‌مند به معماری مذهبی است.

      The see is a symbol of the church's influence in the region.

      مقر اسقف نمادی از نفوذ کلیسا در منطقه است.

      verb - transitive

      بررسی کردن، دیدن

      He went to see for himself.

      رفت که شخصاً بررسی کند.

      See what they want.

      ببین چه می‌خواهند.

      verb - transitive

      خواندن

      I cannot wait to see the new book by my favorite author.

      بی‌صبرانه منتظر خواندن کتاب جدید نویسنده‌ی محبوبم هستم.

      I always make time to see the latest articles in my favorite magazine.

      همیشه برای خواندن تازه‌ترین مقالات در مجله‌ی محبوبم وقت می‌گذارم.

      verb - transitive

      مراقب بودن، مواظب بودن، پاییدن

      When she cooks, I see to the children.

      وقتی او آشپزی می‌کند، من مواظب بچه‌ها هستم.

      See that he does it right.

      بپا تا آن کار را درست انجام بدهد.

      verb - transitive

      در نظر گرفتن، دیدن

      Can you see me as someone you can trust?

      آیا می‌توانی مرا به عنوان فردی در نظر بگیری که بتوانی به او اعتماد کنی؟

      I can't see her as a friend anymore.

      دیگر نمی‌توانم او را به عنوان یک دوست ببینم.

      verb - transitive

      پذیرفتن، به حضور پذیرفتن، دیدن

      The celebrity agreed to see a select few journalists for interviews.

      سلبریتی پذیرفت که چند روزنامه‌نگار منتخب را برای مصاحبه بپذیرد.

      Dr. Mehri sees patients only in the morning.

      دکتر مهری فقط صبح‌ها بیمار می‌پذیرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The president will see you tomorrow.

      رئیس‌جمهور فردا شما را به حضور خواهد پذیرفت.

      verb - transitive

      دیدن، نگاه کردن به، نظر کردن به (به‌صورت امری)

      see what flowers I have brought you!

      ببین چه گل‌هایی برایت آورده‌ام!

      o, see with your eyes...

      از دیده نظر کن هان...

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد see

      1. verb perceive with eyes
        Synonyms:
        look view watch observe notice spot identify recognize examine inspect regard note mark distinguish behold gaze stare peer glance scan survey discern detect scrutinize contemplate perceive descry spy witness gawk glimpse peek peep espy sight mind heed remark get a load of take notice catch sight of look at lay eyes on make out pay attention to clock peg penetrate pierce flash beam glare be apprised of catch a glimpse of
        Antonyms:
        be blind
      1. verb appreciate, comprehend
        Synonyms:
        understand know realize perceive get recognize comprehend feel imagine think view note observe discern grasp learn discover find out determine ascertain distinguish follow conceive envision envisage fathom take in mind experience have get the drift get the hang of make out remark behold fancy descry espy catch on catch suffer undergo mark study weigh ponder unearth tumble feature
        Antonyms:
        ignore neglect overlook
      1. verb accompany, guide
        Synonyms:
        go with escort guide attend visit meet associate with conduct lead show keep company with date look up call drop by drop in stop by stop in come by come over speak to encounter run into take out direct steer pilot shepherd receive bear company pop in walk route consort with
        Antonyms:
        turn loose
      1. verb visualize
        Synonyms:
        imagine picture envision envisage conceive think anticipate foresee realize fancy feature vision foretell divine

      Phrasal verbs

      see about (something)

      رسیدگی کردن، بررسی کردن، اقدام کردن، ترتیب (چیزی را) دادن

      see after

      توجه کردن (از)، پاییدن، رسیدگی کردن

      see into

      بازرسی کردن، تفتیش کردن

      فهمیدن، پی بردن، دریافتن

      see off

      بدرقه کردن

      وادار به فرار کردن

      شکست دادن، مغلوب کردن (دشمن و حریف و غیره)

      see out

      بدرقه کردن

      تا پایان ادامه دادن

      Phrasal verbs بیشتر

      see through

      (به ماهیت چیزی یا کسی) پی بردن

      تا پایان ادامه دادن، به انجام رساندن

      see to

      رسیدگی کردن

      see in

      خوشامد گفتن

      Collocations

      as far as i can see

      تا آنجایی که من می‌بینم، به عقیده‌ی من، به‌نظر من

      see double

      لوچ بودن، چپ چشم بودن، همه‌چیز را دوتا دیدن

      see fit

      مناسب پنداشتن، سزاوار دانستن

      seeing as (or seeing that)

      چون، به خاطر اینکه، نظر به اینکه

      well worth seeing

      ارزش دیدن داشتن

      Collocations بیشتر

      see the last of

      برای آخرین بار دیدن

      see you later

      خداحافظ، تا بعداً، به امید دیدار مجدد

      Idioms

      see you (or see you later)

      (عامیانه) خدانگهدار، خداحافظ، به امید دیدار

      see eye to eye

      کاملاً در توافق بودن، هم‌عقیده بودن، توافق داشتن

      we see eye to eye

      کاملاً در توافق بودن. هم‌عقیده بودن. هم‌نظر بودن. تفاهم داشتن.

      see action

      در عملیات جنگی درگیر شدن، وارد رزم شدن

      see with half an eye

      به‌آسانی یادگرفتن، مثل فوت آب بلد بودن

      Idioms بیشتر

      see fit (to)

      صلاح دانستن، صواب دانستن

      see the handwriting on the wall

      واقعه‌ی بدی را پیش‌بینی کردن

      see life

      تجربیات گسترده داشتن، دنیا دیده شدن

      see the light of day

      آشکار شدن، برملا شدن، اعلام شدن

      monkey see monkey do

      جلو آدم مسخره مسخره‌بازی درآوردن، جلو میمون میمون‌ازی درآوردن

      now you see it, now you don't

      حالا آن را می‌بینی و سپس آن را نمی‌بینی، یک‌دفعه غیبش می‌زند

      see red

      (عامیانه) خشمگین شدن یا بودن

      sometimes one can't see the wood for the trees

      گهگاه درخت‌ها نمی‌گذارند آدم جنگل را ببیند

      see stars

      برق از چشمان (کسی) پریدن

      there are none so blind as those who will not see

      آنان که چشم دارند و نمی‌بینند از همه کورترند

      wait and see

      صبر کردن و در انتظار حوادث بودن

      see one's way (clear)

      1- مایل یا آماده به انجام کاری بودن 2- انجام‌شدنی پنداشتن

      you see

      می‌دونی

      be glad to see the back of

      از رفتن کسی خوشحال شدن، از تمام شدن چیزی خوشحال بودن

      سوال‌های رایج see

      گذشته‌ی ساده see چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده see در زبان انگلیسی saw است.

      شکل سوم see چی میشه؟

      شکل سوم see در زبان انگلیسی seen است.

      شکل جمع see چی میشه؟

      شکل جمع see در زبان انگلیسی sees است.

      وجه وصفی حال see چی میشه؟

      وجه وصفی حال see در زبان انگلیسی seeing است.

      سوم‌شخص مفرد see چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد see در زبان انگلیسی sees است.

      ارجاع به لغت see

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «see» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/see

      لغات نزدیک see

      • - sedulous
      • - sedum
      • - see
      • - see a decline
      • - see a fair
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      satirical sender September assault force sectional sheath knife seminar smite snapback repackage look threesome main either salsa انتظام انقلابی باشگاه برهمن بیهودگی آب دهان قورت دادن آخیش آدم آزاد آزادیخواه آسان آسیا آس و پاس آشفته آفت آفتاب‌پرست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.